عشق دلبر
|
|
|
|
|
|
باز دل ما را هوايي ميکند
باز ميل پرگشايي ميکند
گشته مجنون و پر از سودا شده
وه چه شوري اندر آن پيدا شده
امشب اين دل باز مستي ميکند
در خيالم پيش دستي ميکند
عشق دلبر باز غوغا کرده است
کاين چنينم مست و شيدا کرده است
ادامه مطلب
حكومت علوي، الگوي حكومت مهدوي(1)
.jpg)
اشاره:
شايد در اذهان بسياري از مردم اين پرسش مطرح باشد كه امام مهدي، عليهالسلام، چگونه حكومتخواهد كرد و نظام سياسي - اداري كه او برپا ميكند چه ويژگيهايي خواهد داشت؟ در پاسخ اين پرسش بايد گفت كه ويژگيهاي حكومت مهدوي همان ويژگيهاي حكومت علوي است; با اين تفاوت كه حكومت علوي تنها در گسترهاي محدود از كره خاك و در مدت زماني ناچيز برقرار شد و آن حضرت هم به دليل درگيري در جنگهاي داخلي، نتوانستبه همه آنچه كه در نظر داشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدي، عليهالسلام، با پيش گرفتن سيره جدش اميرالمؤمنان، علي، عليهالسلام، جهان را تا آستانه برپايي قيامت از عدالت پر ميسازد و به همه اهداف خود دست مييابد.
در اين مقاله شما خواهيد ديد كه آن حضرت نظارت دقيقي به كارگزاران خود داشتند و اقدامات متعددي را براي حفظ آنها از لغزش و اشتباه معمول ميداشتند. كه در مجموع ميتوان اين اقدامات را به دو دسته اقدامات فكري و فرهنگي و اقدامات اجرايي و حكومتي تقسيم كرد. از جمله مهترين اقدامات اجرايي و حكومتي آن حضرت انتخاب اصلح براي مديريتبود.
در پي ابتدا ويژگيهايي را كه در ديدگاه امام علي، عليهالسلام، بايد در يك مدير شايسته وجود داشته باشد، بررسي كرده و در ادامه به ديگر اقدامات اجرايي و حكومتي آن حضرت اشاره ميكنيم:
از ديدگاه امام علي، عليهالسلام، يك مدير شايسته بايد ويژگيهايي داشته باشد كه برخي از آنها عبارتند از:
ادامه مطلب
خليل الرحمان
.jpg)
خليل من كه به رخ كعبه دل و جان است
به راه او دل و جان چون ذبيح قربان است
شگفت نيست دل و جان فداى جانانى
كه قبله دل مشتاق و كعبه جان است
ادامه مطلب
به ما نگفتند
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند: تو كه بیایى خون به پا مى كنى، جوى خون به راه مى اندازى و از كشته پشته مى سازى و ما را از ظهور تو ترساندند.
ادامه مطلب
وقتي مدعيان اصلاحات آمار جعل مي كنند
برخي عناصر سياسي مدعي اصلاحات با
شدت - و ناشي گري- تمام مشغول
جعل آمار براي اعمال فشار مضاعف
بر دولت هستند.
ادامه مطلب
مدعيان روشنفكري افراطي تر از آمريكا
اين بيانيه كه سرنخ هاي اتصال آن به محافل امنيتي غرب به وضوح قابل ردگيري است، در ضديت با منافع ملت ايران گوي سبقت را از آمريكايي ها ربوده و در شرايطي كه حتي افراطي ترين جناح هاي حاكم بر آمريكا نيز شكسته شدن فضاي تهديد عليه ايران را تأييد نموده اند، خواستار تعليق غني سازي از ناحيه ايران مي شود.
تركيب شتر گاو پلنگي امضا كنندگان اين بيانيه كه خود را فعالان صلح طلب مي دانند، مسئولين كشورمان را به جلب اعتماد آمريكا و پرهيز از سخناني كه موجب آزردگي غرب مي شود فراخوانده و اعلام كرده اند كه ملت ايران حقوقي اساسي تر از حق بهره مندي از انرژي هسته اي دارد!
ادامه مطلب
وحدت آری ، تفرقه نه!
مقدمه
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نقطه عطف بزرگی بود كه در رمز تحقق و شكلگیری آن نمیتوان از سه عامل كلیدی وحدت كلمه، دین و نقش روحانیت متعهد با رهبری قاطع بنیانگذار این حركت عظیم غافل شد.
ادامه مطلب
آن راست قامت
سیری در مبارزات و مجاهدات سیاسی فرهنگی شهید مفتح
چکیده: در پیروزی انقلاب اسلامی عوامل متعددی را می توان مؤثر دانست. آن چه تا كنون در بررسی های مربوط به علل این رویداد كم تر مورد توجه قرار گرفته است، عومل و زیر ساخت های فرهنگی این انقلاب بزرگ است. در كنار مبارزات سیاسی، تلاش های فكری و فرهنگی وجه اهمیت شخصیت های مبارزی چون آیت الله دكتر مفتح، شهید مطهری و شهید باهنر و دیگران بوده است. این مقاله به بررسی زندگی و مبارزات شهید مفتح می پردازد.
ادامه مطلب
دیدار با امام زمان (عج) در عرفات

در سال 1372 هجری شمسی كه با عدهای از دوستان به حج تمتع مشرف شده بودیم، در روز یازدهم ذیحجه 1413 هجری قمری مطابق با 11/3/1372 هجری شمسی، مجلس روضهای در چادر كاروان ما برگزار شد كه بسیار با معنویت بود. چند ماه پس از بازگشت از سفر حج یكی از دوستان كه راضی نیست نامش در كتاب آورده شود جریانی را كه در آن جلسه برایش اتفاق افتاده بود با مقدمهای برایم چنین نقل نمود:
ادامه مطلب
تدبیر در مضامین دعای عرفه مهمتر از قرائت آن است
به گزارش خبرنگا رتبیان به نقل از شبستان حجتالاسلام والمسلمین سیدحسین فاطمینیا، استاد اخلاق و مدرس حوزه های علمیه به تشریح ویژگی ها و اهمیت روز عرفه پرداخت و گفت: آن چیزی كه در روز عرفه داریم و باید به آن توجه جدی شود دعای اباعبدالله است كه مضامین آن عرشی است و مهمتر از قرائت آن تدبر در مضامین ارزشمندش است.
ادامه مطلب
منتخبی از دعای عرفه امام سجاد علیه السلام
.jpg)
از دعاهای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه است كه:
خدایا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .
خدایا! در همه كارها عاقبت ما را به خیر كن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .
خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز كن و به عافیت زیبایی ده .
خدایا! از زوال(1) نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی كه مایه ناخشنودی توست به تو پناه میبرم .
خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوسهای بد و مرضهای بد به تو پناه میبرم .
خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارك ساز .
خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی كه بر آفرینش داری سوگند میدهم تا موقعی كه زندگی را برای من بهتر میدانی مرا زنده نگهدار و موقعی كه مرگ را برای من بهتر میدانی مرا بمیران .
خدایا! از تو میخواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصیب من كنی و در حال خشنودی و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانهروی را شعار من سازی .خدایا! چنان كه خلقت مرا نیك كردی سیرتم را نیز نیك كن .
خدایا! هر كس عهدهدار كار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت گیر و هر كس عهدهدار كار امت من شد و با آنها مدارا كرد با او مدارا كن .
خداوندا! یك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چیزهای خوبی كه به من بخشیدهای، از من باز مگیر.
خدایا بر محمد و خاندان پاكش درود فرست .درودهای پربركت و پاكیزه و فزایندهای كه صبحگاهان و شامگاهان در رسند،
و درود فرست بر ایشان و بر ارواحشان،
و كارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،
و احوالشان را به سامان آر،
و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در كنار ایشان قرار ده،
ای مهربانترین مهربانان.(2)
پینوشتها:
1- زوال: از بین رفتن، نابود شدن .
2- منتخبی از دعای امام سجاد علیهالسلام در روز عرفه، مترجم: حسین انصاریان .
منبع:ماهنامه موعود، ش 71 .
محتوای دعای روحبخش عرفه
.jpg)
برگزیدهای از دعای امام حسین علیه السلام در عرفه
1ـ ستایش حق تعالی:
ستایش سزاوار خداوندی است كه كس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست كه وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بیدریغ است. اوست كه بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود را با حكمت خویش استوار ساخت... .2ـ تجدید عهد و میثاق با خدا:
پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف كنم كه تو تربیت كننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این كه چیز قابل ذكری باشم... .
3ـ خود شناسی:
و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمتهای بیكرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریكیهای سهگانه جنینی سكونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچیك از امورم را به خودم وانگذاشتی... .
ادامه مطلب
دعا در روز عيد قربان
اَللَّهُمَّ هذا يَوْمٌ مُبارَكٌ مَيْمُونٌ، وَالْمُسْلِمُونَ فيهِ مُجْتَمِعُونَ ؛
خداوندا اين روزى با بركت و ميمون است، و مسلمانان در هر جاى زمين تو
فى اَقْطارِ اَرْضِكَ، يَشْهَدُ السَّآئِلُ مِنْهُمْ وَالطَّالِبُ وَالرَّاغِبُ؛
در آن اجتماع دارند، سؤالكننده، و خواهنده، و اميدوار و ترسنده
وَالرَّاهِبُ، وَ اَنْتَ النَّاظِرُ فى حَوآئِجِهِمْ، فَاَسْئَلُكَ بِجُودِكَ وَ ؛
حضور دارند، و تو ناظر در حوائجشان هستى، پس به جود و
كَرَمِكَ وَ هَوانِ ما سَئَلْتُكَ عَلَيْكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ ؛
كرمت و آسانى مسئلتم نزد تو از حضرتت مىخواهم كه بر محمد و آلش درود فرستى
وَ اَسْئَلُكَ اللَّهُمَّ رَبَّنا بِاَنَّ لَكَ الْمُلْكَ وَ لَكَ الْحَمْدَ؛
و خداوندا اى پروردگار ما، كه پادشاهى زيبنده توست، و سپاس حضرتِ تو را سزد،
لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، الْحَليمُ الْكَريمُ الْحَنّانُ الْمنّانُ ذُوالْجَلالِ ؛
و خدايى جز تو نيست، بردبار و بزرگوار و مهربان و، داراى عطاى گستردهاى، و خداوند جلال
وَالْاِكْرامِ، بَديعُ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ، مَهْما قَسَمْتَ بَيْنَ ؛
و اكرام، و پديد آورنده آسمانها و زمينى، هر چه ميان بندگان مؤمنت قسمت
ادامه مطلب
اعمال شب و روز عید قربان
شب دهم ذیحجه از شبهای مبارک است. و جزء چهار شبی است که احیاء و شب زنده داری در آنها مستحب است. در شب عید قربان، درهای آسمان باز است. برای این شب اعمالی ذکر شده است:
1- زیارت امام حسین علیه السلام .
2- خواندن دعای "یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ الْبَرِیَّةِ" که در شب جمعه هم وارد شده است.
اعمال روز عید قربان
روز دهم ذیحجه، روز عید قربان است و بسیار روز شریفی است و اعمال آن چند چیز است:
1- غسل . که در این روز سنّت مؤکد است و بعضی از علماء واجب دانستهاند.
2- اقامه نماز عید قربان، به همان نحو که در عید فطر ذکر شده است. اما در این روز مستحب است که بعد از نماز، با گوشت قربانی افطار شود.
3- خواندن دعاهائی که وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذکر شده و شاید بهترین دعاهای این روز، دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه باشد که اوّل آن "اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَکٌ" است.
4- خواندن دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه که اینگونه آغاز میشود: "یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ".
5- خواندن دعای ندبه .
6- قربانی کردن؛ که سنّت مؤکّد است .
7- خواندن تکبیرات برای کسی که در منا باشد بعد از پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم است. و کسانی که در سایر شهرها هستند نیز بعد از ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم این تکبیرات را بگویند. تکبیرات بنا بر روایت صحیح در اصول کافی از این قرار است :
اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ ولِلّه الْحَمْدُ اللّهُ َکْبَرُ
خدا بزرگتر از توصیف است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، و ستایش خاص خدا است
اعَلی ما هَدانا اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ
خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائی کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزی ما کرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)
وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَبْلانا.
و ستایش خاص خدا است برای آنکه آزمود ما را .
و مستحب است که به مقداری که توانایی است این تکبیرات بعد از نمازها تکرار شود.
منبع:مفاتیح الجنان التماس دعا
کبرزدایی
یکی از آموزشهای «حج»، فروتنى و خاكسارى و «كبرزدایى» است.
این درس، از همان آغاز پوشیدن لباس احرام و تلبیه آغاز مىشود، در طواف و سعى و هروله ادامه مىیابد و پا به پاى همه، در عرفات حضور یافتن و در مشعر خفتن و در «منا» رمى جمرات كردن و حلق و وقوف و ... خود را بهتر و بیشتر آشكار مىسازد.
اگر لباسهاى عادى، نشان تشخّص است، اینجا دو جامه احرام، آن را از تو مىگیرد.
اگر «خودمحورى»، نشانه تكبّر و خود بزرگبینى است، اینجا خود را در «جمع» فانى ساختن و قطرهوار به دریا پیوستن و «خود» را ندیدن و مطرح نكردن در كار است، و گوش به فرمان خدا و مطیعِ امر و برنامه بودن و خاكى زیستن و بر خاك خفتن!
اگر همیشه، خود را مىدیدهاى، با همه منصبها و عنوانها و اعتبارها، اینك زنى چون «هاجر» و جوانى چون «اسماعیل» را مىبینى و بر گِرد خانهاى از سنگ، مىچرخى و «بیت خدا» را محور حركت خویش مىسازى.سعى در صفا و مروه، گامى دیگر در این راه است،
و ... «هروله»، تكاندن خود از غرورها و كبرهاست.
وقتى به فرمان حق، از خانه و هتل و استراحتگاه دست مىكشى و آواره و مقیم كوه و دشت و بیابان مىشوى و در دریاى خلایق، «گم» مىشوى، آنگاه است كه خود را پیدا مىكنى و هویّت بندگى خویش را در این «خودفراموشى» و «خداجویى» مىیابى.
اصلاً تو كیستى كه به حساب آیى؟!
تو چه داشته و دارى، كه سبب غرورت شود؟
چه امتیاز پایدار و ماندگارى دارى كه عامل تكبّرت گردد؟
در این وقوفها، حالتى اضطرارى و موقعیّتى موّقتى و شرایطى كم امكانات براى تو پیش مىآید.
اینجاست كه از «روزمرّهگى» به درمىآیى و از پوسته و قشر زندگى، به عمق مفهوم حیات پى مىبرى.
اینجا هم كبر و خود بزرگبینى؟
باز هم خود را برتر دیدن و انتظار سلام و احترام گذاشتن؟
باز هم «خود» را دیدن؟
مگر بنا نبود كه آیین بتشكنى از ابراهیم بیاموزى و همچون او، شیطان وسوسهگر را «رمى» و طرد كنى؟
شیطانِ تو همان «نفس» است.
بتِ تو، همان «خود» است.
آیا توانستهاى نفسانیّات را در «مذبح ایمان» ذبح كنى و «خود» را در قربانگاه منا، زیر پا بنهى و تیغ بر حلقِ «نفس امّاره» بگذارى؟
اگر نه، پس چه عیدى و چه وقوفى؟!
آرى ... درس حج، خاكسارى و «كبرزدایى» است.
منبع:مجله میقات حج، ش 5 ، جواد محدثی .
چگونه نفس را ذبح کنیم؟!
"الهی فَاجعَلنا مِنَ الّذینَ تَرَسَّخت اَشجارُ الشَّوقِ اِلیکَ فِی حَدائِقِ صُدُورِهِم ..." (1)خدایا! ما را از کسانی قرار ده که نهال های شوق لقایت در باغ دل هایشان سبز و خرم گشته.
هر جور فکر میکنم، او را بهتر مییابم. کسانی که ریشهای نداشته باشند میخشکند و کسانی که مانده باشند، گند میگیرند و میمیرند. ما خواه، ناخواه مردار زمین هستیم و مرده زمان. زمانه ما را به مرگ میسپرد و زمین از ما مرداری تهیه میکند؛ مگر قبل از این که زمانه، نیروی ما را بگیرد و ما را به خاک مبدل کند و بگنداند، خودمان را ذبح کنیم.
مرده زمین، مردار زمان
گفت و گو این بود که، ما خواه، ناخواه مردهای میشویم و گند میگیریم.
مرده زمین و مردار زمان، مگر هنگامی که ریشههایی را داشته باشیم و رکودها را پشت سر گذاشته باشیم. این مسأله، قطعی است.
بخواهیم یا نخواهیم حرکتها و گذشت زمانه از ما میکاهد و زمین ما را به گند میرساند، مگر این که خودمان را قبل از این که زمان بگیرد، قبل از این که زمین بگنداند، ذبح کنیم. ما قطعاً در این هستی، مردار هستیم.
ادامه مطلب
از عید خون تا عید خدا
عید خون همان «عید اضحى»، به معنى قربانى كردن است. در سرزمین مِنا با قربانى گوسفند، «مَنْ» به «ما» تبدیل مىشود؛ زیرا فلسفه عمل حجگزار و قربانى كننده این است كه او با تمسك به حقیقت «ورع» گلوى دیوِ طمع را مىبرد و آنچه از قربانى به خداى سبحان مىرسد، گوشت و خون نیست، بلكه روح كردار و جان عمل (تقوا) است و حاجى وارث ابراهیم خلیل الرحمن علیهالسلام است كه اسماعیل نفسش را به قربانگاه مىبرد و آن را ذبح مىكند و به لقاءالله مىرسد. این سخن رهبر فقیدمان است كه فرموده است:
«عید سعید قربان، عیدى است كه انسانهاى آگاه را به یاد قربانگاه ابراهیمى مىاندازد. قربانگاهى كه درس فداكارى و جهاد در راه خداى بزرگ را به فرزندانِ آدم و اصفیاء و اولیاء مىدهد.»(1)
قربانى در مِنا مقدمه رسیدن به غدیر است؛ چرا كه اگر هواى نفس در مِنا قربانى نشود، در غدیرخم تسلیم حق شدن مشكل است و حضرت ابراهیم علیهالسلام با ذبح اسماعیل مسلمانان را بیمه كرد كه به جاى فرزندانشان، گوسفند قربانى كنند و حضرت محمد صلى الله علیه و آله بشریت را بیمه كرد كه به جاى پیروى از ناحق از حق؛ كه همان على است،(2) تبعیت كنند. و این چنین از پیوند قربان با غدیر، دین كامل شد.
عید سعید قربان، عیدى است كه انسانهاى آگاه را به یاد قربانگاه ابراهیمى مىاندازد. قربانگاهى كه درس فداكارى و جهاد در راه خداى بزرگ را به فرزندانِ آدم و اصفیاء و اولیاء مىدهد.
«إِذَا كَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ زُفَّتْ أَرْبَعَةُ أَیَّامٍ إِلَى اللهِ كَمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ إِلَى خِدْرِهَا قیلَ ما هذِهِ الاْیّامُ قالَ: یَوْمُ الاَْضْحَى وَ یَوْمُ الْفِطْرِ وَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ یَوْمُ الْغَدِیرِ وَ إِنَّ یَوْمَ الْغَدِیرِ بَیْنَالاَْضْحى وَ الْفِطْرِ وَ الْجُمُعَةِ كَالْقَمَرِ بَیْنَ الْكَوَاكِبِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِى نَجَافِیهِ اِبْرَاهِیمُ الْخَلِیلُ مِنَ النَّارِ فَصَامَهُ شُكْرا للهِ وَ هُوَ الْیَومُ الَّذِى اَكْمَلَ اللهُ بِهِ الدِّینَ فِى اِقَامَةِ النَّبِىِّ صلى الله علیه و آله عَلِیّا اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ عَلَما وَ اَبَانَ فَضِیلَتَهُ وَ وَصَاءَتَهُ فَصَامَ ذَلِكَ الْیَوْمَ وَ اِنَّهُ لَیَوْمُ الْكَمَالِ وَ یَوْمُ مَرغَمَةِ الشَّیْطَانِ وَ یَوْمُ تَقَبُّلِ اَعْمَالِ الشِّیعَةِ وَ مُحِبِّى آلِ مُحَمَّدٍ.(3)
در هنگام قیامت، چهار روز را آرایش كرده نزد خداى سبحان مىآورند؛ چنان كه عروس را به حجله مىبرند. از حضرت پرسیده شد: این ایام كداماند؟ فرمود: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر است. و روز «غدیر» بین روزِ فطر و روز جمعه مثل ماه است در میان ستارگان. آن روزى است كه حضرت ابراهیم خلیل علیهالسلام از آتش نجات پیدا كرد و روزه گرفت و از خدا تشكر كرد. روز غدیر روزى است كه خداوند به وسیله آن دین را كامل كرد و پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله على علیهالسلام را به عنوان امیرالمؤمنین معرفى كرد و فضائل وى را برشمرد و جانشین بودن وى را [از طرف خداى سبحان به همگان] اعلام كرد و به میمنت این روز، روزه گرفت؛ چرا كه روز كمال است و روز ناامیدى شیطان و روز قبولى اعمال شیعیان و دوستداران آل محمد صلى الله علیه و آله است.»
پینوشتها:
1- صحیفه نور، ج 18، ص 87 .
2- رسول اكرم صلى الله علیه و آله: «عَلِىٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ؛ على با حق است و حق با على .»
3- مسند الامام الرضا علیهالسلام، ج 2، صص 17 ـ 18.
منبع:مجله مبلغان، ش 74 ، سیدعباس رفیعىپور .
راهها پیمودهام تا كوى تو
عرفات، نام منطقه وسیعى است با مساحت حدود 18 كیلومتر مربع در شرق مكه معظمه، اندكى متمایل به جنوب كه در میان راه طائف و مكه قرار گرفته است. زائران بیتالله الحرام در روز عرفه (نهم ذى حجه) از ظهر تا غروب در این منطقه حضور دارند. در نقلى آمده است كه آدم و حوا (ع) پس از هبوط از بهشت و آمدن به كره خاكى، در این سرزمین همدیگر را یافتند و به همین دلیل، این منطقه «عرفات» و این روز «عرفه» نام گرفته است. (1)
عرفه، از عیدهاى بزرگ است؛ هر چند عید نامیده نشده است و روزى است كه حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود دعوت كرده، سفره جود و احسان خود را براى آنها گسترده است . شیطان در این روز، از همه اوقات خوارتر و حقیرتر و خشمناكتر است .
ادامه مطلب
ماجرای اصلاح طلبان و خرید نفت از داروخانه
نفت دارید؟ و چون جواب منفی شنید ناسزایی
نثار کرد و رفت، پس از چند روز تکرار این داستان
صاحب داروخانه برای رفع شر او قدری نفت تهیه
کرد، این بار که در پاسخ جواب مثبت داد مراجعه
کننده ناسزاها گفت که این چه داروخانه ای است
که نفت میفروشد.
روز بعد که از داروخانه طلب نفت کرد، فروشنده گفت:
ادامه مطلب
حزب افتضاح(اعتماد)ملی برادرحزب کمونیست
فضايل امام باقر علیه السلام
اول، علم و دانش: در كشف الغمة از حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتيبه نقل شده است كه در مورد آيه ان فى ذلك لايات للمتوسمين (1) گفت: «به خدا سوگند محمد بن على در رديف همين هوشمندان است» .در صفحات بعد سخن ابو زرعه را نقل خواهيم كرد كه گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگترين دانشمندان است.
ابو نعيم در حلية الاولياء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئلهاى پرسش كرد.ابن عمر نتوانست او را پاسخ گويد.پس به سوى امام باقر (ع) اشاره كرد و به پرسش كننده گفت : نزد اين كودك برو و اين مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى.آن مرد به سوى امام باقر (ع) رفت و مشكل خود را مطرح كرد.امام نيز پاسخ او را گفت.مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر (ع) آگاه كرد.آنگاه ابن عمر گفت: اينان اهل بيتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند.
در حلية الاولياء آمده است: محمد بن احمد بن حسين از محمد بن عثمان بن ابى شيبه، از ابراهيم بن محمد بن ابى ميمون، از ابو مالك جهنى، از عبد الله بن عطاء، نقل كرده است كه گفت: من هيچ يك از دانشمندان را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر كم دانشتر باشند مگر نسبت به ابو جعفر.من حكم را مىديدم كه در نزد او چون شاگردى مىكرد.
شيخ مفيد در كتاب ارشاد مىنويسد: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شيبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالك جهنى، از عبد الله بن عطاء مكى، روايت كرده است كه گفت: هرگز دانشمندى را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر آگاهيهايش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسين.من حكم بن عتيبة را با آن آوازهاى كه در ميان پيروانش داشت مىديدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مىنمود كه در برابر آموزگارش قرار گرفته است.
ابن جوزى در تذكرة الخواص، مىنويسد: عطاء مىگفت هيچ يك از دانشمندان را نديدم كه دامنه دانايىاش نسبت به دانشمندى ديگر كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر.من حكم را ديدم كه در نزد آن حضرت چونان پرندهاى ناتوان بود.ابن جوزى مىگويد: «منظور وى از حكم همان حكم بن عتيبه بود كه در روزگار خود دانشمندى بزرگ به شمار مىآمد» .
اين سخن، چنان كه ملاحظه گرديد، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنيديد ابو نعيم اصفهانى و شيخ مفيد آن را از عبد الله بن عطاء روايت كردهاند.محمد بن طلحه نيز در كتاب مطالب السؤول، اين روايت را به همين نحو نقل كرده است.البته در اين باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقر العلم و شهرت وى در ميان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدين لقب كفايت مىكند.
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حديث از آن حضرت پرسيدم.شيخ مفيد نيز در كتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر (ع) هفتاد هزار حديث برايم گفت كه هرگز از كسى نشنيده بودم.
شيخ مفيد مىنويسد: از هيچ كدام از فرزندان امام حسن (ع) و امام حسين (ع) اين اندازه از علم دين و آثار و سنت و علم قرآن و سيره و فنون ادب كه از امام باقر (ع) صادر شده، ظاهر نشده است.
ما در صفحات آينده از بزرگان مسلمان از صحابه، تابعان و فقيهان و نويسندگان و بسيارى ديگر كه از علم و دانش آن حضرت بهرهمند گشتهاند، ياد خواهيم كرد.تحقيقا بسيارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پيروى مىكردند و از فقه و دلايل روشنى بخش حضرتش در توحيد و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مىآوردند.
گفتار آن حضرت درباره توحيد
بنابر نقل مدائنى، روزى يكى از اعراب باديه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسيد: آيا به هنگام عبادت خداوند هيچ او را ديدهاى؟ امام پاسخ داد: من چيزى را كه نديده باشم عبادت نمىكنم.اعرابى پرسيد: چگونه او را ديدهاى؟ فرمود: ديدگان نتوانند او را ديد اما دلها با نور حقايق ايمان او را مىبينند.با حواس به درك نمىآيد و با مردمان قياس نمىشود.با نشانهها شناخته شود و با علامتها موصوف گردد.در كار خود هرگز ستم روا نمىدارد.او خداوندى است كه جز او معبودى نيست.اعرابى با شنيدن پاسخ امام باقر (ع) گفت: خداوند خود آگاهتر است كه رسالتش را كجا قرار دهد.
احتجاج آن حضرت با محمد بن منكدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خويش
شيخ مفيد در ارشاد، نويسد: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از يعقوب بن يزيد از محمد بن ابى عمير، از عبد الرحمن بن حجاج، از ابو عبد الله امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر مىگفت: گمان نمىكردم كسى مانند على بن حسين، خلفى از خود باقى گذارد كه فضل او را داشته باشد، تا اينكه پسرش محمد بن على را ديدم.
مىخواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد.ماجرا چنين بود كه من به اطراف مدينه رفته بودم ساعت بسيار گرم مىبود.در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم.او هيكلمند بود و به دو نفر از غلامانش تكيه داده بود.من با خودم گفتم: يكى از شيوخ قريش در اين گرما و با اين حال در طلب دنيا كوشش مىكند.به خدا او را اندرز خواهم گفت.پس نزديك او شدم و سلامش دادم او نيز در حالى كه عرق مىريخت با گشادهرويى جوابم گفت.به وى عرض كردم: خداوند كار ترا اصلاح كناد! يكى از شيوخ قريش در اين ساعت و با اين حال براى دنيا كوشش مىكند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در اين حال باشى چه مىكنى؟ او دستان خود را از غلامانش برگرفت و به خود تكيه كرد و گفت: به خدا سوگند اگر مرگ من در اين حالت فرا رسد مرگم فرا رسيده در حالى كه من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم.در حقيقت من با اين طاعت مىخواهم خود را از تو و از ديگران بىنياز كنم.بلكه من هنگامى از مرگ باك دارم كه از راه برسد در حالى كه من مشغول به يكى از معاصى الهى باشم.
محمد بن مكندر گويد: گفتم: «خدا ترا رحمت كند! مىخواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى» .
كلينى در كافى، مانند همين روايت را از على بن ابراهيم، از پدرش و محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان و هم او، از ابن ابى عمير، از عبد الرحمن بن حجاج، از امام صادق (ع) نقل كردهاند.
نگارنده: معناى سخن محمد بن منكدر كه گفته بود: «مىخواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى» اين است كه وى همچون طاووس يمانى و ابراهيم ادهم و...از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مىكرد و دست از كسب و كار شسته بود و بدين سبب خود را سربار مردم كرده بود.و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او مىخواست امام باقر (ع) را نصيحت كند كه مثلا شايسته نيست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنيا برود.امام (ع) نيز بدو پاسخ مىدهد كه: بيرون آمدن وى براى يافتن رزق و روزى است تا احتياج خود را از مردمان ببرد كه اين خود از برترين عبادات است.اندرزى كه اين سخن براى ابن منكدر داشت اين بود كه وى در ترك كسب و كار و انداختن بار زندگيش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پيش گرفته است.به همين جهت بود كه ابن منكدر گفت: «مىخواستم اندرزت گفته باشم...»
بنابر همين اصل است كه از صادقين (ع) دستور اشتغال به كسب و كار و نهى از افكندن بار زندگى بر دوش ديگران صادر شده است.از آنان همچنين روايت شده است كه اگر كسى به عبادت خداى پردازد و شخص ديگرى در پى كسب و كار روانه شود، عبادت اين شخص اخير بالاتر و برتر از آن ديگرى است.امام صادق (ع) از پيامبر (ص) نقل كرده است كه فرمود: «ملعون است ملعون است كسى كه خود را سربار مردمان قرار دهد» .
پىنوشت:
1 ـ حجر/75: و در اين (عذاب) هوشمندان را عبرت و بصيرت بسيار است.
مبع: سيره معصومان، ج 5، ص 18،نويسنده: سيد محسن امين،ترجمه: على حجتى كرمانى
زندگى اجتماعى امام باقر علیه السلام
زندگى امام، آينه تمام نماى زندگى شرافتمندانه انسانهاى موحد و متعالى است.يكى از بارزترين ويژگيهاى امام جامعيت اوست.
توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحى غافل نمىسازد و روى آورى به معنويات و عبادت و بندگى، وى را از پرداختن به زندگى مادى و روابط اجتماعى و اصلاح جامعه باز نمىدارد .
در حالى كه انسانهاى معمولى، در بيشتر زمينهها گرفتار افراط و تفريط مىشوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشهنشينى كشيده مىشوند و اگر به كار و تلاش رو آورند، از انجام بايسته وظايف عبادى و معنوى، دور مىمانند!
كار و تلاش در اوج زهد و تقوا
انسانهاى كم ظرفيت و كوتهانديش، گمان مىكنند كه لازمه زهد و تقوا، اين است كه خرقهاى پشمينه بر دوش افكنده و زاويه خلوتى را انتخاب كنند و روى از خلق بگردانند تا به خدا نزديك شوند!
اينان گمان مىكنند كه تلاش براى تأمين معاش و كسب روزى، مخالف زهد و توكل است، و وظيفه انسان فقط ذكر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مىباشد و روزى از هر جا كه باشد مىرسد ! ولى برنامه امامان (ع)، و از جمله امام باقر (ع) غير از اين بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهايت عبادت و بندگى خدا، اهل كار و تلاش بودهاند، و از اين كه ديگران روزى آنها را تأمين كنند و خرج زندگى ايشان را بپردازند، بشدت بيزار بودهاند.
محمد بن منكدر يكى از زهاد معروف عصر امام باقر (ع) است كه همانند طاووس يمانى و ابراهيم بن ادهم و عدهاى ديگر، داراى گرايشهاى صوفيانه بوده است.او خود نقل مىكند:
در يكى از روزهاى گرم تابستان، از مدينه به سمت يكى از نواحى آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواى گرم، محمد بن على (ع) را ملاقات كردم كه با بدنى فربه و با كمك دو نفر از خدمتكارانش مشغول كار و رسيدگى به امور زندگى است.با خود گفتم: بزرگى از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمى، به فكر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه كنم.
به آن حضرت نزديك شدم و سلام كردم.
او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت.
فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم:
خداوند، كارهايت را سامان دهد! چرا بزرگى چون شما در چنين شرايطى به فكر دنيا و طلب مال باشد! براستى اگر مرگ در چنين حالتى به سراغ شما بيايد، چه خواهيد كرد!
امام باقر (ع)، دست از دست خدمتكاران برگرفت و ايستاد و فرمود:
به خدا سوگند، اگر در چنين حالتى مرگ به سراغم آيد، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.اين تلاش من خود اطاعت از خداست، زيرا با همين كارهاست كه خود را از تو و ديگر مردم بىنياز مىسازم (تا دست حاجت و تمنا به كسى دراز نكنم) .
من زمانى از خدا بيمناك هستم كه هنگام معصيت و نافرمانى خدا، مرگم فرا رسد!
محمد بن منكدر مىگويد:
پس از شنيدن اين سخنان، به آن حضرت عرض كردم: خداى رحمتت كند، منمىخواستم شما را موعظه كنم، اما شما مرا راهنمايى كرديد. (1)
حضور سازنده و مؤثر در جامعه
امام باقر (ع) با اين كه توجه به استغناى نفس و لزوم تلاش براى كسب معاش داشت و عملا در اين راستا گام مىنهاد، اما هرگز زندگى خود را وقف تأمين معاش نكرده بود، بلكه همت اصلى آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود.
اين درست است كه نبايد براى تأمين زندگى، سربار ديگران بود، ولى اين نكته را نيز بايد در نظر داشت كه هدف اصلى و عالى زندگى، دستيابى به رفاه، و ثروت نيست و نبايد در طريق تلاشهاى دنيوى، از ارزشهاى اصيل زندگى غافل بود.
امام باقر (ع) در روزگار خود، بزرگترين تأثير علمى و عملى را براى جامعه خويش داشت.
حضور در مجامع علمى و تأسيس جلسات فرهنگى، يكى از بهترين و ارزندهترين نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زيرا هر گونه تكامل اجتماعى در ابعاد اخلاقى و معنوى و اقتصادى و...منوط به تكامل فكرى و فرهنگى است.
براى تبيين نقش حياتى امام باقر (ع) در جامعه اسلامى، ياد همين نكته كافى است كه:
جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند كه فقيهترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بشمار مىآيند. (2) و سخن حسن بن على الوشاء (3) كه از معاصران امام رضا (ع) مىباشد، خود گواهى روشن بر مدعاى ماست كه مىگويد: نهصد شيخ و بزرگ راوى حديث را در مسجد كوفه مشغول تدريس يافتم كه همگى از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نقل حديث مىكردند. (4)
محققان بر اين عقيدهاند كه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در حقيقت بنيانگذار دانشگاه اهل البيت هستند كه حدود شش هزار رساله علمى از فارغ التحصيلان آن به ثبت رسيده است .
اصول اربعمائه همان رسالههاى چهار صد گانهاى است كه در ميان محدثان شيعه، به عنوان كتب اصول شناخته مىشود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مىآيد، و چه بسا بيشتر محتويات كتب چهارگانه شيعه (كافى، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) از همين رسالههاى اربعمائه گرفته شده باشد. (5)
مرجعيت و پاسخگويى به پرسشهاى مردم
ابو بصير مىگويد: امام باقر (ع) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادى از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در اين هنگام طاووس يمانى به همراه گروهى به من نزديك شد و پرسيد: آن مردم در اطراف چه كسى حلقه زدهاند؟
گفتم: محمد بن على بن الحسين (باقر العلوم عليه السلام) است كه نشسته و مردم دور او گرد آمدهاند.
طاووس يمانى گفت: من نيز به او كار داشتم.آنگاه پيش رفت، سلام كرد و نشست و گفت: آيا اجازه مىدهيد مطالبى را از شما بپرسم؟
امام باقر (ع) فرمود: آرى بپرس! (6) طاووس يمانى سؤالهايش را مطرح كرد و امام (ع) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالى نيز مىگويد: در مسجد رسول خدا نشسته بودم كه مردى پيش آمد، سلام كرد و گفت: تو كيستى؟
به او گفتم: مردى از اهل كوفهام.چه مىخواهى و در جستجوى چه هستى؟
مرد گفت: آيا ابو جعفر، محمد بن على (ع) را مىشناسى؟
گفتم: بلى، به آن گرامى چه كار و حاجتى دارى؟
گفت: چهل مسأله آماده كردهام تا از وى سؤال كنم و آن چه حق بود بپذيرم.
ابو حمزه مىگويد: از آن مرد پرسيدم، آيا تو فرق بين حق و باطل را مىدانى؟
مرد گفت: آرى...
در اين هنگام امام باقر (ع) وارد شد در حالى كه گروهى از اهل خراسان و مردم ديگر در اطراف وى بودند و مسايل حج را از آن حضرت مىپرسيدند.
آن مرد نيز نزديك امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در ميان گذاشت و جواب لازم را دريافت داشت. (7)
اين نمونهها و موارد ديگر، بروشنى مىنماياند كه امام باقر (ع) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نيازهاى مختلف آنان رسيدگى مىكرده است.
رسيدگى به محرومان
درباره امام باقر (ع) گفتهاند: هرگز شنيده نشد كه نيازمندى نيازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفى، مواجه شده باشد.
امام باقر (ع) همواره توصيه مىكرد كه وقتى نيازمندان به شما رو مىآورند و يا شما مىخواهيد آنان را صدا بزنيد، بهترين نامها و عناوين را درباره آنان به كارگيريد (8) و با عناوين و اوصاف زشت و بى ارزش و با بى احترامى با ايشان برخورد نكنيد) .
امام صادق (ع) مىفرمايد: پدرم با اين كه از نظر امكانات مالى، نسبت به ساير خويشاوندان، در سطح پايينترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگينتر از بقيه بود، هر جمعه به نيازمندان انفاق مىكرد و مىفرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان كه روز جمعه، خود بر ساير روزها برترى دارد. (9)
و نيز اين سخن را هم امام صادق (ع) فرموده است:
در يكى از روزها به حضور پدرم رسيدم در حالى كه ميان نيازمندان مدينه، هشت هزار دينار، تقسيم كرده و يازده برده را آزاد ساخته بود. (10)
سخاوت و مروت نسبت به دوستان
عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد مىگويند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (ع) نرفتيم، مگر اين كه به وسيله هدايا و پوشاك و امكانات مالى، از ما استقبال و پذيرايى كرده، مىفرمود : اينها را از قبل براى شما تدارك ديده بودم. (11)
ظاهرا منظور امام از بيان جمله اخير اين بوده است كه دوستان و ميهمانانش احساس شرم و نگرانى نكنند و گمان نبرند كه با دريافت آن هدايا و امكانات، بر زندگى شخصى امام باقر (ع) كم و كاستى را تحميل كردهاند.سلمى يكى از خدمتكاران خانه امام باقر (ع) است.او مىگويد:
برخى از دوستان و آشنايان امام باقر (ع) به ميهمانى آن حضرت مىآمدند و از نزد وى بيرون نمىشدند، مگر اين كه بهترين غذاها را تناول كرده و چه بسا گاهى لباس و پول از آن گرامى دريافت مىكردند.
سلمى مىگويد: گاهى من با امام در اين باره سخن مىگفتم كه خرج خانواده
شما، خود سنگين است و از نظر در آمد وضع متوسطى داريد (بهتر اين است كه در پذيرايى از دوستان و مهمانان با احتياط بيشترى رفتار كنيد!) اما امام مىفرمود: اى سلمى! نيكى دنيا، رسيدگى به برادران و دوستان و آشنايان است، و گاهى حضرت پانصد و تا هزار درهم هديه مىداد . (12)
اسود بن كثير مىگويد: تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگى نكردند.نزد امام باقر (ع) رفتم و از نيازمندى خود و جفاى برادران شكوه كردم، آن حضرت فرمود:
بد برادرى است آن برادرى كه به هنگام ثروت و توانمندى، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولى زمانى كه تهيدست و نيازمند شدى، از تو ببرد و به سراغت نيايد! سپس امام به خدمتكارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: اين مقدار را خرج كن و هر گاه تمام شد و نياز داشتى باز مرا از حال خود با خبر ساز. (13)
شكيبايى و بردبارى در روابط اجتماعى
شرط اصلى حضور سازنده و مفيد در جامعه، برخوردارى فرد از صبر و شكيبايى است.اين ويژگى به عاليترين شكل آن در زندگى امام باقر (ع) مشهود است.
براى نماياندن اين ويژگى ارزشمند در زندگى آن حضرت نقل اين حديث كافى است كه:
مردى غير مسلمان (نصرانى) در يكى از روزها با امام باقر (ع) روبرو شد.آن مرد به دليلى نامشخص نسبت به آن حضرت، كينه داشت، از اين رو دهان به بدگويى گشود و با تغيير اندكى در اسم امام باقر (ع) گفت:
تو بقر (گاو) هستى!
امام بدون اين كه خشمناك شود و عكس العمل شديدى نشان دهد، با آرامش خاصى فرمود: من باقرم .
مرد نصرانى كه از سخن قبل به مقصود نرسيده بود و احساس مىكرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت:
تو فرزند زنى آشپز هستى!
امام فرمود: اين حرفه او بوده است (و ننگ و عارى براى او نخواهد بود)
مرد نصرانى، پا فراتر نهاد و با گستاخى هر چه تمامتر گفت:
تو فرزند زنى سياه چرده و زنگى و...هستى!
امام (ع) فرمود: اگر تو راست مىگويى و مادرم آن گونه كه تو توصيف مىكنى بوده است، پس از خداوند مىخواهم او را بيامرزد، و اگر ادعاهاى تو دروغ و بى اساس است، از خداوند مىخواهم كه تو را بيامرزد!
در اين لحظه، مرد نصرانى كه شاهد حلم و بردبارى اعجاب انگيز امام باقر (ع) بود و مشاهده كرد كه اين شخصيت اصيل و پر نفوذ، عليرغم پايگاه عظيم اجتماعى و علمى خود كه صدها شاگرد از درس او بهره مىگيرند و در ميان قريش و بنى هاشم از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است، به جاى عكس العمل منفى و مقابله به مثل در برابر بد زبانيهاى او، چون كوه صبر و شكيبايى، آرام و مطمئن ايستاده و با او سخن مىگويد، ناگهان در دادگاه وجدان خويش، خود را محكوم وشكست خورده يافت، و بى تأمل از گفتههاى خود معذرت خواهى كرد و اسلام آورد . (14)
ارزش و اهميت اين گونه شكيبايى و بردبارى، چه بسا براى بسيارى از انسانها، نامفهوم باشد، ولى كسانى چون خواجه نصير الدين طوسى كه از يك سو افضل عالمان عصر خويش در علوم عقلى و نقلى شناخته شده، و از سوى ديگر منصب وزارت را در دستگاه حكومت به وى واگذار كردهاند، در اوج موقعيت علمى و اجتماعى، به امام خويش اقتدا كرده و در مقابل بدگويان به صبرى شگفت نايل مىشود.
شخصى به او خطاب مىكند: اى سگ، و اى سگ زاده!
اما او در پاسخ مىگويد، اين سخن تو درست نيست، زيرا سگ بر چهار دست و پا راه مىرود و من چنين نيستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمىانديشد، ولى من چنين نيستم و... (15)
براستى چنين شكيبايى و تحملى را جز در پيروان مكتب اهل بيت نمىتوان پيدا كرد.
صميميت و محبت با دوستان
يكى از دوستان امام باقر (ع) به نام ابى عبيده مىگويد:
در سفر، رفيق و همراه، امام باقر (ع) بودم.در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مركب مىشدم و سپس آن حضرت بر مركب خويش سوار مىشد. (و اين نهايت احترام و رعايت حرمت بود) .
زمانى كه بر مركب مىنشستيم و در كنار يكديگر قرار مىگرفتيم، آن چنان با من گرم مىگرفت و از حالم جويا مىشد كه گويى لحظاتى قبل در كنار هم نبودهايم ودوستى را پس از روزگار دورى جسته است.
به آن حضرت عرض كردم:
اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونهاى رفتار مىكنيد كه از ديگران سراغ ندارم، و براستى اگر ديگران دست كم در اولين برخورد و مواجهه، چنين برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدير خواهد بود.
امام باقر (ع) فرمود: آيا نمىدانى كه مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با يكديگر مصافحه كنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مىريزد و در منظر لطف خدايند تا از يكديگر جدا شوند. (16)
محبت و عاطفه نسبت به خانواده
محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاى خانواده در اوج رعايت ارزشهاى دينى و الهى، چيزى است كه تنها در مكتب اهل بيت به صحيحترين شكل آن ديده مىشود.كسانى كه از مكتب اهل بيت (ع) دور ماندهاند، چه آنان كه اصولا پايبند به دين نيستند و چه آنان كه دين را از طريق غير اهل بيت دريافت كردهاند، در ايجاد تعادل ميان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفريط شدهاند.
گروهى آنچنان دلبسته به فرزند و زندگى هستند كه همه قوانين و ارزشهاى دينى و اجتماعى را فداى آن مىكنند، و دستهاى آنچنان گرفتار جمود و جهالت شدهاند كه گمان كردهاند، توحيد و محبت به خدا مستلزم بىعاطفگى و بى مهرى نسبت به غير خداست.اين گروه دوستى و محبت زن و فرزند را عار مىدانند و در مرگعزيزانشان، حتى از قطرهاى اشك دريغ دارند، ولى در مكتب امام باقر (ع) خبرى از اين افراط و تفريطها نيست.
گروهى نزد امام باقر (ع) شرفياب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا يكى از فرزندان خردسال امام باقر (ع) مريض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانى را در آن حضرت مشاهده كردند.امام باقر از مريضى فرزند به گونهاى نگران و ناراحت بود كه آرامش نداشت.آن گروه با مشاهده اين وضع با خود گفتند كه اگر اين كودك طورى بشود (بميرد) ممكن است امام باقر (ع) چنان ناراحت و غمگين شود و از خود عكس العملهايى نشان دهد كه ما از ايشان انتظار نداشته باشيم.در همين انديشه بودند كه ناگهان صداى شيون شنيده شد و دانستند كه كودك جان سپرده و اطرافيان بر او مىگريند، اما همچنان از وضع امام باقر (ع) بيخبر بودند كه ايشان با صورتى گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده كرده بودند.
ميهمانان گفتند: وقتى كه ما وارد شديم و حال مضطرب شما را ديديم، ما نيز نگران وضع و حال شما شديم!
امام (ع) فرمود: ما دوست داريم كه عزيزانمان سالم و بى رنج و درد باشند، ولى زمانى كه امر الهى سر رسيد و تقدير خداوندى محقق شد، خواست خداوند را مىپذيريم و در برابر مشيت او تسليم و راضى هستيم. (17)
اين بيان، مىنماياند كه برخوردارى از روحيه رضا و تسليم به معناى كنار نهادن عواطف و احساسهاى طبيعى نيست، بلكه عواطف در جاى خود بايد ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انسانى، روحيه رضا و تسليم در برابر حكم الهى را نيز بايد حفظ كرد.
احترام به حقوق اجتماعى مؤمنان
زراره گويد: امام باقر (ع) براى تشييع جنازه مردى از قريش، حضور يافت و من هم با ايشان بودم.در ميان جمعيت تشييع كننده عطاء نيز حضور داشت.
در اين ميان، زنى از مصيبت ديدگان فرياد و ناله بر آورد.
عطاء به زن مصيبت زده گفت: يا ساكت مىشوى، يا من بازخواهم گشت! و در اين تشييع، شركت نخواهم جست.
اما، آن زن ساكت نشد و به زارى و افغان ادامه داد.و عطاء هم بازگشت و تشييع را ناتمام گذاشت.
من براى امام باقر (ع) قضيه عطاء را باز گفتم (و در انتظار عكس العمل امام بودم) .امام فرمود: به راه ادامه دهيم و جنازه را همچنان تشييع كنيم، زيرا اگر بنا باشد كه به خاطر مشاهده يك عمل اشتباه و سر و صداى بيجاى يك زن، حقى را كنار بگذاريم (و به وظيفه اجتماعى خود نسبت به مؤمنى عمل نكنيم) حق مسلمانى را ناديده گرفتهايم.
زراره گويد: پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و بر آن نماز خوانديم و مراسم تدفين ادامه يافت.در اين ميان، صاحب عزا پيش آمد، از امام باقر (ع) سپاسگزارى كرد و به ايشان عرض كرد: شما توان راه رفتن زياد را نداريد، به همين اندازه كه لطف كرده و در تشييع جنازه شركت كردهايد، متشكريم و اكنون بازگرديد!
زراره مىگويد: من به امام گفتم: اكنون كه صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگرديد، زيرا من سؤالى دارم كه مىخواهم از محضرتان استفاده كنم.
امام فرمود: به كار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نيامدهايم تا با اجازه او بازگرديم.تشييع جنازه يك مؤمن، فضل و پاداشى دارد كه ما به خاطر آن آمدهايم.به هر مقدار كه انسان به تشييع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش مىگيرد. (18) در اين حديث، درسهاى چندى نهفته است كه از آن جمله به اين موارد مىتوان اشاره كرد:
الف: لزوم وا ننهادن وظيفه و ترك نكردن حق به خاطر مشاهده باطل از ديگران.
ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعى مؤمنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظرى.
ج: حرمت مؤمن، حتى پس از مردن.
د: ضرورت انجام همه وظايف حتى وظايف اجتماعى، براى خدا و نه صرفا رضاى خلق.
اهتمام به حقوق مالى مردم
ابو ثمامه گويد: حضور امام باقر (ع) رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم! من مردى هستم كه مىخواهم در مكه اقامت گزينم، ولى يكى از پيروان مذهب مرجئه (19) از من طلبكار است و من به او مديون مىباشم.نظر شما چيست؟ (آيا بهتر است كه به وطنم بازگردم و بدهكاريم را به آن مرد بپردازم، يا با توجه به اين كه مذهب آن مرد مذهب باطلى است، مىتوانم پرداخت بدهى خود را به تأخير انداخته، همچنان در مكه بمانم؟)
امام فرمود: به سوى طلبكار باز گرد و قرضت را ادا كن و مصمم باش به گونهاى زندگى كنى كه هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبى از ناحيه ديگر بر عهد تونباشد، زيرا مؤمن هرگز خيانت نمىكند. (20)
رعايت حقوق و نيازهاى روحى همسران
زاهد نمايان و تنگ نظرانى كه عبادت و تقوا را در انزوا و كسالت و جمود مىبينند و با ترك شؤون زندگى و رفتارهاى اجتماعى در صدد راهيابى به مقامات معنوى هستند! واقعيات حيات را ناديده گرفته و به جاى پيروى از تماميت وحى، تشخيصهاى نادرستشان را، ملاك حق مىشمرند، تشكيل زندگى خانوادگى را مانع وصول به حق پنداشته و رعايت حقوق و نيازهاى طبيعى و واقعى همسران را در خور دنيا گرايان مىدانند! و در جهت ضديت با فطرت و طبيعت و نظام هستى بر مىخيزند، اما در مكتب اهل بيت (ع) و در زندگى امام باقر (ع) اثرى از اين گونه حركتها نيست، بلكه هر حقيقتى در جاى خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نيازهاى روحى همسران است كه معمولا در نگاه انسانهاى سطحى مورد غفلت و بيمهرى قرار مىگيرد، ولى در زندگى امامان (ع) به عنوان يك واقعيت مورد توجه بوده است.
گروهى از مردم به حضور امام باقر (ع) رسيدند، در حالى كه امام خضاب (21) كرده بود.
تازه واردان، از علت خضاب كردن آن حضرت، جويا شدند.
امام (ع) فرمود: چون زنان از آراستگى شوهر خويش شادمان مىشوند، من براى همسرانم خضاب كرده و خود را آراستهام. (22)
عدم تحميل ايدههاى خويش بر همسران
ايدههاى انسان بر دو گونهاند:
1 ـ ايدههاى اصولى و غير قابل چشمپوشى، مانند پايبندى به اصول دين و واجبات و محرمات شرعى و نيز رعايت اصول اخلاق انسانى و...كه انسان نسبت به چنين ايدههايى نمىتواند بى تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه ديگران.
امر به معروف و نهى از منكر شامل چنين زمينههايى است و همه مردم در قلمرو مكتب وظيفه دارند كه در مرحله نخست، اعضاى خانواده خويش را به اين ارزشها دعوت كرده و از ضد ارزشها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف و نهى از منكر نمايند.
2 ـ ايدههاى فردى در مورد مسايل مختلفى كه فراتر از حد وظايف ضرورى است، مانند رعايت مستحبات و ترك مكروهات، و يا چشمپوشى از مباحات به منظور هدف و آرمانى خاص و ارزشمند .
اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظايف واجب و ضرورى، بسيارى از لذتهاى دنيوى را ترك مىكنند و حتى از تجملهاى مجاز و مباح نيز اجتناب مىورزند.
گاه موقعيت اجتماعى و سنى يك فرد، مستلزم رعايت مسايلى است كه رعايت آنها بر ديگران و حتى همسران وى لازم نيست.در چنين مواردى، معمول انسانها سعى مىكنند تا ايدههاى خود و شيوه زندگى خويش را بر ديگران و همسر و فرزندشان تحميل كنند و شرايط و روحيات ايشان را در نظر نگيرند.
در زندگى امام باقر (ع) نه تنها چنين نقطه ضعفهايى ديده نمىشود، بلكه خلاف آن قابل مشاهده است.
حسن زيات بصرى مىگويد: من به همراه يكى از دوستانم به منزل امام باقر (ع) رفته، بر او وارد شديم.
برخلاف تصور خويش، آن حضرت را در اتاقى مفروش، آراسته و زينت شده يافتيم و بر دوش وى پارچهاى به رنگ گلهاى سرخ مشاهده كرديم.محاسن را قدرى كوتاه كرده و بر چشمان سرمه كشيده بود. (بايد توجه داشت كه در آن عصر و محيط سرمه كشيدن مردان رايج بوده است) .
ما مسايل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتيم و سؤالهايمان را پرسيديم و ازجا برخاستيم .هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بياييد.
گفتم بسيار خوب، خواهيم آمد.
چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتيم، ولى اين بار به اتاقى وارد شديم كه در آن، جز يك حصير، هيچ امكاناتى نبود و امام پيراهنى خشن بر تن داشت.
در اين هنگام امام به رفيق من رو كرد و فرمود: اى برادر بصرى! اتاقى كه ديشب مشاهده كردى و در آنجا نزد من آمدى از همسرم بود كه تازه با او ازدواج كردهام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نيز، لوازم و امكاناتى است كه او آورده است.
او خودش را براى من آراسته بود و من نيز مىبايست عكس العمل مناسبى داشته باشم و خودم را براى او بيارايم و بىتفاوت نباشم.اميدوارم از آنچه ديشب مشاهده كردى، به قلبت گمان بد راه نداده باشى.
رفيق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولى اكنون خداوند آن بد گمانى را از قلبم زدود و حقيقت را دريافتم. (23)
آنچه از اين حديث استفاده مىشود، اين است كه امام از همسرش انتظار ندارد كه چون او بر حصير بنشيند و لباس خشن بر تن كند.
امام با اين كه در قلمرو اعمال فردى خود، از تجمل پرهيز دارد، ولى در زندگى خانوادگى و حتى اجتماعى، عواطف و نيازهاى روحى همسر و نيز شرايط و مقتضيات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمىشمارد و در مواردى لازمهم مىداند.
حكم بن عتيبه مىگويد: بر امام باقر (ع) وارد شدم در حالى كه اتاقش آراسته و لباسش رنگين بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خيره شده بودم و نگاه مى كردم.امام كه آثار شگفتى را در من مشاهده كرده بود، فرمود: اى حكم نظرت درباره آنچه مىبينى چيست؟
عرض كردم: درباره عمل شما چگونه مىتوانم داورى كنم (شما امام هستيد و جز كار بايسته انجام نمىدهيد)، ولى در محيط ما، جوانان كم سن و سال چنين مىپوشند، نه بزرگسالان!
امام فرمود: اى حكم، چه كسى زينتهاى الهى و خدادادى را ممنوع ساخته است! (پوشيدن اين لباس زيبا و شيك، حرمت شرعى ندارد) ولى خوب است بدانى كه اين اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج كردهام و تو مىدانى كه اتاق ويژه خود من چگونه اتاقى است. (24)
رعايت جمال و زى شرافتمندانه
ائمه (ع) به تناسب شرايط زمانى و مسؤوليتهاى اجتماعى خود، زندگى مىكردهاند.
در حالات على (ع) ديده شده است كه آن حضرت در دوران حكومت و فرمانروايى خويش، كفشهايش را خود وصله مىزد و از سادهترين و كم بهاترين جامهها استفاده مىكرد، ولى آن حضرت شيوه زندگى خود را براى همگان تجويز نمىنمود و مىفرمود: من چون حاكم جامعه هستم، وظيفه خاصى دارم و بايد در حد پايينترين طبقات جامعه زندگى كنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضايت كنند.
اما ساير امامان، از آنجا كه مسؤوليت حكومت را بر عهده نداشتهاند و در شرايط اجتماعى ويژهاى زندگى مىكردهاند، كه چه بسا استفاده از لباسهاى كم بها و وصلهدار موجب تضعيف موقعيت اجتماعى آنان و توهين به شيعه مىشد، و بازتاب منفى داشته است، بر اساس وظيفه، آداب صحيح اجتماعى را رعايت كرده، به جمال و زى شرافتمندانه در جامعه اهتمام مىورزيدهاند .
امام باقر (ع) حتى در مورد چگونگى اصلاح محاسن خويش به مرد پيرايشگر رهنمود مىدهد. (25) و در انتخاب لباس براى خويش، عزت و شرافت و زى شايسته را در نظر دارد! چنان كه گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز مىپوشد. (26) و براى لباس رنگهاى جذاب و پر نشاط انتخاب مىكند. (27)
امام باقر (ع) از اين كه در اندام او آثار رخوت و كسالت و پژمردگى ظاهر باشد، متنفر بود.
حكم بن عتيبه مىگويد: امام باقر (ع) را ديدم كه حنا بر ناخنها نهاده است.
امام به من فرمود: نظرت درباره اين كار چيست؟
عرض كردم: درباره كار شما چه مىتوانم بگويم (شما خود آگاهتر هستيد و جز كار بايسته انجام نمىدهيد)، ولى در آداب و رسوم اجتماعى ما، جوانان ناخنهايشان را با حنا مىآرايند !
امام فرمود: اى حكم! وقتى كه انسان تنظيف مىكند و با دارو، موهاى زايد بدن را مىزدايد، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبيه ناخن مردگان مىسازد.رنگ آن را با حنا مىتوان تغيير داد. (28) اين احاديث در مجموع مىرساند كه امام باقر (ع) به چگونگى وضع لباس و زى خويش در جامعه توجه داشته، بى قيدى و بد منظرى و بىمبالاتى را نمىپسنديده است.
پىنوشتها:
1 ـ رأيت الباقر (ع) و هو متكىء على غلامين اسودين.فسلمت عليه فرد على على بهر و قد تصبب عرقا فقلت: اصلحك الله لوجاءك الموت و انت على هذه الحال فى طلب الدنيا، فخلى الغلامين من يده و تساند و قال: لو جاءنى و انا فى طاعة من طاعات الله اكف بها نفسى عنك و عن الناس، و انما كنت اخاف الله لو جاءنى و انا على معصية من معاصى الله، فقلت: رحمك الله اردت ان اعظك فوعظتنى.ارشاد مفيد 2/159، مناقب 4/201، كشف الغمة 2/330، الفصول المهمة 213، بحار 46/ .287
2 ـ المناقب 2/295، ائمتنا 1/ .351
3 ـ حسن بن على الوشا از شخصيتهاى برجسته اماميه و از اصحاب امام رضا (ع) مىباشد كه نجاشى درباره او گفته است «كان من وجوه هذه الطائفة» و «كان عينا من عيون هذه الطائفة» .اعيان الشيعة 5/ .195
4 ـ اعيان الشيعة 5/ .194
5 ـ سيرة الائمة الاثنى عشر 2/ .202
6 ـ كان ابو جعفر الباقر (ع) جالسا فى الحرم و حوله عصابة من اوليائه، إذ اقبل طاووس اليمانى فى جماعة، فقال: من صاحب الحلقة؟ قيل: محمد بن على...قال: اياه اردت، فوقف عليه و سلم و جلس ثم قال: اتأذن لى فى السؤال؟ فقال الباقر (ع) قد اذناك فسلم قال: ...بحار 46/ .355
7 ـ عن ابى حمزة الثمالى قال: كنت جالسا فى مسجد رسول الله (ص) اذ اقبل رجل فسلم فقال من انت يا عبد الله...بحار 46/ .357
8 ـ كان عليه السلام لا يسمع من داره يا سائل بورك فيك، و يا سائل خذ هذا، و كان عليه السلام يقول: سموهم باحسن اسمائهم.احقاق الحق 12/ .189
9 ـ عن ابى عبد الله (ع) : كان ابى اقل اهل بيته مالا و اعظمهم مؤونة و كان يتصدق كل جمعة بدينار و كان يقول الصدقة يوم الجمعة تضاعف كفضل يوم الجمعة على غيره من الايام .بحار 46/295، الانوار البهية 122، اعيان الشيعة 1/ .653
10 ـ روى عن ابى عبد الله (ع) قال: دخلت على ابى يوما و هو يتصدق على فقراء اهل المدينة بثمانية آلاف دينار، و اعتق اهل بيت بلغوا احد عشر مملوكا...بحار 46/ .302
11 ـ قال عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد بن عمير، مالقينا ابا جعفر محمد بن على (ع) الا و حمل الينا النفقة و الصلة و الكسوة، و يقول: هذه معدة لكم قبل ان تلقونى.بحار 46/287، كشف الغمة 2/ .334
12 ـ قالت سلمى ـ مولاة ابى جعفر (ع) ـ كان يدخل عليه اصحابه، فلا يخرجون من عنده حتى يطعمهم الطعام الطيب، و يكسوهم الثياب الحسنة، و يهب لهم الدنانير، فاقول له فى ذلك ليقل منه فيقول: يا سلمى ما حسنة الدنيا الا صلة الاخوان و المعارف و كان يصل بالخمسمأة ...الفصول المهمة .197
13 ـ و قال الاسود بن كثير: شكوت الى ابى جعفر (ع) الحاجة و جفاء الاخوان فقال: بئس الأخ أخ يرعاك غنيا و يقطعك فقيرا ثم امر غلامه فاخرج كيسا فيه سبعمأة درهم فقال: استنفق هذا فاذا فرغت فأعلمنى.ارشاد 2/146، روضة الواعظين 1/204، كشف الغمة 2/321، الفصول المهمة 215، نور الابصار 50، الانوار البهية .122
14 ـ قال له نصرانى: انت بقر؟ قال: انا باقر، قال: انت ابن الطباخة؟ قال: ذاك حرفتها، قال: انت ابن السود الزنجية البذية، قال: ان كنت صدقت غفر الله لها، و ان كنت كذبت غفر الله لك، قال: فاسلم النصرانى.مناقب ابن شهر آشوب 4/207، بحار 46/289، نور الابصار، مازندرانى 51، اعيان الشيعة 1/ .653
15 ـ ر ك: الانوار البهية .123
16 ـ عن ابى عبيدة قال: كنت زميل ابى جعفر (ع) و كنت ابدا بالركوب ثم يركب هو، فاذا استوينا سلم و ساءل مساءلة رجل لا عهد له بصاحبه و صافح، قال: و كان اذا نزل نزل قبلى فاذا استويت انا و هو على الأرض سلم و ساءل مساءلة من لا عهد له بصاحبه، فقلت: يا ابن رسول الله انك لتفعل شيئا ما يفعله من قبلنا، و ان فعل مرة لكثير، فقال: اما علمت ما فى المصافحة، ان المؤمنين يلتقيان فيصافح احدهما صاحبه فما تزال الذنوب تتحات عنهما كما يتحات الورق عن الشجر و الله ينظر اليهما حتى يفترقان.
17 ـ كان قوم اتوا ابا جعفر (ع) فوافقوا صبيا له مريضا، فرأوا منه اهتماما و غما و جعل لا يقر، قال فقالوا: و الله لئن اصابه شىء إنا لنتخوف ان نرى منه ما نكره، قال: فما لبثوا ان سمعوا الصياح عليه فاذا هو قد خرج عليهم منبسط الوجه فى غير الحال التى كان عليها فقالوا له: جعلنا الله فداك لقد كنا نخاف مما نرى منك ان لو وقع ان نرى منك ما يغمنا فقال لهم: إنا لنحب ان نعافى فيمن نحب فاذا جاء امر الله سلمنا فيما يحب.عيون الأخبار، ابن قتيبه 3/66، بحار 11/ .86
18 ـ حضر ابو جعفر (ع) جنازة رجل من قريش و انا معه و كان فيها عطاء فصرخت صارخة فقال عطاء: لتسكتن او لنجرعن قال: فلم تسكت، فرجع عطاء قال: فقلت لأبى جعفر (ع) ان عطاء قد رجع قال: و لم؟ قلت صرخت هذه الصارخة فقال لها: لتسكتن او لنرجعن فلم تسكت فرجع فقال : امض بنا فلو انا اذا رأينا شيئا من الباطل مع الحق تركنا له لم نقض حق مسلم، قال: فلما صلى على الجنازة قال وليها لابى جعفر: ارجع مأجورا رحمك الله فانك لا تقوى على المشى فأبى ان يرجع، قال فقلت له: قد اذن فى الرجوع و لى حاجة اريد ان اسالك عنها فقال: امض فليس باذنه جئنا و لا باذنه نرجع، انما هو فضل و اجر طلبناه فبقدر ما يتبع الجنازة الرجل يؤجر على ذلك.بحار 46/301 ـ
19 ـ مذهب مرجئه از جمله مذاهب ساختگى و انحرافى است كه معتقدان به آن چنان پايبند عمل نيستند و به ادعاى ايمان، دلخوش مىدارند و در روايات معصومين مورد لعن و نفرين قرار گرفتهاند.ر ك: الفرق بين الفرق، مترجم 145 ـ
20 ـ دخلت على ابى جعفر (ع) و قلت له: جعلت فداك انى رجل اريد ان الازم مكة و على دين للمرجئة، فما تقول؟ قال (ع) : ارجع الى مؤدى دينك و انظر ان تلقى الله عز و جل و ليس عليك دين، فان المؤمن لا يخون.علل الشرايع 528، بحار 103/ .142
21 ـ خضاب، نوعى آراستن موها يا پوست بدن با تغيير دادن رنگ آن به وسيله حنا يا ساير داروهاى رنگى است.
22 ـ عن ابى الحسن (ع) قال: دخل قوم على ابى جعفر (ع) فرأوه مختضبا فسألوه فقال: انى رجل احب النساء فأنا اتصبغ لهن.بحار 46/ .298
23 ـ دخلت على ابى جعفر (ع) انا و صاحب لى فاذا هو فى بيت منجد، و عليه ملحفة وردية، و قد حف لحيته و اكتحل، فسألنا عن مسائل، فلما قمنا، قال لى: يا حسن! قلت: لبيك قال : إذا كان غدا فأتنى أنت و صاحبك، فقلت: نعم جعلت فداك، فلما كان من الغد دخلت عليه و اذا هو فى بيت ليس فيه الا حصير و اذا عليه قميص غليظ، ثم اقبل على صاحبى، فقال: يا اخا البصرة! انك دخلت على امس و انا فى بيت المرأة و كان امس يومها، و البيت بيتها، و المتاع متاعها، فتزينت لى، على ان اتزين لها كما تزينت لى، فلا يدخل قلبك شىء، فقال له صاحبى: جعلت فداك قد كان و الله دخل فى قلبى، فأما الآن فقد و الله اذهب الله ما كان، و علمت ان الحق فيما قلت.بحار 46/ .293
24 ـ دخلت على ابى جعفر (ع) و هو فى بيت منجد و عليه قميص رطب و ملحفة مصبوغة قد أثر الصبغ على عاتقه، فجعلت انظر الى البيت و انظر فى هيئته فقال لى: يا حكم و ما تقول فى هذا؟ فقلت: ما عسيت ان اقول و أنا أراه عليك، فأما عندنا فانما يفعله الشاب المرهق، فقال: يا حكم من حرم زينة الله التى اخرج لعباده؟ فأما هذا البيت الذى ترى فهو بيت المرأة، و انا قريب العهد بالعرس، و بيتى البيت الذى تعرف.الكافى 6/446، بحار 46/ .292
25 ـ عن محمد بن مسلم، قال: رأيت ابا جعفر (ع) و الحجام يأخذ من لحيته فقال: دورها.بحار 46/ .299
26 ـ قال: رأيت على ابى جعفر محمد بن على (ع) جبة خز و مطرف خز.طبقات ابن سعد 5/321، سير اعلام النبلاء 4/ .407
27 ـ عن مالك بن اعين، قال دخلت على ابى جعفر (ع) و عليه ملحفة حمراء شديدة الحمرة.بحار 46/ .292
28 ـ رأيت ابا جعفر (ع) و قد اخذ الحناء و جعله على اظافيره فقال: يا حكم! ما تقول فى هذا؟ فقلت: ما عسيت ان اقول فيه و انت تفعله، و ان عندنا يفعله الشبان، فقال: يا حكم ان الأظافير اذا اصابتها النورة غيرتها حتى تشبه اظافير الموتى، فغيرها بالحناء، كافى 6/509، بحار 46/ .299
منبع: زندگى اجتماعی امام باقر (ع)، ص 211،احمد ترابى
دانستن حق مردم است!!! (2)
در بخش نخست اين مقاله،باعنوان دانستن حق مردم است(۱)به تبيين دو محور از مباحث مرتبط با اصلاح طلبان پرداختيم. محور اول، الف) حربه های رژونالیستي وپوپولیستی ب)برنامهها، تاکتيکها و استراتژيهاي اين جبهه. در اين بخش از مقاله، عملکردها و واکنشهاي جبهه مدعیان اصلاحات را بررسي ميکنيم.
ج. عملکردها و واکنشها:
ادامه مطلب
نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري
مسئولین وکسانی که مسئولیت دارندبداندهرچه دارندازبرکت اسلام،شهداوهمین خانوادۀ معظم شهداست پس امیداست خدمت به اینچنین ملت فهیم،شریف وبزرگواری که برای هرلحظۀ این نظام مقدس عزیزی رابه قربانگاه فرستاده اندکوتاهی نشود.شایدباخواندن این نامه به خودبیایم انشاالله
ادامه مطلب
دانستن حق مردم است!!! (1)
درپاسخ به ادعاهای یکی از پرچمداران اصلاحات که گفته بود: به لحاظ کميت مجلس ششم موفق تر از پنج دوره قبل از خود بود و نسبت به دوره هفتم هم با چشماندازى که پيش رو داريم تا حدودى بهتر و يا مساوى با آن مقايسه مىشودو داورىها نسبت به مجلس ششم به خصوص در رسانههاى رقيب منصفانه نبوده است.
ادامه مطلب
سرت را سرسری متراش ای استاد سلمانی!
میگویند در زمانهای قدیم که سلمانیها وظیفه اصلاحات را برعهده داشتند، وقتی بیکار میشدند، سر همدیگر را میتراشیدند و گویا اکنون که وظیفه مهم اصلاحگری، به احزاب رسیدهاست، همان عادت با ایشان ماندهاست. وگرنه وقتی میشود به دبیر شورای نگهبان و دارودسته دولت نامه نوشت و برای انتخابات، تبلیغ غیرمستقیم حزب اعتماد ملی و "آیت الله" کروبی
شعارحزب آقای کروبی مرگ بر مارکسیست ها، درود بر کمونیست ها!
چندوقت پیش قول دادم که به پاس خدمات....مخصوصاًجهت موفقیت آنهابرای تحقق یافتن وعدۀ پرداخت پنجاه هزارتومان وخا......بندی هایشان بیشتردرخدمت مدعیان به اصطلاح اصلاح طلب باشیم پس بخوانیدو احسنت احسنت به این اطلاحات بکنید:
جناب آقای کروبی، دبیرکل با مرام ودست ودلباز(انشاالله که قهرنفرمایندوازحزب اعتمادملی هم خارج شوند)حزب اعتماد ملی که همین چند روز پیش در دفاع از دراویش بروجرد به وزیرکشور نامه نوشت و در آن نامه ضمن برشمردن رذالتهای مارکسیستها متذکر شده که "نگرانم که خدای ناکرده دست پنهان چنين افرادی (مارکسیست ها) در پشت حوادث اخير باشد تا به دست افراد مخلص و ساده انديش با جلوه دادن ناامنی در کشور بخواهند انتقام خويش را از جمهوری اسلامی و مردم شهيدپرور بگيرند." به دعوت حزب کمونیست چین، به آن دیار رفت و گوش شیطان کر احتمالا الان هم در همانجا هستند.
همچنین آن عزیز سفرکرده، به مصداق حدیت "من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق" بارها از "عنایت حزب کمونیست چین به حزب اعتماد ملی ایران" تشکر کرد که گزارش مبسوط آن در روزنامه وزین اعتماد ملی مکررا به چاپ رسید و به حول و قوه الهی و به عون عنایت حزب کونیست چین باز هم به چاپ خواهد رسید.
پیوندآسمانی
پیوندآسمانی![]()
![]()
![]()

نخلها، كل مىكشند، خورشيد پا برخاك مىگذارد و بهار، با پيراهنى از شكوفه از راه مىرسد.
زمان، از حركت مىايستد و زمين، زيباترين لحظات را پاىكوبى مىكند.
فرشتهها، با بالهايى از بلور، زير گامهايشان نور مىپاشند و كوثر در جارىِ جريان زمان، از بهشت، مشتاقانه سرازير مىشود.
پروانهها، به پنجرههاى بسته بال مىكوبند تا راهى به نور، به پرواز و به روشنايى بيابند و هزار فانوس در دستهاى ملايك، مسير عبورشان تا افلاك را روشن مىكند. ذوالفقار جوانه مىزند و هزار شكوفه از سر شاخههاى دستان تاريخ كه به شكرگذارى بلنده شدهاند، بوى بهار مىپراكنند.
ياسهاى كبود بر نيام ذوالفقار مىپيچند و بالا مىروند و آسمان با همهى عطش، در چشمهايشان خلاصه مىشود. بوى سرشار سيب و ياس، فضا را پر مىكند و شهر، دست افشانِ زيباترين اتفاق ممكن است.
حس مىكنم در آسمانم ماه مىخندد انگار چشمانِ رسول اللّه مىخندد
روشنترين تلاقى آيينه و آب، در آوازهاى روشن شهر زمزمه مىشود و دو بهار، توأمان، در فصلى گم شده در تاريخ، از راه مىرسند و باهم پيوند مىخورند.
فاطمه عليهاالسلام دستان ابرمردى را در دست مىفشارد كه شبها در كوچههاى بىپناهى، پشت درهايى كه گل ميخ غربتش را بانويش خوب مىفهمد، نان و رطب پخش مىكند.
و على عليهالسلام دست بانويى را در دست دارد كه دستهى دستاس رنج را مىچرخاند و گهوارهى خالى فرزندش را در نظر مجسّم مىكند كه در ابرها كمرنگ مىشود.
پيوند خجستهاى كه سالهاى درد را در سر مىپروراند و هنوز نخلهاى سوخته، كل مىكشند و چاه با دهانِ راز دارش هزار سلام و صلوات مىفرستد و هنوز ملايك، دست افشان اين واقعهى زيبايند.
پیوند نوربانور
حضرت علی - علیه السلام، بنابر امر الهی وسنتحسنه اسلامی، بر آن میشود که در بحران جوانی به کشتی زندگانی خود سکونت و آرامش بخشد. اما شخصیتی چون حضرت علی - علیه السلام هرگز در همسرگزینی به یک آرامش نسبی وموقت اکتفا نمیکند وآفاق دیگر زندگانی را از نظر دور نمیدارد. از این رو خواستار همسری میشود که از نظر ایمان وتقوی ودانش وبینش ونجابت واصالت، «کفو» وهمشان او باشد. چنین همسری جز دختر رسول خدا حضرت فاطمه زهرا - علیها السلام - که به همه خصوصیات او از هنگام تولد تا آن زمان کاملا آشنایی داشت، کسی دیگر نبود.
خواستگاران حضرت زهرا - علیها السلام -
پیش از حضرت علی - علیه السلام افرادی مانند ابوبکر وعمر آمادگی خود را برای ازدواج با دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اعلام کرده بودند وهر دو از پیامبر یک پاسخ شنیده بودند وآن اینکه در باره ازدواج زهرا منتظر وحی الهی است.
آن دو که از ازدواج با حضرت زهرا نومید شده بودند با سعد معاذ رئیس قبیلهاوس به گفتگو پرداختند وآگاهانه دریافتند که جز حضرت علی - علیه السلام کسی شایستگی ازدواج با حضرت زهرا - علیها السلام - را ندارد ونظر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز به غیر او نیست. از این رو دسته جمعی در پی حضرت علی - علیه السلام رفتند وسرانجام او را در باغ یکی از انصار یافتند که با شتر خود مشغول آبیاری نخلها بود. آنان روی به علی کردند وگفتند: اشراف قریش از دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواستگاری کردهاند وپیامبر در پاسخ آنان گفته است که کار زهرا منوط به اذن خداست و ما امیدواریم که اگر تو (با سوابق درخشان وفضایلی که داری) از فاطمه خواستگاری کنی پاسخ موافق بشنوی واگر دارایی تو اندک باشد ما حاضریم تو را یاری کنیم.
با شنیدن این سخنان دیدگان حضرت علی - علیه السلام را اشک شوق فرا گرفت وگفت: دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مورد میل وعلاقه من است. این را گفت ودست از کار کشید وراه خانه پیامبر را، که در آن وقت نزد ام سلمه بسر میبرد، در پیش گرفت. هنگامی که در خانه رسول اکرم را کوبید پیامبر فورا به ام سلمه فرمود: برخیز و در را باز کن که این کسی است که خدا ورسولش او را دوست میدارند.
ام سلمه می گوید: شوق شناسایی این شخص که پیامبر او را ستود آنچنان بر من مستولی شد که وقتی برخاستم در را باز کنم نزدیک بود پایم بلغزد. من در را باز کردم وحضرت علی - علیه السلام وارد شد ودر محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشست، اما حیا وعظمت محضر پیامبر مانع از آن بود که سخن بگوید، لذا سر به زیر افکنده بود وسکوت بر مجلس حکومت میکرد. تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سکوت مجلس را شکست وگفت: گویا برای کاری آمده ای؟ حضرت علی - علیه السلام در پاسخ گفت: پیوند خویشاوندی من با خاندان رسالت وثبات وپایداریم در راه دین وجهاد وکوششم در پیشبرد اسلام بر شما روشن است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: تو از آنچه که میگویی بالاتر هستی. حضرت علی - علیه السلام گفت: آیا صلاح میدانید که فاطمه را در عقد من در آورید؟(1)
حضرت علی - علیه السلام در طرح پیشنهاد خود بر تقوا وسوابق درخشان خود در اسلام تکیه میکند واز این طریق به همگان تعلیم میدهد که ملاک برتری این است نه زیبایی وثروت ومنصب.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از اصل آزادی زن در انتخاب همسر استفاده کرد ودر پاسخ حضرت علی - علیه السلام فرمود: پیش از شما افراد دیگری از دخترم خواستگاری کردهاند ومن درخواست آنان را با دخترم در میان نهادهام ولی در چهره او نسبتبه آن افراد بی میلی شدیدی احساس کرده ام. اکنون درخواستشما را با او در میان میگذارم، سپس نتیجه را به شما اطلاع میدهم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه زهرا - علیها السلام - شد و او برخاست و ردا از دوش آن حضرت برداشت وکفشهایش را از پایش در آورد وپاهای مبارکش را شست وسپس وضو ساخت ودر محضرش نشست. پیامبر سخن خود را با دختر گرامیش چنین آغاز کرد:
علی فرزند ابوطالب از کسانی است که فضیلت ومقام او در اسلام بر ما روشن است ومن از خدا خواسته بودم که تو را به عقد بهترین مخلوق خود در آورد واکنون او به خواستگاری تو آمده است; در این باره چه میگویی؟ در این هنگام زهرا - علیها السلام - در سکوت عمیقی فرو رفت ولی چهره خود را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برنگرداند وکوچکترین ناراحتی در سیمای او ظاهر نشد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از جای برخاست وفرمود: «الله اکبر سکوتها اقرارها» یعنی: خدا بزرگ است;سکوت دخترم نشانه رضای اوست.(2)
همشانی روحی وفکری واخلاقی
درست است که در آیین اسلام هر مرد مسلمان کفو وهمشان مسلمان دیگری است وهر زن مسلمان که در عقد مرد مسلمانی در آید با همشان خود پیمان زناشویی بسته است، ولی اگر جنبههای روحی وفکری را در نظر بگیریم بسیاری از زنان همشان برخی مردان نیستند و بالعکس. مردان مسلمان شریف واصیل که از ملکات عالی انسانی وسجایای اخلاقی ودانش وبینش وسیع برخوردارند باید با زنانی پیمان زناشویی ببندند که از نظر روحیات وسجایای اخلاقی همشان ومشابه آنان باشند. این امر در باره زنان پاکدامن وپرهیزگار که از فضایل اخلاقی واندیشه وبینش بلند برخوردارند نیز حکمفرماست. هدف عمده ازدواج، که برقراری سکونت وآرامش خاطر در طول زندگی است، جز با رعایت این نکته تامین نمیشود وتا یک نوع مشابهت اخلاقی ومحاکات روحی وجذبه روانی بر محیط زندگی سایه نگستراند پیوند زناشویی فاقد استواری لازم خواهد بود.
با توجه به این بیان، حقیقتخطاب الهی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روشن میشود که فرمود:
«لو لم اخلق علیا لما کان لفاطمة ابنتک کفو علی وجه الارض»(3)
اگر علی را نمیآفریدم، برای دختر تو فاطمه هرگز در روی زمین همشانی نبود.
به طور مسلم مقصود از این کفویت همشانی مقامی وروحی است.
هزینه عقد وعروسی
تمام دارایی حضرت علی - علیه السلام در آن زمان منحصر به شمشیر وزرهی بود که میتوانستبه وسیله آنها در راه خدا جهاد کند وشتری نیز داشت که با آن در باغستانهای مدینه کار میکرد وخود را از میهمانی انصار بی نیاز میساخت.
پس از انجام خواستگاری ومراسم عقد وقت آن رسید که حضرت علی - علیه السلام برای همسر گرامی خود اثاثی تهیه کند وزندگی مشترک خود را با دختر پیامبر آغاز کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پذیرفت که حضرت علی - علیه السلام زره خود را بفروشد وبه عنوان جزئی از مهریه فاطمه - علیها السلام - در اختیار پیامبر بگذارد. زره به چهارصد درهم به فروش رفت. پیامبر قدری از آن را در اختیار بلال گذاشت تا برای زهرا عطر بخرد وباقیمانده را به عمار یاسر وگروهی از یاران خود داد تا برای فاطمه وعلی لوازم منزل تهیه کنند. از صورت جهیزیه حضرت زهرا - علیها السلام - می توان به وضع زندگی بانوی بزرگوار اسلام به خوبی پی برد. فرستادگان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از بازار باز گشتند وآنچه برای حضرت زهرا - علیها السلام - تهیه کرده بودند به قرار زیر بود:
1-پیراهنی به بهای هفت درهم;
2-یک روسری به بهای یک درهم;
3-قطیفه مشکی که تمام بدن را نمیپوشانید;
4-یک تخت عربی از چوب ولیف خرما;
5-دو تشک از کتان مصری که یکی پشمی ودیگری از لیف خرما بود;
6-چهار بالش، دو تا از پشم ودو تای دیگر از لیف خرما;
7-پرده;
8-حصیر هجری;
9-دست آس;
10-طشتبزرگ;
11-مشکی از پوست;
12-کاسه چوبی برای شیر;
13-ظرفی از پوستبرای آب;
14-آفتابه;
15-ظرف بزرگ مسی;
16-چند کوزه;
17-بازوبندی از نقره.
یاران پیامبر وسایل خریداری شده را بر آن حضرت عرضه کردند وپیامبر، در حالی که اثاث خانه دختر خود را زیر ورو میکرد، فرمود: «اللهم بارک لقوم جل آنیتهم الخزف». یعنی: خداوندا، زندگی را بر گروهی که بیشتر ظروف آنها را سفال تشکیل میدهد مبارک گردان.(4)
مهریه حضرت زهرا - علیها السلام -
مهریه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پانصد درهم بود که هر درهم معادل یک مثقال نقره بود. (هر مثقال 18 نخود است).
مراسم عروسی دختر گرانمایه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در کمال سادگی وبی آلایشی برگزار شد. یک ماه از عقد پیمان زناشویی میگذشت که زنان رسول خدا به حضرت علی گفتند: چرا همسرت را به خانه خویش نمیبری؟ حضرت علی - علیه السلام در پاسخ آنان آمادگی خود را اعلام کرد. ام ایمن شرفیاب محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد وگفت: اگر خدیجه زنده بود دیدگان او از مراسم عروسی دخترش فاطمه روشن میشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی نام خدیجه را شنید چشمان مبارکش از اشک پر شد وگفت: او مرا هنگامی که همه تکذیبم کردند تصدیق کرد ودر پیشبرد دین خدا یاریم داد وبا اموال خود به گسترش اسلام مدد رساند(5)
ام ایمن افزود: دیدگان همه را با اعزام فاطمه به خانه شوهر روشن کنید.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد که یکی از حجرهها را برای زفاف زهرا آماده سازند واو را برای این شب آرایش کنند(6)
زمان اعزام عروس به خانه داماد که فرا رسید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت زهرا را به حضور طلبید. زهرا - علیها السلام - ، درحالی که عرق شرم از چهره اش میریخت، به حضور پیامبر رسید واز کثرت شرم پای او لغزید ونزدیک بود به زمین بیفتد. در این موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حق او دعا کرد وفرمود:
«اقالک الله العثرة فی الدنیا و الآخرة.»
خدا تو را از لغزش در دو جهان حفظ کند.
سپس چهره زهرا را باز کرد ودست او را در دست علی نهاد وبه او تبریک گفت وفرمود:
«بارک لک فی ابنة رسول الله یا علی نعمت الزوجة فاطمة.»
سپس رو کرد به فاطمه وگفت:
«نعم البعل علی».
آنگاه به هر دو دستور داد که راه خانه خود را در پیش گیرند وبه شخصیتبرجستهای مانند سلمان دستور داد که مهار شتر زهرا - علیها السلام - را بگیرد و از این طریق جلالت مقام دختر گرامیش را اعلام داشت.
هنگامی که داماد وعروس به حجله رفتند، هر دو از کثرت شرم به زمین مینگریستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد اطاق شد وظرف آبی به دست گرفت وبه عنوان تبرک بر سر وبر اطراف بدن دخترش پاشید وسپس در حق هر دو چنین دعا فرمود:
«اللهم هذه ابنتی و احب الخلق الی اللهم و هذا اخی واحب الخلق الی اللهم اجعله ولیا و. . .»(7)
پروردگارا، این دختر من ومحبوبترین مردم نزد من استت. پروردگارا، علی نیز گرامی ترین مردم نزد من است. خداوندا، رشته محبت آن دو را استوارتر فرما و. . . .
پینوشتها:
1-حضرت علی - علیه السلام در امر خواستگاری از یک سنت اصیل پیروی میکند. در حالی که هاله ای از حیا او را فرا گرفته است. شخصا وبی هیچ واسطه ای اقدام به خواستگاری میکند; واین نوع شجاعت روحی توام با عفاف، شایان تقدیر است.
2-کشف الغمة، ج1، ص 50.
3-بحار الانوار، ج43، ص9.
4-بحار الانوار، ج43، ص 94; کشف الغمة، ج1، ص359. بنابه نوشته کتاب اخیر، همه اثاث منزل حضرت زهرا - علیها السلام - به63 درهم خریداری شد.
5-بحار، ج43، ص 130.
6-همان، ص59.
7-بحار، ج43، ص96.
منابع مقاله: فروغ ولایت، سبحانی، جعفر؛
جهت اطلاع بیشتر رجوع کنیدبه کتاب انوارالهی نوشته سیدعلی حسین درخشان
آقاي كروبي وجوجه براندازهاي نرم
زماني كه مهدي كروبي پس از شكست در دور اول انتخابات رياست جمهوري سوم تيرماه 84 به زمين و زمان بد وبيراه گفت و استعفاي خود از مجمع تشخيص و مشاورت رهبري را اعلام كرد، برخي بر اين باور شدند كه شيخ اصلاحات را هواي كناره گيري مطلق از سياست به سر شده است، اما با تشكيل حزب "اعتمادملي" و اعلام استقلال در طيف اصلاح طلبان توسط كروبي گويا اين هواي برگشتن به قدرت بود كه در او بيشتر شده بود.
كروبي با راه انداختن روزنامه اعتماد ملي وسايت اينترنتي روزنا عملا وارد فعاليت رسانه اي و انجام كار تبليغاتي و نرم افزاري براي حزب متبوعش شد.
مساله قابل تامل، استفاده از نويسندگاني است كه خط فكري-رسانه اي اعتماد ملي را برعهده دارند.اكثر نويسندگان اين روزنامه كساني هستند كه نتنها با مباني انقلاب و نظام اسلامي كه حتي نسبت به انديشه هاي اسلامي و ديني نيز مشكل دارند.با نگاه به مطالب نويسندگان اين روزنامه و همچنين وبلاگ هاي شخصي آنها مي توان به عمق ديدگاه آنها نسبت به نظام پي برد.جالب است كه تمامي "پيوندهايي" كه در كنار وبلاگ شخصي آنها وجود دارد كلكسيوني از مخالفين و معاندين نظام است كه شاخص ترين آنها مسعود بهنود،مهرانگيز كار،كديورها و...هستند.
به عنوان نمونه "مسيح علينژاد"- خبرنگارسابق پارلماني يك روزنامه- كه به جهت عملكرد منفي از سوي مجلس هفتم اخراج شد، ضمن نوشتن در اعتمادملي، مطالب روزنامه هايي چون "هم ميهن سابق" را نيز بر عهده داشت.علي نژاد كه در سال گذشته در يك برنامه سخنراني با حضور مسعود بهنود و ديگر اپوزيسيون خارج از كشور حضور داشت، تابستان امسال با بورسيه مستقيم يكي از مراكززيرمجموعه سايت بي بي سي فارسي به همراه فرناز سيفي(فعال فمينيست) و پرستو دوكوهي(سرگروه وبلاگ نويسان مصطفي معين) به انگليس مسافرت كرد و در حال حاضر در لندن اقامت دارد.
بدون استثناء در تمامي مطالبي كه علينژاد براي "اعتمادملي" مي نويسد، خط تخريب وسياه نمائي و حتي استهزاء دولت نهم وشخص رئيس جمهور به چشم مي خورد.وي در نوشته هايش به شدت متمايل به اپوزيسيوني چون مسعود بهنود و ديگر معاندين نظام است.
اينها نويسندگاني هستند كه شاكله رسانه اي آقاي كروبي رو برعهده دارند.آنها در جريان طرح امنيت اخلاقي با فراخوان حداقل شصت وبلاگ نويس همفكر-كه اكثرا نويسنده روزنامه هاي اصلاح طلب هستند- تمام طرح را در بمباران مطالب غيرواقع خود قرار داده و عملا از اراذل و اوباش و برهم زنندگان امنيت اخلاقي جامعه دفاع كردند، يا در جريان توهين چند دانشجونما به مقدسات ديني، هوچي گري كرده و براي آنها حامي بسيج مي كنند!
و.....
البته از اين افراد توقعي نيست ولي سوال از آقاي كروبي است كه خود را مدعي پيروي خط امام(ره) مي داند. آقاي كروبي چطور استفاده از نيروهاي معاند و مخالف انقلاب و امام(ره) در اعتماد ملي كه برخي چون علينژاد از "بودجه براندازها" و زير نظر مستقيم تعليمات آنها در خارج از كشور فعاليت مي كنند و شعار پيروي از آرمانها و نظريه هاي امام(ره) و انقلاب با هم قابل جمع اند؟! آقاي كروبي كدام را بايد باور كنيم؟!
اعتمادملی یامبلغ حزب کمونیست؟؟؟!!!
تغيير کادر رهبري حزب کمونيست چين
اجلاس پنج سالانه حزب کمونيست چين امروز با تصويب اصلاح منشور حزب، تغيير کميته رهبري حزب و برکناري سه نفر از بالاترين مقامهاي اين حزب به پايان رسيد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، هفدهمين اجلاس پنج سالانه حزب کمونيست چين که از يک هفته پيش در پکن آغاز شده بود، امروز پس از اصلاح منشور اين حزب و انتخاب کادر رهبري جديد به کار خود پايان داد."هو جين تائو"، رئيس جمهور چين در سخنان کوتاهي، پايان اجلاس را که حدود دو هزار و 200 نفر از اعضاي رده بالاي حزب از سرتاسر کشور در آن شرکت داشتند، اعلام کرد.
در اجلاس امسال حزب سه نفر از قدرتمندترين سياستمداران کميته مرکزي حزب از جمله "زنگ گينگ هونگ"، معاون رئيس جمهور و رئيس کميته مرکزي، موفق به عضويت مجدد در کميته 204 نفره حزب نشدند.
خبرگزاري شينهوا گزارش داد زنگ به همراه "لوئو گان" وزيردفاع ونيز" "وو يي" معاون نخست وزير معروف به "زن آهنين" و نيز چند نفر از مقامهاي بلندپايه در نشست امسال موفق به عضويت در کميته مرکزي نشدند. رأي گيري درباره اعضاي کميته مرکزي جديد امروز در آخرين روز نشست برگزار شد.
تغيير کادر رهبري وکنار گذاشته شدن معاون اول هو جين تائو به اين معناست که مهمترين رقيب احتمالي وي براي رياست حزب از ميان برداشته شد و به اين ترتيب پارلمان مي تواند در اجلاس سالانه آينده خود که ماه مارس آينده برگزار خواهد شد هو را بار ديگر براي دوره پنج ساله ديگري به عنوان رئيس جمهور و رئيس کميته رهبري منصوب کند.
خبرگزاري شينهوا نيز گزارش داد کنار رفتن "زنگ" از کادر رهبري حزب به اين معناست که وي ديگر در کميته رهبري کشور که مناصب کليدي و سياستهاي کلي کشور را ترسيم مي کند، حضور نخواهد داشت.
قراراست کميته مرکزي جديد حزب کمونيست درنخستين جلسه خود که فردا برگزارخواهد شد کميته 9 نفره رهبري جديد کشور انتخاب کنند."ون جيابائو" نخست وزيرانتظار مي رود پست خود را درکميته رهبري حفظ کند و بتواند براي پنج سال ديگر توسط پارلمان به نخست وزيري منصوب شود.
علاوه براين، اعضاي کنگره امروز با تصويب اصلاح منشور حزب، ديدگاه هاي جديد اقتصادي و توسعه اي هو جين تائو را در آن گنجاندند.
******************
۱-غش و ضعف براي خواننده كاباره اي
يك روزنامه مدعي اصلاح طلبي در شماره روز پنج شنبه خود ضمن اعلام خبر مرگ يك خواننده زن مبتذل خوان لوس آنجلسي، به تشريح علت درگذشت و نوع بيماري وي پرداخت و با تلويحي نزديك به تصريح كوشيد تا او را يك هنرمند! موسيقي ايراني جلوه دهد. روزنامه اعتماد ملي كه ارگان رسمي حزب آقاي كروبي مي باشد ضمن شرح خدمات! و فعاليت هاي اين خواننده فراري، حتي ساعت، دقيقه و مكان مرگ او را نيز قيد كرده و آورده است:
«خديجه دده بالا معروف به «مهستي» خواننده قديمي ايران روز دوشنبه چهارم تيرماه (25 ژوئن) به علت بيماري سرطان در شهر لس آنجلس درگذشت. اين خواننده ايراني مقيم آمريكا كه سه سال بود با سرطان دست و پنجه نرم مي كرد، عاقبت ساعت 55/7 دقيقه صبح دوشنبه در سن 61 سالگي درگذشت. اين خواننده مدت ها بود بيماري اش را از مردم پنهان مي كرد...»
اين روزنامه مدعي اصلاح طلبي در ادامه به شرح فعاليت هاي اين خواننده مبتذل خوان مي پردازد و مي نويسد: «مهستي خوانندگي را در اواسط دهه 40 آغاز كرد، او با گروه كثيري از ترانه سرايان ايراني... همكاري داشت.»
لازم به توضيح است خواننده مذكور كه مورد ستايش و تكريم روزنامه آیت الله كروبي!!!! قرار گرفته، يكي از خوانندگان كاباره اي و درباري رژيم منحوس پهلوي بود كه در سال هاي قبل از انقلاب در به ابتذال كشاندن موسيقي اصيل ايراني و رواج برهنگي در ميان خوانندگان زن نقش فراواني داشت. او بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به خارج از كشور گريخته و در آمريكا ساكن شد.
به حق چیزهای ..... كروبي هم آيت الله شد!!!!!!!!!!!
روزنامه افتضاح (اعتماد) ملي روز شنبه در صفحه اخر خود به قلم مسئول كميته بين الملل حزب يادداشتي سراسر از مدح ازكروبي نوشت و تصميم ايشان را در ديدار با سران حزب كمونيست چين ستود و وي را به مقام آيت اللهي نيز رساند!!![]()
![]()
محمدرضا نوري شاهرودي در اين يادداشت با عنوان اهميت سفر تاريخي كروبي به چين نوشت:
ادامه مطلب
مظهر اسماء الهي
مظهر اسماء الهي
.jpg)
مظهــــــــر اسمــــاء رب العالميـــــــن
هســـــت در عالــــــــم جواد العارفيـــــن
هست در حسن و ملاحت بي نظيــــــر
آسمــان وحــــــــي را باشــــــد بشيـــــر
نور چشمان علي موســــي الرضـــــا
اي پناه خلــــــق و جملــــــه ماســـــوي
كشتي درياي جــــــود و رحمتــــــــي
نوح و فيض و ناخـــــــــــــداي قدرتــي
تاج بخـــــش تاجـــــداران، تاجـــــدار
حجت بر حق، شه گــــــــردون مــــــدار
چون زمام هر دلي در دست تســــــت
هستي عالم، همـــه از هســــــت تســـت
خوان احسان تو بــــــي پايان بــــــود
مهر رويـــت، دارو و درمــــــان بـــــود
پرچم دين از تو جاويـــــــدان شـــــده
از طفيلت، خلقــــت انســـــــــان شـــــده
هر كسي شهد لقايــــت نوش كــــــرد
حلقه امـــــر تو را در گــــــــوش كــــــرد
غنچـــــــــه طوباي نخــــــل فاطمـــــه
زينت عـــــــــرش بـــــــرين را قائمـــــه
خاطرش بهر پـــدر افســــــرده بــــود
قلبش از جور و جفا پژمـــــــرده بـــــود
چون حمايت كرده از ديـــــن خــــــدا
دين حق، جاويــــــد مــــــــــاند تا جــزا
ليك ام الفضـــــــل مكـــــــــار دغــــــا
كــرد زهــــــري را مهيــــــــا در خفــــا
زهر را در كام آن مـــــولا بريخــــــت
رشته صبـــر و شكيـــب از هم گسيخـت
در جواني بوستانش شـــد خــــــــزان
اوفتــــــــاد از پـــــــاي، آن سـرو روان
بس كه آن ملعونه ظالم بود و پســـت
باب حجـــــــره از جفا بر شــاه بســــــت
عاقبت با لعل عطشــــان جان بـــــداد
جان، به راه دين جـــد خــــــــود نهـــــــاد
كلك ماتم، سر شكستــه از غمــــــــش
يادم آمـــــد از حسيـــــــــن و ماتمــــــش
در كنار آب، تشنــــــــه لــب شهيـــــد
جاي اشك، از چشم زينب خون چكيــــد
شد جواد، ار دفن با غســـل و كفــــن
بود بي غســــل و كفن، فخــــــر زمــــن
قلب عالم شد از اين ماتـــــم كبــــــــاب
ز تــــن عــــــــريان و ظـــــل آفتـــــــــاب
چون بهاي قطره خونـــش خداســــــت
خون بگريد ماسوي بهرش، سزاســــت
انتفاضه سوم هم در راه است*
انتفاضه سوم هم در راه است*
امروز نهم دسامبر است. روزی که در تاریخ جهان اسلام از اهمیت بسزایی برخوردار است. در نهم دسامبر 1987 مردم فلسطین اولین انتفاضه خود را به منظور مقابله با رژیم اشغالگر قدس آغاز کردند و کلید موج صهیونیسم ستیزی مردم فلسطین با انتفاضه اول زده شد. انتفاضه ای که تمامی اراضی اشغالی را در برگرفت و مسبب محکومیت اقدامات رژیم صهیونیستی شد.
شعله هاي انتفاضه اول فلسطين زماني روشن شد كه اتوبوس حامل كارگران فلسطيني كه از محل كارشان در سرزمينهاي اشغالي به نوار غزه باز ميگشت، از سوي نيروهاي رژيم صهيونيستي در يك ايست بازرسي متوقف شد و در درگيري به وجود آمده چهار فلسطيني به شهادت رسيدند. انتفاضه اول مقدمه ای هم بود بر انتفاضه مسجد الاقصی یا انتفاضه دوم که در در 28 سپتامبر 2000 و درپی حرکت موهن آریل شارون نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی به وقوع پیوست. شارون در راستاي سياست هاي توسعه طلبانه خود و تأکيد بر اصل معرفي بيت المقدس به عنوان پايتخت رژيم صهيونيستي با پيشتيباني نيروهای نظامي وارد مسجدالاقصي شد، در آن زمان ملت فلسطين به رغم سياست هاي سازش تشکيلات خودگردان در اقدامي فراگیر به مقابله با اين اقدام شارون پرداخت. هرچند که شعله هر دو انتفاضه فلسطین پس از رخ دادن واقعی که احساسات مردم را جریحه دار کرد، زبانه کشید اما تمامی شواهد حاکی است که بستر انتفاضه در آن مقطع کاملا فراهم بوده است. یکی از مسائلی که به هیچ وجه مردم فلسطین حاضر به مسامحه بر سر آن نبوده اند، مسأله قدس است. در تمام مقاطعی که تلاش اسرائیل برای تخریب مسجد الاقصی یا پایتختی قدس شدت گرفته، تحرکات ضدصهیونیستی مردم فلسطین هم کاملا تشدید شده است درست مانند زمان انتفاضه دوم. از سوی دیگر مسامحه دولت های فلسطینی هم خون مردم این سرزمین را به جوش آورده و همواره خود بستر ساز انتفاضه بوده است. پیش از انتفاضه دوم هم قرار داد اسلو و روابط تشکیلات خود گردان با دولت اسرائیل بستر ساز انتفاضه مسجدالاقصی و تقویت گروه های مقاومت شد. از سوی دیگر پیروزی مقاومت لبنان در سال 2000 بر اسرائیل که منجر به عقب نشینی رژیم اشغالگر شد، هم بهبود روحیه مردم فلسطین و در نتیجه تشید مقاومت را به دنبال داشت. برگ زدن تاریخ فلسطین در برهه شکل گیری انتفاضه دوم نشان می دهد بسترهایی که در آن مقطع موجبات شکل گیری انتفاضه مسجدالاقصی را فراهم ساخت، اکنون هم وجود دارد. در شرایط فعلی مردم فلسطین به واسطه مسامحه دولت نامشروع سلام فیاض و شخص ابومازن با رژیم صهیونیستی سر خورده اند و هر لحظه این احتمال وجود دارد که بغض مردم فلسطین که ناشی از کنفرانس سازشکارانه آناپولیس است، بترکد. از سوی دیگر تحرکات رژیم صهیونیستی هم برای شهرک سازی در بیت المقدس به شدت افزایش یافته است و سیاست گسترش شهرك های صهیونیستی و اسكان صهیونیست ها در قدس شرقی و نیز تلاش برای تخریب مسجدالاقصی و دیگر اماكن مقدس مسلمانان در قدس با هدف از بین بردن هویت اسلامی این شهر با شدت بیشتری از سوی رژیم صهیونیستی پیگیری می شود. از طرف دیگر پیروزی حزب الله لبنان هم در جنگ 33 روزه، انگیزه های مردم فلسطین را برای مقاومت افزایش داده است. حزب الله لبنان نشان داد که شکست ناپذیری ارتش اسرائیل افسانه ای بیش نبوده است. اکنون هم و با توجه به محیا بودن بستر لازم، مردم فلسطین در انتظار جرقه ای هستند که بار دیگر مقاومت خود را احیا کنند و موجودیت رژیم نامشروع صهیونیستی را در قالب انتفاضه سوم به چالش بکشند. در حال حاضر مقامهاي رژيم اشغالگر آشکارا اعتراف مي کنند که فروپاشي اجتماعي، کوچ معکوس يهوديان به خارج، فرار سربازان از ارتش، آمار بالای خودکشی، مشکلات اقتصادي و حتي بحرانهاي سياسي آنها ناشي از انتفاضه است. مردم فلسطین به رهبری حماس به خوبی می دانند که تنها راه دستیابی آنها به حقوق مشروعشان مقاومت است. ملت فلسطین به خوبی دریافته اند که نمی توانند حقوق خود را با شرکت در کنفرانس هایی نظیر اسلو، کمپ دیوید، مادرید یا آناپولیس از اشغالگران بگیرند. آنها به درستی دریافته اند که برای احیای حقوقشان تنها می توانند به راکت ها و موشک های قسام، یا حتی قلاب سنگهایشان امید ببندند.به امیدنابودی رژیم جعلی،منفور،تروریستی وغاصب صهیونیستم وحامیان جنایتکارش انشاالله .
روزنامه حزب الله
جواد الائمه علیه السلام؛ اسوه كرامت
جواد الائمه علیه السلام؛ اسوه كرامت

حضرت امام محمد تقي عليه السلام، درماه مبارك رجب سال 195هجري به دنيا آمد و در ماه ذيعقده سال 220 در 25 سالگي به شهادت رسيد .
زندگي آن حضرت اگر چه بر اثر شقاوت ظالمانه روزگار، ديري نپائيد، اما در آن مقطع زمان، روشني بخش روح و جان شيعيان بود .
قرن دوم و سوم هجري برههاي حساس و پرتلاطم در تاريخ شيعه است . شيعيان پس از روزگاري دشوار در مسير پرتلاطم جريانهاي فكري و عقيدتي قرار داشتند و در برابر هجوم ظالمانه دشمنان پايداري ميكردند. حضرت امام جواد عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش، حضرت امام رضا عليه السلام در خردسالي، در سن هفت سالگي زمام قافله امت را به دست گرفت و به امامت رسيد. امام جواد عليه السلام نخستين امام شيعه است كه در خردسالي به امامت رسيد. اين مساله بر اثر طعن مخالفان و توطئه ظالمان مايه حيرت و سرگرداني برخي از شيعيان بود. آنان كه از دسترسي به ساحت حضرت امام محروم بودند، با گونهاي تنش و اضطراب فكري مواجه شدند، اما بر اثر خودگرايي شيعه و ايمان ژرف به مفهوم سترگ امامت اندك اندك از حجم ابرهاي تيره ترديد و تزلزل كاسته شد.(1)
زمينه سازي براي امامت حضرت جواد عليه السلام، ظاهرا از زمان امام صادق عليه السلام آغاز شده بود، ابوبصير از اصحاب امام صادق عليه السلام ميگويد: بر آن حضرت وارد شدم در حالي كه پسر پنج سالهاي دست مرا گرفته بود، سپس امام فرمود: چگونه خواهيد بود زماني كه همانند اين پسر حجت خدا بر شما گردد. (2)امام رضا عليه السلام نيز گاه شيعيان را به اين مساله مهم توجه ميداده است، از ابونصر بزنطي نقل شده است كه، من و صفوان بن يميني بر امام رضا عليه السلام وارد شديم – در حالي كه ابوجعفر (امام جواد عليه السلام) كه سه سال سن داشت ايستاده بود، ما عرض كرديم فدايت گرديم، اگر پناه بر خدا اتفاقي بيفتد، بعد از شما چه كسي امام است؟
حضرت فرمود: همين پسرم. و با دست به ابوجعفر عليه السلام اشاره كرد، ما عرض كرديم با اين كه او در اين سن و سال است؟
حضرت فرمود: آري! در همين سن و سال خداي تبارك و تعالي به حضرت عيسي عليه السلام كه دو ساله بود، احتجاج فرمود. (3)
اين كه كودكي خردسال رهبري امت را عهدهدار شود، نخستين بار در مورد امام جواد عليه السلام تحقق يافت، سن كم آن حضرت حتي عدهاي از شيعيان را درباره مسئله امامت به ترديد انداخته بود به گونهاي كه گاه سؤال ميكردند تا زماني كه ايشان به سن امامت برسند، چه كسي امام شيعه خواهد بود؟ و خواص شيعه پاسخ ميدادند، اگر بنا به فرموده ائمه اطهار حضرت جواد، امام و پيشواست سن كم او مسئلهاي نيست و او با وجود سن كم شايستگي اداره امور مسلمين را دارد .
به هر حال مراجعات مكرر به ايشان و پاسخ بدون تأمل آن حضرت به سؤالات، عظمت و مقام علمي ايشان را بر همگان ثابت نمود.
ايام حج بود، چهل نفر از علماي بغداد و ساير شهرها جمع شده، به قصد حج حركت كردند از طريق مدينه آمدند تا امام جواد را ببينند . وقتي به خانه امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدند آنجا خالي بود، آمدند روي فرش بزرگي نشستند، در اين هنگام عبدالله بن موسي به طرف آنها آمد و بالاي مجلس نشست، منادي صدا زد، اين فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله است هر كس مسئلهاي دارد سؤال نمايد.
سپس خود مسائلي سؤال كرد و او پاسخهاي نادرست داد، لذا شيعيان متحير و محزون شدند و فقها هم مضطرب گشتند بلند شدند و تصميم گرفتند برگردند، پيش خودشان فكر كردند، اگر امام جواد عليهالسلام امام بود پاسخ مسائل را تكميل ميكرد، در اين هنگام دري از بالاي مسجد باز شد و موفق خادم امام جواد عليه السلام وارد گرديد و گفت اين ابوجعفر است، پس همه بلند شدند و به طرف او رفتند و جلوي ايشان قرار گرفتند و بر او سلام كردند، سپس امام در حالي كه دو پيراهن بر تن و عمامهاي بر سر داشت و در پاهايش نعلين بود وارد شد و نشست . همه مردم ساكت شدند تا اين كه كسي كه مسائلي داشت بلند شد و مسائل خود را بيان كرد، امام جواد پاسخهاي صحيح و كامل داد لذا همه خوشحال شدند و براي حضرت دعا كردند و از او تشكرنمودند و به ايشان عرض كردند، عموي شما عبدالله چنين و چنان فتوا داد!
امام فرمود: لااله الاالله اي عمو فرداي قيامت برايت بسيار گران خواهد بود كه پيش خدا بايستي و خدا به تو بگويد چرا بدون علم و آگاهي براي بندگان فتوا دادي درصورتي كه در ميان امت از تو عالمتر موجود بود!
(4) در حديث علي بن جعفر عموي امام رضا عليه السلام هم اين مشكل ترسيم شده و امامت امام جواد عليهالسلام اثبات گرديده است. خصوصا با توجه به اينكه علي بن جعفر، معاصر برادرش امام موسي بن جعفر عليه السلام و برادرش امام رضا و امام جواد عليه السلام بود … از ايشان نقل شده كه گفت:
خداوند ابوالحسن امام رضا را ياري نمود وقتي كه برادر و عمويش به او ستم كردند و حديثي را نقل ميكند تا ميرسد به اينجا كه ميگويد: پس من بلند شدم و دست امام جواد عليه السلام فرزند امام رضا عليهالسلام را گرفتم و گفتم، پيش خدا شهادت مي دهم كه تو امام من باشي .
اين حديث و سند محكم و امثال آنها كه تعداد آنها هم زياد است، اهميت فراوان دارد و اضطرابي را كه در مورد مساله امامت بعد از امام روشن ميسازد. مخصوصا با توجه به اين كه امام در سنين كودكي بود و خداوند هم تا اواخر سالهاي عمر امام رضا عليه السلام به ايشان فرزندي عطا نكرده، همين باعث پريشاني عدهاي از پيروان اهلبيت در مورد جانشيني امام رضا عليه السلام گرديده بود، لذا در هر مناسبتي كه امام هشتم عليه السلام را ملاقات ميكردند از ايشان در مورد جانشيني پرسش مينمودند و امام هم به آنها اطمينان ميداد كه جانشين او، فرزندش است. بالاخره خداوند آن فرزند را به او عطا نمود، وقتي كه امام جواد عليه السلام متولد شد، طبعا سؤالات بسياري جهت شناختن جانشين او به سويش سرازير شد كه آيا محمدجواد عليه السلام كه كودك است امام و جانشين خواهد بود؟ اگر چنين باشد او چگونه سختي و بار امامت را با آن سن و سال كم به دوش ميكشد؟ امام رضا عليه السلام هم تأكيد ميكرد كه امام پس از خودش فرزندش محمدجواد عليه السلام است و اوست كه شايسته اين مقام است .

حاكم ابوعلي فرزند احمد بيهقي نقل كرد كه محمد بن يحيي صولي به من گفت كه عون بن محمد به ما گفت: ابوحسين بن محمد بن ابي عباد كه همراه فضل بن سهل كاتب امام رضا عليه السلام بود گفت: امام رضا هيچ وقت پسرش امام جواد را با اسم صدا نميكرد، بلكه هميشه او را با كنيه ياد ميكرد و ميگفت: ابوجعفر عليه السلام به من نوشت و من به ابوجعفر كه در مدينه زندگي ميكرد و كودك بود نوشتم، او را با تعظيم خطاب مينمود و ابوجعفر (امام جواد) در نهايت فصاحت و بلاغت و زيبايي پاسخ ميداد و من شنيدم كه امام رضا عليه السلام ميفرمود: ابوجعفر وصي من و جانشين من بعد از من در ميان خاندانم است.(5)
بديهي است كه مسأله اعجازآميز خردسالي امام مبتني بر بنيادهاي پوشيده و غيبي جهان است، آن كس كه بتواند در چنين سن و سالي، رهبري قومي را كه در سرزمينهاي دور و نزديك گسترده بودند، عهدهدار شود و در برابر تهاجم انبوه دشمنان از جان نلغزد و پايدار بماند، هالهاي از الهام غيبي را بر گرد وجود خويش دارد .
اين بود كه شيعيان به وجود حضرت دلگرم ميشدند و در طريق حقجويي و عدالت طلبي گام ميزدند . از آن حضرت نقل است كه فرمود: «ستمگر و ياري كننده او و راضي به عمل او، شريك يكديگرند و روز اجراي عدالت درباره ظالم دشوارتر است از روز ستمكاري ظالم بر مظلوم.» (6)
مأمون پس از شهادت امام رضا، امام جواد را به بغداد آورد تا او را تحت كنترل خود درآورد و مدينه را كه به عنوان كانون خطر و شورش علويان احساس ميشد از وجود محور خالي سازد. وقتي امام به بغداد تشريف آوردند درباريان و مشاهير عصر جهت تحقير آن حضرت كه در آن زمان 10- 11 سال بيش نداشت، جلسهاي تشكيل دادند تا سئوالات حل نشده خويش را مطرح نمايند، در اين جلسه كه از سوي مأمون تشكيل شده بود يحيي بن اكثم قاضي القضاة حكومت عباسي رو به امام جواد عليه السلام كرد و سؤال كرد: درباره شخص محرمي كه مرتكب شكار شده است چه ميفرماييد؟
امام در پاسخ به سؤال وي چنان حكيمانه شقوق مختلف قضيه را متذكر شدند كه يحيي عاجزانه از امام خواست تا حكم صور مختلف قضيه را بيان فرمايد .
آن حضرت شروع به سخن فرمود:
اين مسأله صورتهاي فراواني دارد، آيا در خارج حرم بوده يا در داخل، از حرمت اين كار اطلاع داشته يا نه، عمدا كشته يا سهوا، بنده بود، يا آزاد، صغير بوده، يا كبير، بار اول بوده يا بار دوم، صيد پرنده بود، يا غير پرنده، كوچك بوده يا بزرگ، كشنده از كار خود پشيمان شده يا قصد تكرار آن را دارد، در شب صيد كرده بود يا روز، احرام او احرام عمره بود يا احرام حج؟
پس از بيان مفصل امام در رابطه با شكار محرم، حضرت رو به حاضران نمود سؤالي مطرح كردند كه همگان از پاسخ بدان فرو ماندند و امام به مسأله مذكور نيز پاسخ فرمود .
درباره شهادت حضرت امام جواد عليه السلام روايتهاي گوناگوني وجود دارد، اما آنچه از تفحص متون روايي برميآيد اين است كه آن حضرت به دست همسرش ام الفضل دختر مأمون و به نيرنگ و فرمان معتصم عباسي مسموم گشت و به شهادت رسيد .
مرحوم علامه محمدحسن مظفر آورده است كه خليفه علما را گرد ميآورد تا با آن حضرت مناظره نمايند به اين گمان كه در او لغزشي بيابد و از مقام و منزلت او بكاهد .
يك بار نامههايي را جعل كرد كه مردم را به بيعت آن حضرت فراميخواند تا بهانهاي براي هتك حرمت امامت باشد، اما اين توطئهها عاقبتي جز افزوني مرتبت امام در پي نداشت از اين رو كينه و خشم معتصم افزوني گرفت، يك بار او را به زندان افكند و زماني كه تصميم به قتل آن حضرت گرفت او را از زندان آزاد كرد و همسر آن حضرت دختر مأمون را وادار كرد تا حضرت را با زهر به شهادت برساند، پس از شهادت حضرت شيعيان اطراف خانه او اجتماع كردند و چون معتصم در صدد بود كه آنان را از تشييع پيكر آن حضرت بازدارد، با شمشيرهاي آخته براي پايداري تا پاي مرگ هم پيمان شدند.(7)
پينوشتها:
1- زندگاني سياسي امام جواد، جعفر مرتضي العالمي، ترجمه سيد محمد حسيني، ص 26 .
2- اصول كافي، ج 1، ص 214 .
3- بحارالانوار، ج 50، ص 35 .
4- همان، ص99
5- سرچشمههاي نور، امام جواد عليه السلام، ص 85
6- بحارالانوار، ج50، ص 97
7- تاريخ الشيعه .
منبع:
زندگاني سياسي امام جواد، جعفر مرتضي العالمي، ترجمه سيد محمد حسيني، ص 26 .
دوباره پلک دلم می پرد، نشانه چیست؟
دوباره پلک دلم می پرد، نشانه چیست؟

در پی درگذشت شاعر متعهد مرحوم دکتر قیصر امین پور، پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی با انتشار مطلبی، به اظهار لطف این مرجع عالیقدر نسبت به آن شاعر فقید اشاره کرد.متن این گزارش به این شرح است:
در پی ارسال نامهای به محضر آیت الله العظمی صافی که در بخشی از آن اشعاری از قیصر امین پور، درج شده بود این مرجع تقلید که خود در سرودن اشعار، تبحر دارد سالها پیش، از شعر امام زمانی وی تجلیل و آن را نشانه « شوق و شور و اشتیاق به آستان فرشته پاسبان حضرت صاحب الزمان» دانسته و به اقتباس و استقبال از شعر وی رفتهاند.
متن نامه و شعر این مرجع تقلید، بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
در پشت نامه استفتاء، سه بیت شعر شیوا و غرّا مرقوم بود که از شوق و شور و اشتیاق سراینده و نویسنده به آستان فرشته پاسبان آقا حضرت صاحب الزمان، ارواح العالمین له الفداء، حکایت داشت:"
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
دوباره پلک دلم می پرد،نشانهی چیست؟
شنیده ام که میآید کسی به مهمانی
کسی که سبزتر از هزار بار بهار
کسی، شگفت کسی آن چنان که می دانی
حقیر نیز در اقتباس و استقبال از این اشعار، ابیاتی را سروده و تقدیم داشتم. امید است به شرف و افتخار قبول، نایل شود.
ان الهدایا علی مقدار مهدیها
زهى جمال رخش کرده پرتو افشانى
به ماه چارده و آفتاب رخشانى
زهى ولى خدا قطب عالم امکان
جهان جود و کَرم پیشواى یزدانى
ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
که ظاهر است از او کبریاى سبحانى
نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
امید مردم محروم و فیض رحمانى
سپهر مجد و شرف، شمس آسمان جلال
جمال غیب ابد، شاه مُلک امکانى
اگر چه پر شده عالم ز فتنه و ز فساد
مسلطاند به دنیا جنود شیطانى
به نام صلح و دموکراسى و وطن خواهى
زنند ضربه به شخصیت مسلمانى
گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مکان نگرم تیره است و ظلمانى
بگیرد ار همه اقطار، محنت ایام
شب فراق شود هر چه بیش طولانى
بمان به جا و مشو ناامید چون آید
امام و منجى کل، مقتداى پایانى
سلیل احمد مرسل همان کسى که خدا
عطا نموده به او منصب جهانبانى
جهان، نجات دهد از فساد و استکبار
دوباره زنده کند راه و رسم انسانى
در آورد همگان زیر پرچم اسلام
نظام، مىنَبُوَد جز نظام قرآنى
ظهور مىکُند و مىکَند اساس ستم
کند زمین و زمان را ز عدل نورانى
امیر معدلت آیین و معدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پریشانى
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ایام
خوش آن حکومت و آن عدل و عصر روحانى
نظارت بر اعمال
نظارت بر اعمال
یكی از مهمترین اعتقادات شیعه ، مسئله نظارت امام معصوم علیه السلام بر اعمال است.شیعه معتقد است كه حضرات معصومین علیهم السلام شاهد و ناظر بر اعمال ما هستند.
وجود مقدس امام هادی علیه الصلاة و السلام در زیارت " جامعه كبیره" بدین مهم تصریح فرموده اند و به حق می توان گفت كه این زیارت شریفه یك دایرة المعارف امام شناسی است.
در فرازی از زیارت جامعه می فرمایند: ".... و شهداء علی خلقه " یعنی: شما ائمه علیهم السلام حجت های خداوند متعال بر خلقش هستید.
در فرهنگ گرانسنگ قرآن نیزاز وجود مقدس حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله به عنوان گواه بر مردم یاد شده است. خداوند متعال در سوره مباركه بقره ، آیه 143 می فرماید:
" و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علی الناس و یكون الرسول علیكم شهیداً."
شما را امت میانه ای قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید و پیامبرهم گواه بر شما.
امام باقرعلیه السلام در روایتی به سند صحیحه فرمودند: " ما ائمه، امت میانه هستیم و ما گواهان خداوند بر خلقش و حجت های او در روی زمین هستیم."(2)
به طوركلی با توجه به آیات و روایات شیعه این مطلب به اثبات می رسد كه ائمه هدی علیهم السلام همچون رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله شاهد براعمال و رفتار ما هستند و این اعتقاد شیعه و سنی است.
" ابوالقاسم حسكانی" از علماء اهل سنت در كتاب " شواهد التنزیل" ازحضرت علی علیه السلام حدیثی را نقل می كند كه ذیل آیه 143 سوره بقره فرمودند: " مراد از شاهدان، ما اهل البیت هستیم. رسول خدا شاهد بر ما و ما شاهدان خداوند بر خلقش و حجت های او در روی زمین هستیم ."(3)
نكته قابل توجه آن است كه مسئله عرضه اعمال به خدمت وجود مقدس حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای اثر تربیتی فوق العاده ای است. شیعه ی عاشقی كه می داند محبوبش هر لحظه او را زیر نظر دارد و به اعمال و رفتار او نظارت می نماید، سعی می كند كه در نحوه عملكرد خود دقت بیشتری داشته باشد.
امام باقر علیه السلام فرمودند: " ان الاعمال تعرض علی نبیكم كل عشیه الخمیس فلیستح احدكم ان تعرض علی نبیه العمل القبیح ."(4)
" تمام اعمال شما هرشب پنجشنبه به پیامبرتان عرضه می شود، پس باید ازاین كه عمل زشتی از شما بر پیامبرعرضه شود، خجالت زده باشید."
امام رضا علیه آلاف التحیه و الثناء فرمودند: " والله ان اعمالكم لتعرض علی فی كل یوم و لیله." (5)
به خدا سوگند كه اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه می شود.
لازم به ذكر است كه مسئله عرضه اعمال، در روایات به بیانات متفاوتی وارد شده ، بعضی از روایات روز پنجشنبه را روز عرضه اعمال بر پیامبر یا یكی از معصومین صلوات الله علیهم اجمعین می دانند. بعضی دیگر هر روز صبح و عصر و در بعضی، روز و شب را به عنوان وقت عرضه اعمال بیان داشته اند اما قدرمسلم این كه اعمال ما بر اساس روایت، به معصومین و اكنون به وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه عرضه می شود و مثل گزارشی كه كارمندان در ابتدای روز یا در پایان ساعت كاری و حتی هفتگی و ماهانه به ریاست شركت تقدیم می كنند، اعمال ما نیز مورد دقت و بررسی قرار می گیرد.
در زیارت روز جمعه خطاب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ناله سر می دهیم كه:" السلام علیك یا عین الله فی خلقه."
درود و سلام بر چشم خدا در بین مخلوقاتش.
" رمیله" یكی از اصحاب امیرالمومنین علیه اسلام نقل می كند:" سخت بیمار شده بودم تا این كه روز جمعه قدری احساس سبكی كردم، با خودم گفتم بهتر است آبی به صورت زده و به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام نماز بخوانم . به مسجد رفتم، هنگامی كه حضرت بالای منبر می رفتند دوباره حالم بد شد، هنگام بازگشت حضرت علی علیه السلام از مسجد به محله قصر تشریف بردند و من نیز ایشان راهمراهی كرده و همراه ایشان به آن محله رفتم.
امیرالمؤمنین علیه السلام به من فرمودند: ای رمیله، دیدم كه از درد به خود می پیچیدی ؟!
گفتم: بله یا امیرالمومنین، و جریان بیماری خود را برای ایشان تعریف كردم و ازانگیزه حضور در نماز با آن حضرت سخن گفتم.
حضرت فرمودند: ای رمیله هیچ مومنی بیمار نمی شود مگر آن كه ما هم درغم او غمگین می شویم، و ناراحت نمی شود مگر آن كه ما هم درغم او غمگین می شویم و هیچ دعایی نمی كند مگر آن كه به دعای او آمین می گوییم و سكوت نمی كند مگر آن كه ما برایش دعا می كنیم.
عرضه داشتم یا امیرالمومنین فدایت گردم، این مطلب مربوط به كسانی است كه با شما در این مكان هستند، اما كسانی كه در اطراف و اكناف زمین زندگی می كنند چطور؟! فرمودند: ای رمیله هیچ مومنی در شرق و غرب زمین از ما غائب نیست."(6)
نكته مهمی كه ذیل این روایت قابل ذكر است آن كه این حدیث و احادیثی از این قبیل باید درباور انسان جای گرفته و بدان اعتماد پیدا كنیم. به عبارت دیگر این حقیقت را با تمام وجود احساس كنیم.
در این صورت " غیبت" برای ما به منزله " مشاهده" خواهد شد و همواره خود را در محضر آن ولی الهی احساس خواهیم كرد.
امام سجاد علیه السلام به ابوخالد كابلی می فرمایند:" ای اباخالد همانا مردم در زمان غیبت او كه اعتقاد به امامتش دارند و در انتظار ظهورش هستند از مردم همه زمانها بهترند، زیرا خدای تبارك و تعالی چنان فهم و عقل و معرفتی به آنها عنایت فرموده كه غیبت برای آنها به منزله دیدن حضوری شده است." (7)
وجود مقدس حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در توقیع مبارك خطاب به شیخ مفید رحمة الله تعالی علیه می فرمایند: " فانا نحیط علما بانبائكم ولا یعزب عنا شی من اخباركم ... انا غیر مهملین لمراعاتكم و لا ناسین لذكركم."
(8)" ما به آنچه بر شما می گذرد احاطه علمی داریم و هیچ یك از خبرهای شما از ما پوشیده نیست... ما نسبت به رعایت حال شما اهمال نمی كنیم و یاد شما را فراموش نمی كنیم."
" ابوبصیر نقل می كند كه با حضرت باقرعلیه السلام داخل مسجد شدم در حالی كه مردم رفت و آمد می كردند، حضرت به من فرمودند از مردم سوال كن كه آیا مرا می بینند؟ هر كس از آنجا رد می شد از او می پرسیدم آیا ابوجعفر علیه السلام را ندیدی؟ می گفت: نه، در حالی كه ایشان در كنار من ایستاده بودند.
تا این كه ابوهارون نابینا (مكفوف) وارد شد، حضرت فرمودند: از این بپرس، گفتم آیا ابوجعفر علیه السلام را ندیدی؟
گفت: مگر نه همین است كه اینجا ایستاده؟
گفتم: از كجا دانستی؟!
گفت: چطور ندانم درحالی كه او نوری درخشنده وتابناك است؟ "
" ابوبصیر می گوید شنیدم كه آن حضرت به مردی از اهل آفریقا می فرمودند: حال راشد چطور است؟!
پاسخ داد: او زنده و با عقیده صحیح است.او را ترك گفتم در حالی كه به شما سلام رساند.
حضرت فرمودند: خد او را رحمت كند.
گفت: مگر او به رحمت خدا رفته است؟!
فرمودند: بله، پرسید چه موقع؟ حضرت فرمودند: دو روز پس از خارج شدن تو، آن مرد گفت: به خدا قسم كه او بیمار نبود و هیچگونه ناراحتی نداشت.
ابوبصیر می گوید: من پرسیدم، آن مرد كه بود؟ حضرت پاسخ دادند: یكی از افراد معتقد به ولایت، و از دوستداران ما بود.
و فرمودند: اگر فكر می كنید كه نسبت به شما دیدگانی بینا و گوشهایی شنوا نداریم، بد تصور كرده اید. به خدا قسم كه هیچیك از اعمال شما بر ما مخفی نیست، پس همه ما را حاضر بدانید و خود را به كارهای خوب عادت دهید و از اهل خیر باشید تا بدان شناخته شوید كه من فرزندان و شیعیان خود را به آن سفارش می كنم."(9)
مراحل شهادت
خداوند متعال عالم الغیب و الشهاده است. او شاهد و ناظر براعمال ماست و به پنهان و آشكار ما اطلاع دارد.
در قرآن كریم می فرماید: " والله علی كل شی شهید."
شاهد چون در محلی حضور پیدا كرده و تحمل شهادت نموده، شهید نیز نامیده می شود در واقع شهادت دارای دو مرحله است :
الف) مرحله تحمل شهادت
ب) مرحله اداء شهادت
بدین معنا، كه فردی را كه بناست به مطلبی شهادت بدهد باید به متن آن موضوع وارد باشد و آن موضوع را به چشم خود مشاهده نموده باشد كه این مرحله را مرحله تحمل شهادت می گویند، تا زمانی كه نزد قاضی رسیده و اداء شهادت نماید.
در مورد افراد عادی باید گفت كه به ظاهر مطلبی شهادت می دهند و براساس حجیت ظواهر، در باب قضا مورد قبول است یعنی در واقع شاهد به آنچه دیده است شهادت می دهد. افراد عادی هرگز نمی توانند از واقع مطلب و به عبارت دیگر كنه مطلبی اطلاع یابند.
به بیان دیگر باید گفت: شهادت یك مفهوم كلی است كه دارای مراتبی است و برترین مرتبه آن را فقط خداوند و ذوات مقدسه معصوم علیهم السلام درك می كنند. این مطلب نیز حكمتی دارد كه با دقت درآن می توان به مطالب نابی رسید.
اگر خداوند متعال و معصومین علیهم السلام شاهد بر اعمال ما هستند (به عنوان عالی ترین مرحله تحمل و درك شهادت) بدان جهت است كه مظهر ستارالعیوبی بوده و هرگز كنه مطلب و ما فی الضمیر افراد را به دیگری بازگو نخواهند نمود.
بسیاری از افرادی كه به خدمت پیامر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم می رسیدند چه بسا پیامبر و تعالیم آسمانی اسلام را قبول نداشته اند و در باطن منافقانی بودند كه در لباس مسلمین و متدینین به خدمت پیامبر رسیده و چه بسا خیلی هم اظهار مسلمانی نموده و حتی پیامبر با آنان هم سفره می شدند، در صورتی كه از ضمیرآنان با خبر بودند و ازآنچه در قلب آنان می گذشت اطلاع كافی داشتند. برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با ابوسیفیان در زمانی كه اسلام آورده بود، برخوردی كاملاً عادی و همانند برخورد پیامبر با سایر مسلمین بود.
پس اگر معصوم از جانب خدا براعمال و اسرار ما مطلع شود، مظهر ستر الهی بوده و هرگز موجبات خجلت و بی آبرویی دیگران را فراهم نخواهد آورد. ضمن آن كه هرگز چنین دركی به دیگران تفویض نشده و احدی از ادراكی چون درك معصوم برخوردار نخواهد بود كه حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه فرمودند: " ولا یقاس بآل محمد من هذه الامة احد."(10)
احدی از این امت ( كه برترین امتهاست) با آل محمد قابل مقایسه نخواهد بود.
معصوم، جلوه تام خدا و مظهر ستارالعیوبی اوست و هرگز كسی را نمی توان در هیچ صفتی با او مقایسه نمود و از جمله آن صفات، اطلاع بر اسرار و خفیات تمام موجودات است.
شاید به ذهن بیاید كه اطلاع معصوم از احوال و اسرار ما چه فایده ای دارد؟ در پاسخ باید گفت: اطلاع ولی تام الهی از اعمال و رفتار ما دارای فوائدی بسیار مهم است كه ذیلا به برخی ازآنان اشاره می شود.
1- اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از اعمال و رفتار ما مطلع باشند در مصایب و مشكلات زندگی با دست غیببی خود مشكل گشای ما خواهند وبه طور مستقیم و یا غیر مستقیم به یاری ما خواهند شتافت. كه در این مورد مطالب فراوانی در كتب مفصله از جمله " نجم الثاقب" اثر مرحوم آیت الله میرزا حسن نوری رحمة الله تعالی علیه و كتاب " دارالسلام" اثر مرحوم آیت الله شیخ محمود میثمی عراقی(11) رحمة الله تعالی علیه و كتب دیگری در مورد عنایات امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف، به رشته تحریر درآمده است.
2- اطلاع آن حضرت از امور خیر و اعمال نیك باعث جلب رضایت ایشان شده و حتماً با دعای خیرشان باعث تأیید بیش از پیش ما خواهند بود، كه بسیاری از تشرفات و عنایات ائمه هدی علیهم السلام حاكی از این مورد است.
3- به طور كلی بررسی هفتگی یا روزانه باعث دقت بیشتر ما شده و از طرفی دارای اثر تربیتی بسیار مثبتی خواهد بود. اگر بدانیم اعمال ما مورد دقت آن امام بزرگوار خواهد بود، حتماً سعی می كنیم عملی مطابق رضایت معصوم را در پرونده اعما ل خود ثبت كنیم. خاصه این كه دعای خیر امام زمان علیه السلام باعث توفیق بیش از پیش ما خواهد بود.
وجود مقدس حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی به مرحوم شیخ مفید(ره) می فرمایند: " ... انا غیر مهملین لمراعاتكم ولا ناسین لذكركم."
" ... همانا در رعایت حال شما كوتاهی نمی كنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم."
امید آن كه تمام اعمال ما مورد رضایت آن حضرت بوده و لحظه به لحظه در جلب رضایتش بكوشیم.
پی نوشتها:
1- كافی، كتاب الحجة، ص 190.
2- همان.
3- تاویل الایات الظاهره، سید علی حسینی الاسترآبادی (نیمه دوم قرن دهم) به نقل از شواهد التنزیل.
4- بحارالانوار، ج 23، ص 343 .
5- ینابیع المعاجز، سید هاشم بحرانی ، ص 100.
6- بصائر الدرجات، محمد بن الحسن الصفار، ج 1 ، باب 16.
7- كمال الدین، مرحوم صدوق، باب 31، حدیث 2.
8- احتجاج طبرسی ، ج 2، ص 323.
9- خرائج مرحوم راوندی، ص 92 .
10- نهج البلاغه.
11- در قدیم به شهر اراك (استان مركزی)، عراق عجم گفته می شد.
آداب مهمان داری و ضیافت
باغ آشنایی
باغ آشنایی
| ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی |
| چه کنم؟ که هست اینها، گل باغ آشنایی! |
| همه شب نهادهام سر، چو «بندگان»بر آستانت |
| که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی! |
| مژهها و چشم یارم، به نظر چنان نماید |
| که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی! |
| درِ گلسِتان چشمم ز چه رو همیشه بازست؟ |
| به امید آن که شاید تو به چشم من درآیی |
| سرِ برگِ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟ |
| که شنیدهام ز گلها، همه بوی بیوفایی |
| به کدام مذهبست این؟ به کدام ملّتست این؟ |
| که کُشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟! |
| به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند |
| که برونِ در چه کردی که درون خانه آیی؟! |
| در دیر میزدم من، که یکی ز در درآمد |
| که درآ درآ "عراقی" که تو خود حریف مایی! |
فخرالدین عراقی

بسيج لشكرمخلص خداست.معماركبيرانقلاب حضرت امام خميني رحمه الله عليه
">



.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

