X
تبلیغات

تصویر ثابت

اندیشه های غدیر(تداوم رسالت انبیاء ع )


 

فهرست كتاب:

-مقدمه

-تاريخچه

-انتصاب امام علي(ع)به امامت

-راويان غدير

-برنامه ريزهاي قبل ازابلاغ پيام

-نيازجامعه بشري به ولايت

-يك آسمان فضيلت

-موهبتهاي غدير

-وظايف ومحورهاي مسئوليت مادرقبال غدير

-اعمال عيدغدير

تلفن تماس جهت سفارش كتاب:۰9133113085

مطلب مرتبط: معرفی کتاب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390;ساعت 0:7;  توسط سیدحسین; 

امام علی(ع) بعد از شنیدن خبر جانسوز مرگ فاطمه(ع) به سرعت وارد منزل شد، دید فاطمه زهرا در بستر خود خوابیده و یک قطیفه مصری روی خود کشیده است.

امام علی(ع) اور ا صدا زد، جوابی نشنید، به طرف راست و چپ فاطمه رفت، صدیقه را صدا کرد، اما جواب نشنید، عبای خود را کنار گذاشت، عمامه را برداشت دامن قبا را بالا زد و سر زهرا را در دامن خود نهاد و صدانمود:

یا زهرا! یا زهرا! اما فاطمه سخنی نگفت. امیرالمومنین گفت:

«
ای دختر محمد»! جوابی نشنید........

گفت: یا فاطمه! کلمینی. ای دختر پیغمبر! با من صحبت کن، من علی پسر عموی تو هستم

حضرت می فرماید: فاطمه(ع) چشمش را باز کرد، (یعنی قبل از مرگ کامل که بنابر علم امروزی مدتی طول می کشد، به درخواست مقام ولایت و قدرت لایزال الهی فاطمه حیات مجدد یافت.) و به صورت علی(ع) نگریست و به گریه افتاد.[1]سپس سخانی با یکدیگر در میان گذاشتند و بعد از مدتی کوتاه فاطمه(ع) از دنیا رفت.

گریزی به کربلا

به یاد آن ساعتی که زینب(ع) کنار پیکر بی سر برادر آمد و از روی تعجب صدا زد: أأنت اخی. آیا تو برادر من و پسر مادر من هستی؟!

ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم

آیا تویی برادر من؟ نیست باورم!

چه کرد زینب(ع) دو دست خویش را زیر بدن قطعه قطعه برادر برد و مقداری به طرف بالا حرکت داد و سپس رو به آسمان نمود و چنین عرضه داشت: »اللهم تقبل هذا القربان»[2] پروردگارا! این قربانی را قبول کن. سپس خم شد و لب ها را روی گردن بریده برادر گذاشت.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

این جا علی کنار زهرا آمد ، در کربلا نیز مانند این صحنه بسیار تکرار شد، هر کسی که شهید می شد یا لحظه شهادت را سپری می کرد ابی عبدالله (ع) خود را به بالین او می رساند و سرش را به دامن می گرفت. گاهی بالای سر اصحاب می رفت گاه علی اکبر و قاسم و.. اما وقتی حسین بن علی(ع) در گودال قتلگاه افتاد، هیچ کس نبود هنگام شهادت در کنار او باشد، فقط شمر ملعون بود که روی سینه حسین نشست و سر حضرت را از بدن جدا کرد.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

۱-
جامع الاخبار، به نقل از «زندگانی فاطمه زهرا(س)» عمادزاده، ص 444.

۲-
مقتل مقرم، ص 307

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392;ساعت 6:6;  توسط سیدحسین;  | 

و من کلام له علیه السلام قاله و هو یلی غسل رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، و تجهیزه :

بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه والانباء و اخبار السماء خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک ، و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع ، لانفدنا علیک ماء الشؤون و لکان الداء مماطلا والکمد محالفا ، و قلا لک ولکنه ما لا یملک رده ، و لا یستطاع دفعه بابی انت و امی اذکرنا عند ربک ، واجعلنا من بالک

هنگامى كه رسول خدا (ص) را مى شست و كفن مى كرد، گفت:

"پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید كه در مرگ جز تو- كس چنان ندید- پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهاى آسمان، چنانكه- مرگت- دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایى واداشت و همگان را در سوكى یكسان گذاشت، و اگر نه این است كه به شكیبایى امر فرمودى، و از بیتابى نهى نمودى، اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم. و درد همچنان بى درمان مى ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و این زارى و بیقرارى در فقدان تو اندك است، لیكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار!"

نهج البلاغه، خطبه 226، مترجم: سید جعفر شهیدی،

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392;ساعت 10:15;  توسط سیدحسین;  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392;ساعت 2:13;  توسط سیدحسین;  | 

مسابقه «غدیر» و «عیدگرفتن » این روز مقدس، به زمان پیامبراکرم(ص)می رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینی ادامه داشته و امینان وحی الهی، همچون امام صادق(ع)و امام رضا(ع)آن را آشکار ساخته و یادش را گرامی و زنده نگه می داشتند.

رمز عید بودن «غدیر» نیز، کمال دین و اتمام نعمت در سایه تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت بود. به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولایت » را به صاحب ولایت تبریک گویند و با آن حضرت بیعت کنند. رسول خدا نیزبراین نعمت الهی شادمانی کرد و فرمود: «الحمدلله الذی فضلناعلی جمیع العالمین.»

آیه قرآن که به صراحت، این روز را روز اکمال دین و خشنودی پروردگار از این واقعه و این تعیین وصی دانسته، رمزدیگری ازعید بودن غدیرخم است. فرخندگی این روز و عظمت این مراسم و عیدبودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نکته راحتی «طارق بن شهاب » مسیحی که در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهمیده بود که گفت: اگر این آیه(الیوم اکملت لکم دینکم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه را عید می گرفتیم. هیچ یک از حاضران نیز حرف او را رد نکردند.

خود عمر نیز سخنی گفت که به نوعی پذیرش حرف او بود.

عید گرفتن غدیر

غدیر، تنها نه به عنوان «روزی تاریخی » ، بلکه به عنوان یک «عید اسلامی » مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهای خاصی را می طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن راعید گرفت و به شادمانی پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینی، آن را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزشهای نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.

همه این ویژگیها برای این روز بزرگ، موقعیتی والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان که رسول خدا(ص)و ائمه هدی و مومنانی که پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن » این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این نکته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتی که می فرماید:

«روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزی است که خدای متعال مرا فرمان داد تا برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمی هدایتگر برای امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله اوراهنمایی شوند، و آن، روزی است که خداوند در آن روز، دین راکامل ساخت و نعمت را بر امتم به کمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.»

کلام دیگر پیامبر(ص)که فرموده بود: «به من تهنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.» نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر درکلام حضرت رسول است.

خود امیرالمومنین(ع)در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفت و در سالی که روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه عید فرمود:
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1392;ساعت 3:6;  توسط سیدحسین;  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1392;ساعت 0:19;  توسط سیدحسین;  | 

جهت روشن شدن پاسخ این سؤال، در دو عنوان كلی سخن خواهیم گفت. نخست اینكه در این سؤال، پیش‌فرضی وجود دارد و آن اینكه امیرالمؤمنین هیچگاه، هیچ مخالفتی با خلافت خلفا نداشتند و هیچ تلاشی در جهت منحرف نشدن جانشینی پیامبر از خودشان به دیگران انجام ندادند و هیچگاه اعتراضی و شكوه‌ای در برابر وضع موجود نداشتند.
ما در عنوان اول به بررسی این موضوع خواهیم‌پرداخت كه نگاهی هرچند گذرا به رویدادهای پس از رحلت پیامبر، خلاف این مطلب را نشان می‌دهد و روشن می‌كند كه این پیش‌فرض صحیح نمی‌باشد. امیرالمؤمنین همواره خود را تعیین‌شده از جانب خدا برای جانشینی پیامبر و رهبری امت بیان‌فرموده‌، و رضایت و تأییدی در انتخاب غیر نداشتند؛ و همواره با زبان اعتراض و ملامت، انحراف خلافت الهی را از جایگاه درست آن یادآور می‌شدند.
پس از روشن‌شدن این مطلب، در عنوان دوم به این سؤال خواهیم پرداخت كه پس دلیل قیام نكردن حضرت و تلاش نكردن در جهت براندازی حكومت، و همچنین دلیل كمك‌هایی كه ایشان به خلفا داشته‌اند، چه بوده‌است.
در عنوان اول، برای ارائه‌ی شواهد این واقعیت كه امیرالمؤمنین همواره ادعای حق خلافت و رهبری امت را داشته و نسبت به وضع پیش آمده ناراضی و مخالف بودند، وقایع تاریخی را در دو جهت بررسی می‌كنیم:

الف- اظهار مخالفت و ادعای حق خلافت از جانب امیرالمؤمنین
ب- برخورد شدید دستگاه حاكمه با امیرالمؤمنین و سایر مخالفین
الف- در یك نگاه اجمالی به منابع تاریخ اسلام، ادعاهای صریح و مستقیم حضرت امیرالمؤمنین نسبت به حق ولایت و حاكمیت خود، آشكارا به چشم می‌خورد. آن حضرت پی‌در‌پی با اشاره به فرمایش‌های رسول خدا، مانند رویداد غدیر، و آیات متعدد قرآن كه درباره امیرالمؤمنین نازل شده‌بود و پیامبر آنها را توضیح داده‌بودند، و یادآوری مواقف گوناگونی كه پیامبر خلافت آن حضرت را به امت گوشزد كرده‌بودند، حق خلافت را از آن خود معرفی می‌نمودند و هیچگاه زبان از اعتراض نبستند. آن بزرگوار در پی غصب خلافت، همراه با حضرت صدیقه‌ی طاهره به خانه‌های مهاجرین و انصار می‌رفتند و حق خود را به آنها یادآور می‌شدند. واینها همه از سر مهربانی و خیرخواهی برای امت پیامبر بود، تا در مسیر هدایت و سعادت قراربگیرند. امام هرگز سخنی نشان بر رضایت از خلافت دیگران، ابراز ننمودند و كسی را جز خودشان خلیفه‌ی رسول خدا ندانستند

این امر آنچنان از جانب حضرت تكرار شده كه گروهی با نادیده گرفتن این واقعیت كه این همه اصرار و تأكید ایشان، برای عملی كردن فرمان خدا و در جهت خیرخواهی و هدایت مردم است، آن حضرت را حریص به امر خلافت خواندند.

در بیانات امیرالمؤمنین آمده‌است كه: «كسی به من ‌گفت كه تو ای فرزند ابوطالب، آشكارا بر این امر حریص هستی. پس به او گفتم، بلكه سوگند به خدا شما حریص‌تر و در عین حال دورترید؛ و من نزدیكتر و شایسته‌ترم. من حقّی را كه از آن خودم است طلب می‌كنم و شما بین من و آن حق فاصله می‌اندازید«.
یا در موارد مشابه، حضرت در مقابل این ادعای قریش كه به سبب نزدیكی با رسول خدا، حق خلافت پیامبر را از آنِ قریش می‌دانستند و بهره‌ای از خلافت را برای انصار روا نمی‌دانستند، استدلال آنها را نقض‌كننده كار خودشان در سقیفه قلمداد می‌كردند و از رهگذر همان استدلال، ولایت امر را شایسته خود می‌دانستند و می‌فرمودند: «اگر امامت باید در قریش باشد، من از قریش نسبت به آن، صاحب حق بیشتری هستم و اگر نباید در قریش باشد، پس ادعای انصار هم به جای خود باقی است. »

به علاوه بر اساس تاریخ، هیچ نشانه‌ای از اتّفاق بی چون و چرای امت و اصحاب در تعیین خلیفه و زمامدار بعد از پیامبر به چشم نمی‌خورد. بلكه آنچه از حقایق مسلم آن دوره به شمار می‌آید، اختلاف اصحاب پیامبر در امر حكومت و ولایت است. هم بین مهاجرین و انصار و هم میان خود مهاجرین. و از جمله‌ی مخالفین و معترضین، حضرت امیرالمؤمنین هستند كه پیوسته حق الهی خود را نسبت به جانشینی پیامبر، به اصحاب یادآور می‌شدند

ب- از طرفی آنچه به‌روشنی در بررسی تاریخ نمایان است، برخورد شدید دستگاه حاكمه با مخالفین و در رأس آنها حضرت امیرالمؤمنین و اهل‌بیتشان است، كه خود نشان‌دهنده‌ی وجود اختلافات اساسی میان دستگاه حاكم با امیرالمؤمنین و طرفداران اندكشان، در مسأله حاكمیت و خلافت است.
جنگ‌های موسوم به «جنگ‌های رده» از همین قبیل هستند. با بررسی دقیق آن وقایع، روشن می‌شود كه همه كسانی كه در آن جنگ‌ها مورد هجوم حكومت قرار گرفته‌اند، كافر و مرتد نبوده‌اند. از آن میان به «مالك‌بن‌نویره» می‌توان اشاره كرد كه ایمان داشته، نماز می‌خوانده و اهل عبادات بوده‌است. فقط هنگامی كه فرستاده ابوبكر، «خالد‌بن‌ولید»، از او زكات طلب می‌كند، او امتناع می‌كند. زیرا ابوبكر را به عنوان خلیفه پیامبر نمی‌پذیرد، یا دست‌كم در خلافت او تردید به دل راه می‌دهد. در نتیجه كارگزاران خلیفه او را می‌كشند و خانواده و قبیله‌اش را مورد هجوم و غارت قرار می‌دهند؛ به طوری كه مسلمین، زبان به اعتراض می‌گشایند. رسوایی آنچنان است كه حتی خلیفه دوم كه از كارگردانان ماجرای غصب خلافت است، خواستار مجازات فرمانده لشكر خلیفه مسلمین می‌گردد. اما خلیفه می‌گوید خالد شمشیر خداست كه از نیام بیرون آمده و من این شمشیر را در نیام نمی‌كنم
امثال این برخوردها، با تمام مخالفین و معترضین صورت گرفته‌است و طبیعی است كه سخت‌ترین برخوردها با كسی بوده كه بیشترین خطر از جانب او وجود داشته؛ یعنی امیرالمؤمنین كه خود مدعی حق خلافت بوده‌است.
در نامه‌ای كه معاویه به امیرالمؤمنین می‌نویسد، به مخالفت امیرالمؤمنین با دستگاه حاكم و واكنش تند و شدید آنها نسبت به امیرالمؤمنین اعتراف می‌كند. و امام در پاسخ به معاویه می‌نویسند: «و گفتی كه مرا چون شتر مهار زده برای بیعت می‌كشیدند. به خدا تو خواستی مرا نكوهش كنی اما ستودی و خواستی كه رسوایم كنی حال آن كه خود رسوا شدی. «
بخشی از این برخوردها و واكنش‌های زشت دستگاه حاكم در برابر امیرالمؤمنین و اهل‌بیتشان، كه سیاه‌ترین و ننگین‌ترین صفحات تاریخ را تشكیل می‌دهد، واقعه‌ی تلخ هجوم به خانه‌ی حضرت صدیقه طاهره است. عوامل حكومتِ وقت، برای گرفتن بیعت از امیرالمؤمنین، گرد خانه‌ی او آمدند و اهل خانه را تهدیدكرده و به آن خانه آسمانی هجوم‌بردند. بر اثر همین حوادثِ جانسوز بود كه همسر امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه طاهره، به بستر بیماری افتادند و در فاصله كوتاهی پس از رحلت پیامبر، از دنیا رفتند
رویداد دیگری كه از مخالفت عمیق اهل‌بیت با رفتار كفر‌آمیز خلافت، پرده بر‌می‌گیرد، عدم رضایت حضرت صدیقه طاهره، همسر و یار نزدیك امیرالمؤمنین، از دستگاه حاكم در هنگام شهادت است. تنها یادگار پیامبر و نزدیكترین مردمان به رسول گرامی خداوند، سفارش می‌كند كه خلیفه‌ی وقت و كارگزارانش در مراسم تدفین و تشییع او حاضر نشوند و حتی قبرش را نیز از همه مخفی نگاه دارند
همچنین ماجرای غصب فدك نیز شایسته توجه است. در این واقعه، دستگاه خلافت، ملك فدك را كه دارایی اهل‌بیت بوده و یك پشتوانه‌ی مهم اقتصادی به شمار می‌آمده، غصب می‌كنند تا به هر صورت ممكن این دسته‌ی مخالف را در برابر حكومت تضعیف‌كنند
و نیز خمس را كه به تصریح پیامبر، اختصاص به اهل‌بیت یافته‌بود، به نفع حكومت و خزانه دستگاه حاكم مصادره‌كردند تا هیچ پایگاه تأمین مالی، برای اهل‌بیت پیامبر كه داعیه حكومت داشتند، باقی‌نگذارند
با نظر به نمونه‌هایی از رویدادهای پس از رحلت پیامبر، بی‌شك می‌توان گفت كه پس از پیامبر، اختلاف شدیدی میان اصحاب در مسئله حاكمیت به‌وجود آمده، و یكی از مدعیان حكومت كه خلافت را حق خود می‌دانسته، امیرالمؤمنین بوده‌اند؛ كه همواره آن را بیان می‌كردند و مخالفت و اعتراض خود را نسبت به انحراف پیش‌آمده اعلام می‌كردند. نظام حاكم نیز به شدت به سركوب مخالفین پرداخته و در این میان از هیچ كاری فروگذار نكرده‌است.
ما در این قسمت به بررسی متون و شواهد آشكار و بسیاری كه جانشینی پیامبر و مقام امامت و رهبری را، تعیین‌شده از جانب خدا برای امیرالمؤمنین می‌دانند نپرداختیم، بلكه صرفاً مانند ناظری كه از بیرون به تاریخ نگاه می‌كند، صفحات تاریخ پس از رحلت پیامبر را مورد توجه قرار دادیم؛ و در نتیجه این مشاهده، آنچه مسلم یافتیم، وقوع اختلاف و همچنین ادعای خلافت از جانب امیرالمؤمنین و برخورد شدید دستگاه حاكم با ایشان است، و این حقیقتی روشن و انكار ناپذیر در تاریخ صدر اسلام می‌باشد.
حال كه داعیه امیرالمؤمنین نسبت به حق حكومت، و مخالفت آن بزرگوار با خلفای نخستین روشن گردید، به عنوان دوم خواهیم‌پرداخت. یعنی بررسی این پرسش كه چرا حضرت امیرالمؤمنین در برابر خلفای غاصب، دست به قیام نزدند و درجهت براندازی حكومت آنها اقدام نكردند؛ بلكه در مواردی به آنها و امر حكومتشان كمك‌هایی نیز داشتند. این مسأله را از چند جهت می‌توان مورد توجه قرار داد.

 

در پاسخ به این‌كه چرا حضرت برای گرفتن این حق قیام نكرده و سكوت اختیار كردند، با توجه به بیانات خود ایشان، می‌توان عللی را بیان‌كرد.
اول این‌كه فرمودند من به سنت رسول خدا عمل كردم . حضرت رسول در مدت اقامت خود در مكّه، با این‌كه پیامبر خدا و رهبر مسلمین بودند، و كفار نیز در جهت تضعیف و آزار و اذیت مسلمانان به هر كاری دست می‌زدند، باز قیام نكردند و نسبت به جنگ با آنها اقدام‌نكردند. در روایتی آمده‌است كه از امام رضا علیه‌السلام سؤال شد: «چرا علی علیه‌السلام در طول بیست و پنج سال بعد از رسول خدا با دشمنانش نجنگید، اما در زمان ولایتش چنین‌كرد؟» و امام این‌گونه پاسخ دادند: «چرا كه ایشان به سنت رسول خدا اقتداكردند. پیامبر در طول سیزده سال بعد از نبوّت خویش در مكّه و حدود نه ماه در مدینه، با مشركین نجنگیدند و این به خاطر تعداد كم یاران ایشان بود. علی علیه‌السلام نیز به علت كمی یاران، از جهاد با دشمنانش امتناع فرمود. لذا همانگونه كه ترك جهاد در مدت سیزده سال و نه ماه، منافاتی با پیامبری رسول خدا ندارد، جنگ نكردن علی علیه‌السلام در طول بیست و پنج سال نیز، امامت ایشان را زیر سؤال نمی‌برد «.
دوم اینكه حضرت امیرالمؤمنین فرمودند كه پیامبر به من چنین وصیت كردند: »ای علی، همانا قریش علیه تو پشت به پشت هم خواهند‌داد و همه آنها برای ظلم وستم بر تو جمع می‌شوند. پس اگر یارانی پیدا كردی با مخالفین بجنگ و اگر یاری نیافتی دست نگهدار و خونت را حفظ كن
«
سوم اینكه با توجه به برخوردهای دستگاه حاكمه، روشن بود كه در صورت مخالفت عملی و رسمی، آنها از هیچ جنایتی دریغ نمی‌كنند. كسانی كه حرمت اهل‌بیت را نگاه نداشتند، از كشتن هركس كه به‌نوعی در برابر حاكمیت آنها قیام می‌كرد، فروگذار نمی‌كردند.‌
لذا با مخالفت علنی و عملی، حضرت امیرالمؤمنین و اهل‌بیت او كه حاملان تام حق و حقیقت بودند، و پیروان كم‌شمار حق، قربانی جاه‌طلبی و نفاق جماعتی منافق می‌شدند، و دیگر اثری از تعلمیات رسول خدا كه در قلب‌های همین معدود پیروان راستین ایشان بود، بر جا نمی‌ماند و تمام رنج رسالت و اهداف آن از بین می‌رفت
چهارم اینكه، افرادی كه در غصب خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین نقش اصلی را داشتند، در زمان رسول خدا نیز هر جا مسأله حاكمیت و خلافت آن حضرت مطرح می‌شد، حساسیت نشان می‌دادند و تا مرز اظهار علنی كفر و الحاد پیش می‌رفتند. چنان‌كه وقتی رسول خدا امر فرمودند به حضرت علی با عنوان امیرالمؤمنین سلام كنند، پرسیدند این امر از جانب خداست یا تو خود آن را به زبان می‌رانی ؟ در حالیكه بارها و بارها شنیده بودند كه سخنان پیامبر، سراسر از جانب خدا و به فرمان اوست.
همچنین می‌توان به ماجرای قلم و دوات در واپسین روزهای حیات پیامبر نیز اشاره‌كرد. آنگاه كه پیامبر درخواست‌كردند كه قلم و كاغذ آورده‌شود تا ایشان چیزی بنویسند كه امت با تمسك به آن هرگز به گمراهی دچار نگردند، یكی از غاصبان كه در آن جلسه حاضر بود و حكومت آینده خویش را در خطر می‌دید، فریاد برآورد كه این مرد هذیان می‌گوید. پیداست گوینده چنین سخنانی، در قلمرو كفر جای گرفته‌است و گفتن این قبیل كلمات و پافشاری بر آن، انهدام اساس آیین الهی و نابودی شریعت خداوندی را در پی دارد. از این رو بیم آن می‌رفت كه درصورت مقابله شدید امیرالمؤمنین در باب حكومت، جامعه به كفر و الحاد و جاهلیت نخستین بازگردد و جامعه اسلامی نوپای آسیب‌دیده، كاملاً نابود گردد و مسلماً این امر، مورد رضای پیامبر و خلیفه‌ی راستین او نبود.
و اما در مورد مشورت‌ها وكمك‌هایی كه حضرت نسبت به دستگاه حاكم و جامعه اسلامی آن دوره انجام داده‌اند، باید دو نكته را متذكر شد.
مطلب اول اینكه این كمك‌ها و مشورت‌ها به این شكل نبوده‌است كه خلفا از آن حضرت به عنوان مشاور و وزیر، دعوت به شركت در اداره حكومت كنند و آن حضرت نیز بپذیرند؛ و در نتیجه این مطلب، نشانی بر موافقت و همدلی حضرت با خلفا دانسته‌شود. بلكه خلفا این مقدار نیز انصاف و دلسوزی برای امت نشان ندادند و مردم را از تدبیر و درایت امیرالمؤمنین محروم‌كردند، و آن حضرت در انزوای سیاسی و اجتماعی، به كشاورزی و حفر چاه مشغول‌شدند. و اگر گاهی برای حل مشكلات به سراغ آن حضرت می‌رفتند، از این جهت بود كه برای باز شدن گره‌ها در مواقع رسوایی، چاره‌ای جز این نمی‌دیدند، و گهگاه به این ناتوانی و بی‌مقداری خود، اعتراف نیز می‌كردند
مطلب دوم آ‌ن‌كه، این طفل نوپای اسلام با تمام بلاها و آسیب‌هایی كه دشمنان و بدخواهان بر سر آن آورده‌بودند، حاصل تربیت و زحمت‌های جان‌فرسای پیامبر اكرم و یار و برادرش امیرالمؤمنین بود. و امیرالمؤمنین، گر چه اینك این كودك نوپا و عزیز را كه یادگار و حاصل تربیت و تلاش برترین خلق خدا بود، در چنگ غاصبِ بدخواه می‌دیدند، اما وارد آمدن كوچك‌ترین صدمه‌ای را به آن تاب نمی‌آوردند و از هیچ دلسوزی و كمكی در رفع گرفتاری‌ها و مشكلات آن دریغ نمی‌كردند.
لذا روشن است كه با تمسك به كمك‌ها و مشورت‌هایی كه حضرت نسبت به دستگاه حاكم انجام داد‌ه‌اند، یا اقدام نكردن به قیام مسلحانه، نمی‌توان نتیجه گرفت كه امیرالمؤمنین، خلافت را حق الهی و تعیین شده از جانب خدا و پیامبر برای خود نمی‌دانستند و اعتراضی نسبت به وضع پیش‌آمده و خلافت خلفا نداشتند.
و در پایان نگاهی گذرا داشته باشیم به آنچه در این گفتار، بررسی و بیان‌كردیم. نخست دیدیم كه مروری بر صفحات تاریخِ پس از رحلت پیامبر سراسر نشان از آن دارد كه حضرت امیرالمؤمنین همواره تأكید داشتند و یادآور می‌شدند كه جانشینی پیامبر و رهبری مردم، مقامی است كه از جانب خدا برای آن حضرت تعیین شده و در امری كه خدا و رسولش معین كرده‌اند، انتخاب دیگران، درست و پذیرفته نمی‌باشد و ایشان در طول حیاتشان، همواره درباره این یگانه راه هدایت و نجات سخن می‌گفتند و نارضایتی و مخالفت خود را نسبت به انحراف ایجادشده و خلافت خلفا بیان می‌كردند. و این حقیقتی است كه صفحات و حوادث تاریخ، به روشنی گواهی می‌دهند و چاره‌ای جز پذیرش آن باقی نمی‌گذارند.
و در ادامه به توضیح این مطلب پرداختیم كه، اقدام‌نكردن حضرت در جهت قیام و براندازی و تغییر حكومت، و كمك‌های آن حضرت به دستگاه حاكم، برای خود دلایل روشنی دارد كه به آنها اشاره شد. و در نتیجه اینها هیچكدام دلیلی بر تأیید و رضایت آن حضرت و موافقت و همراهیشان با خلافت خلفا ‌نبوده‌‌است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392;ساعت 12:34;  توسط سیدحسین;  | 

عاشقانه های حضرت علی و فاطمه علیهما السلام ایده آل ترین الگوی زندگی عاشقانه برای همسران مسلمان است.

در زندگی حضرت علی و فاطمه دوست داشتن هیچ گاه با سوء استفاده و توقعات نابجا همراه نبوده است. بعید نیست اگر بگوییم فاطمه سلام الله علیها محبوبترین زن در نزد شوهر درتمام دنیا بوده است. چرا که یک انسان کامل همسر یک انسان کامل بوده، با تمام لطافتهای یک روح سالم. چنین پیوندی قطعا بسیار عاشقانه و زیبا بوده است.

همانطور که حضرت علی علیه السلام هم خود در مورد عشقشان می فرماید:

اما این همه عشق و علاقه هرگز باعث نشد که توقعات حضرت زهرا از امیرالمومنین افزایش پیدا کند. در زندگی حضرت زهرا هیچ گونه خواسته ی مادی از شوهر مطرح نشده است. او به همان چیزی که شوهر به منزل می آورد اکتفاء می کند. بنابراین بحث افزایش توقعات در خانواده ها چیز است که از محور یک زندگی سالم و یک خانواده خوب خارج است.

حضرت علی علیه السلام هم با وجود اینکه یکه تاز میدانهای نبرد بودند و شهرتشان بر زبان عرب و عجم می رفت، هیچگاه در خانه از کمک به همسر و انجام کارهای شخصی خودشان رویگردان نبودند. وصله زدن کفش، دوختن لباس، جاروب کردن منزل، پاک کردن عدس و ... از جمله کارهایی بودند که بزرگترین سردار عالم و دانشمند ترین مرد بعد از رسول خدا از انجام آنها عار نداشتند. شاید امروزه مردها از کمک کردن به همسر مثل مردان قدیم ابا نداشته باشند، اما باز هم در این عمل هرگز با حضرت علی علیه السلام قابل مقایسه نیستند. باید دید مردانی که دارای مقام و قدرت و ثروت زبانزد هستند در منزل در حضور افراد خانواده و خدمتکاران چقدر تواضع نشان می دهند!

درک کردن همسر

حضرت علی علیه السلام دست راست پیامبر اکرم است. او باید یک جامعه ی جهانی را بسازد. جامعه ای که تا قیامت در بطن آن روش انسانی زیستن تمرین شود و انسانهای پاک در آن پرورش یابد. لذا چنین مردی ،باید شبانه روز تلاش کند باید ماههای طولانی دور از خانه باشد. باید در جبهه های نبرد ،در صحنه های سیاسی در ... حضور داشته باشد. همه ی اینها او را از خانه و از فرزندان دور می کند. اما او بهترین خانه و بهترین فرزندان را دارد و تا قیامت خانواده ی او الگوی خانواده هاست. زیرا در خانه ی او زنی زندگی می کند که نبود همسر موجب فرسودگی اعصاب او و بدرفتاری او با فرزندان نمی شود. کمبودهای مادی موجب کم کاری های او و بهانه تراشیهایش نمی شود. بلکه او خود یک تنه به اندازه ی همه ی کسانی که نیستند تلاش می کند در حالی که راضی راضی است هم از خدا راضی است هم از همسرش و هم از پدر و فرزندانش. او راضیه و مرضیه است.

در دنیای ما هم هستند زنانی که در سختیهای زندگی فداکاری می کنند. اما گاهی نمی توانند مثل حضرت فاطمه سلام الله علیهاعاشقانه و با رضایت و اشتیاق فداکاری کنند. هرگز گلایه و شکایت نداشته باشند. چه کسی مثل فاطمه می تواند همسری را که دائما گرفتار مشکلات جامعه است را به گونه ای یاری کند که نگران خانواده نباشد و بتواند چنین مسئولیتهای بزرگی را در جهان به انجام رساند. فاطمه همسر مردی است که (اگر بخواهد ثروتش را برای خود نگهدارد) ثروتمند عصر خویش است، اما با این وجود جای دسته ی آسیاب روی دست و سینه اش مانده و چادرش بیش از ده وصله دارد.

بعد از رحلت پدر ،روزهای زندگی فاطمه سخت شد. طوری که حضرت در سختی و فشار زیادی قرار گرفت. در آن روزها کافی بود که امیرالمومنین از وظایف الهی خویش دست بردارد و تماما به فکر خانواده خود باشد، اما امیرالمومنین یک قدم از انجام وظایف خویش عقب نکشید و هیچ سستی و ضعفی در دفاع از دین خدا نشان نداد و همه ی اینها با کمک حضرت فاطمه میسر می شد

اوج همکاری حضرت فاطمه با علی علیهم السلام

بعد از رحلت پدر ،روزهای زندگی فاطمه سلام الله علیها سخت شد. طوری که حضرت در سختی و فشار زیادی قرار گرفت. در آن روزها کافی بود که امیرالمومنین علیه السلام از وظایف الهی خویش دست بردارد و تماما به فکر خانواده خود باشد. تسکین دادن دختر داغدار پیامبر انقدر اهمیت داشت که حضرت علی علیه السلام از دنیای مسلمین کناره گیری کند و تنها به زندگی خویش بپردازد. آن هم در حالیکه مسلمین سست عقیده خود آن حضرت را رها کرده بودند و یاریش نمی کردند. اما امیرالمومنین یک قدم از انجام وظایف خویش عقب نکشید و هیچ سستی و ضعفی در دفاع از دین خدا نشان نداد و همه ی اینها با کمک حضرت فاطمه سلام الله علیها میسر می شد. حتی در یک جمله و در یک لحظه از زندگی آن حضرت بعد از رحلت پدر سراغ نداریم که از حضرت علی خواسته باشد دست از انجام ماموریت الهیش بردارد و به خانواده اش فکر کند. در حالیکه اگر چنین چیزی هم می خواست با وجود رفتاری که مردم داشتند ،خواسته ی نادرستی نبود. اما آن حضرت نه تنها حضرت علی علیه السلام را در فشار قرار ندادند بلکه خود پابه پای ایشان در این نهضت پیش رفتند تا جایی که جانشان را فدای هدف اسلام نمودند. در حالیکه اکثر زنان این چنین اند که بعد از ازدواج و مخصوصا بعد از آوردن فرزند دیگر میل ندارند همسرشان درگیر فعالیتهای اجتماعی شوند. دوست دارند تنها به فکر خود و خانواده خود باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392;ساعت 11:52;  توسط سیدحسین;  | 

مجموعۀ چهل دُرّ گهربار جاری از سرچشمه ولایت، سلالۀ پاک حضرت رضا(ع)، حضرت امام جواد (ع) تقدیم کاربران عزیزباشد که نظر رحمت آن مهربان شامل حال همه بشود.

1- الْمُؤ مِنُ يَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
فرمود: مؤ من در هر حال نيازمند به سه خصلت است : توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

2- قالَ عليه السلام : مُلاقاةُ الاْ خوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ كانَ نَزْرا قَليلا.

فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.


3- قالَ عليه السلام : إ يّاكَ وَ مُص احَبَةُالشَّريرِ، فَإ نَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ اءثَرُهُ.
فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.


4- قالَ عليه السلام : كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللّهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إ لى غَيْرِاللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ إ لَيْهِ.
فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست . چطور نجات مى يابد كسى كه خداوند طالبش مى باشد. هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

5- قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ اءعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.
فرمود: هركس موقعيّت شناس نباشد جريانات، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد.

6- قالَ عليه السلام : مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِارْتِيابٍ اءعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتابٍ.
فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت ، در حالى كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1392;ساعت 10:1;  توسط سیدحسین;  | 

*تقوا، مقصود حاجی در حج

حج در لغت به معنای قصد است. این واژه در فرهنگ شریعت اسلامی در یکی از شعائر الهی و آیین‌های عبادی به کار رفته و معنای خاص یافته است. در فقه اسلامی به قصد دیدار خانه خدا برای اجرای مناسک و آیین‌ها به کار رفته است. (معجم مقاییس اللغه، ج2، ص29، «حج»)

اما باید توجه داشت که در فرهنگ قرآن،شعائر از جمله حج تنها به قصد دیدار خانه خدا نیست؛ زیرا دیدار و زیارت معنای خاص دارد و زیارت خانه‌ای از سنگ نمی‌تواند تنها هدف و فلسفه حج باشد؛ چنان که شعار قربانی گوسفند و شتر تنها به قصد ریختن خون و انفاق گوشت قربانی در راه خدا نیست. خداوند به صراحت در آیه 37 سوره حج بیان می‌کند که هدف از شعار قربانی دست‌یابی به تقوای الهی است.

با نگاهی به آموزه‌های قرآنی می‌توان به این نکته اساسی دست یافت که تقوا در آموزه‌های قرآنی که از ریشه وقی و وقایه گرفته شده، به معنای سپر گرفتن از جلال الهی و تجلیات اکمل و اتم آن یعنی دوزخ است.

این مهم تنها از راه حرکت در چارچوب قانونی شدن است که خداوند وضع کرده و عقل و وحی کاشف آن است. از این روست که در آیات قرآنی واجبات و محرمات و عمل در چارچوب آن به معنای تقوا داشتن است. پس هنگامی که شخصی به واجباتی عمل می‌کند و مثلا خداوند را عبادت و پرستش می‌کند و یا قربانی می‌کند یا نماز می‌خواند یا روزه می‌گیرد یا قصاص می‌کند، تقوا پیشه گرفته است و امکان تحقق سپری در برابر خشم و جلال الهی را برای خود فراهم آورده است، (بقره، آیه21؛ حج، آیه37؛ بقره، آیات138 و 63 و آیات دیگر) هم چنین اگر از محرمات الهی خود را دور نگه داشته است و مثلا از شرک و کفر و پرستش غیر خدا، هواهای نفسانی، قتل، فحشاء، زنا، تجاوز، ظلم، فساد، گران فروشی و کم‌فروشی و مانند آن پرهیز کرده و اجتناب نموده، تقوا پیشه گرفته است. (مؤمنون، آیه23؛ اعراف، آیه65؛ شعراء، آیات106 و 124 و 142و 161 و 177 و آیات دیگر)

پس حاجی وقتی قصد خانه خدا می‌کند در حقیقت قصد می‌کند تا به تقوا دست یابد؛ چرا که همه اعمال انسانی و تکالیفی که به جا می‌آورد می‌بایست در راستای کسب تقوا باشد؛ حال فرقی نمی‌کند که این اعمال در قالب ترک و اجتناب از اموری باشد یا این که در قالب انجام کاری صورت گیرد. در همین راستا دیگر اقسام احکام نیز معنا می‌شود یعنی کارهای مباح و مستحب و مکروه نیز گویای همین امر است و شخص می‌خواهد به شکلی عمل کند که تقوا را به دست آورد و صفت متقی و پرهیزگار را برای خود اثبات و تثبیت کند.

احرام، اهتمام به مقصد و اعمال محدودیت‌ها

از آن جایی که انسان همواره گرفتار نسیان و فراموشی از سویی و وسوسه‌های شیطانی و هواهای نفسانی از سویی دیگر است، لازم است تا با وضع قوانین و اعمال محدودیت‌ها و نیز در دست گرفتن نشانه‌ها و پرچمی که همواره مقصد و مقصود را به یادش آورد، از مسیر و نقشه راهی که ترسیم کرده و هدف و مقصد و مقصود باز نماند. اینجاست که برخی از آیین‌ها و رفتارها و قوانین به این عنوان مورد استفاده قرار می‌گیرد.

احرام در نماز که با تکبیره‌الاحرام بسته می‌شود، نمونه‌ای است که ما هر روز با آن سر و کار داریم. وقتی نمازگزار تکبیره الاحرام می‌بندد، خود را در محدودیت‌های قانونی قرار داده که به هیچ وجه نمی‌تواند از آن خارج شود و هرگونه خروج از آنها به معنای بطلان از احکام وضعی و گناه از احکام تکلیفی خواهد بود.

احرام در حج چه در آغاز سفر بسته شود یا در میقاتی از مواقیت چندگانه در سرزمین حجاز و نجد انجام گیرد، موجب می‌شود تا شخص در محدوده‌ای قرار گیرد که هرگونه تخلفی از آن به معنای بطلان و گناه خواهد بود.

اصطلاح احرام از «حرم» به معنای بازداشتن خود و یا دیگری از کاری گرفته شده (مقاییس اللغه، ذیل واژه حرم) و به نظر برخی فقیهان، عبارت از نیت، پوشیدن دو جامه خاص، تلبیه یا اشعار و تقلید (علامت‌گذاری قربانی) در حج یا عمره است که موجب تحریم محرمات احرام می‌شود. (زبده البیان، ص 343 و 344)پس وقتی سخن از احرام است، عناصر و مولفه‌هایی باید پدید آید تا این مفهوم در شکل مصداقی خود معنا یابد. پوشیدن جامه خاص احرام، نیت کردن، تلبیه و لبیک گفتن و یا اشعار و تقلید از طریق علامت‌گذاری در حیوانی که قربانی خواهد شد، و مراعات همه سی و چند محرم از محرمات احرام حج و عمره در محدوده زمانی و مکانی خاص تا پایان اعمال هر یک از عمره و حج، مولفه‌ها و عناصر تحقق احرام است.

محرم با احرام خود این پیام را می‌دهد که در دایره محدودیت‌های قانونی عمره و حج قرار گرفته است و در این مدت همه وجودش از جسم و جان و روح و روان در اختیار برنامه‌ای است که از آن به عمره و یا حج یاد می‌شود. البته هر کسی می‌تواند به اراده و اختیار این محدودیت‌ها را با نپوشیدن احرام انجام دهد. مثلا در نماز می‌تواند تکبیره الاحرام را نگوید تا در محدودیت‌های قانونی نماز وارد نشود. وقتی انسان خود دینی را انتخاب نکرده است هیچ محدودیتی برای او نیست: لا اکراه فی الدین، اما وقتی دین را پذیرفته مانند کسی است که تابعیت یک کشوری را برگزیده است و می‌بایست تابع قوانین آن کشور باشد. پس وقتی دین اسلام را پذیرفته است می‌بایست به همه قوانین دین اسلام پای بند باشد و نمی‌تواند برخی از قوانین آن را نادیده گیرد و با آن مخالفت ورزد.

شما می‌توانید وارد انجمن یا تشکلی یا گروهی نشوید و در این زمینه مختار و آزاد هستید ولی وقتی وارد شدید، می‌بایست قوانین و مقررات آن‌ها را مراعات کنید. شما می‌توانید پشت فرمان اتومبیل قرار نگیرید و به خیابان و یا جاده نروید، ولی وقتی این کار را کردید می‌بایست ملتزم به قوانین راهنمایی و رانندگی باشید.

براساس آموزه‌های قرآنی و فقه اسلامی، هر کسی بخواهد به سرزمین وحی مکه معظمه وارد شود می‌بایست مراعات قداست این سرزمین را بکند و با پوشیدن احرام و تقدیس سرزمین و خانه خدا، و انجام مناسک عمره وارد این سرزمین شود. این مانند کسی است که می‌خواهد وارد یک مجلس رسمی شود و باید مراعات شئونات آن مجلس را داشته باشد و یک لباس رسمی بپوشد و کارهایی را که در شأن آن مجلس است انجام داده و مراعات کند. همان‌گونه که با جنابت و حیض نمی‌توان در مسجد وارد شد؛ چرا که طهارت از خباثت‌های اصغر و اکبر لازم است؛ زیرا مسجد مقدس است و می‌بایست قداست آن مکان مراعات شود، ورود به سرزمین مقدس مکه نیز نیازمند احرام بستن به اعمال عمره و انجام مناسک عمره است.احرام عمره برای تقدیس سرزمین وحی و مکه برای آن است که انسان بداند در چه جای پاک و مقدسی گام نهاده است.

او می‌بایست همواره قوانین و محدودیت‌های آن سرزمین را با پوشیدن لباس احرام به خود نشان داده و بر آن اهتمام نموده و توجه دهد. احرام عمره مقدمه‌ای برای ورود به مکان مقدس است، همان گونه که پس از ورود به مسجد لازم است تا دو رکعت نماز تحیت مسجد خوانده شود تا تقدیس کامل شود، در عمره نیز لازم است تا مناسکی انجام شود تا تقدیس مکان مکه و سرزمین وحی انجام گیرد، با این تفاوت که نماز تحیت مسجد مستحب است ولی انجام مناسک عمره واجب است.البته احرام حج سخنی دیگر است. انسان در احرام حج، قصد سرزمین نمی‌کند، بلکه قصد خانه خدا می‌کند. سخن درباره این احرام بسیار است که در جای خود بدان پرداخته می شود.

به هر حال، احرام با شرایط و اجزاء آن به معنی پذیرش محدودیت‌های قانونی و انجام آن به قصد تقدیس سرزمین و یا جایی مقدس است. هر جایی برای خود مقررات و شرایطی دارد که می‌بایست رعایت شود. اگر شما در مجلس عروسی به عزاداری بپردازید یا برعکس در عزاداری به شادی اقدام کنید، شرایط و مقررات و تابوهای آن را مراعات نکرده‌اید و در حقیقت خود و مجلس و محفل را تقدیس نکرده و بی‌احترامی روا داشته و به تعظیم آن نپرداخته‌اید. مراعات قوانین و اجرای محدودیت‌ها به قصد تعظیم و تکریم و تقدیس هر امری است که آن را بزرگ و مهم می‌شمارید.

**احرام زیارت یار

احرام چنان که گفته شد گاه به قصد ورود به جایی و تقدیس مکانی است و گاه برای زیارت و دیدن یاری است. در تکبیره‌الاحرام نماز انسان قصد ورود به جایی و تقدیس مکانی نمی‌کند، بلکه قصد شخص و زیارت و دیدار خداوند را در دل دارد. حج و قصد نمازگزار با تکبیره‌الاحرام نماز ورود به خانه دل خداست. می‌خواهد دمی با خدایش خلوت کند و با او سخن بگوید و مصاحبتی داشته باشد. از این جایی که زیارت خداوند و دیدارش و سخن گفتن با او، رعایت آدابی را می‌طلبد، انسان می‌کوشد تا بهترین شیوه و روش را برگزیند که محبوب خداوند است.

هر چند که خداوند محبوب انسان به ظاهر حبیب توجه دارد و دوست دارد کسی که به دیدار و زیارتش آمده پاک‌ترین جامه و خوشبوترین و زیباترین باشد، ولی آن چه برای محبوب مهم است، حب و دوستی حبیب است. اینکه خالصانه به دیدارش آمده باشد و این دیدار نه برای خوف از جلال، یا شوق جمال، بلکه به عشق دیدار روی محبوب باشد. اعمالی که انسان در نماز به جا می‌آورد در حقیقت آداب حضور در نزد محبوب است که حبیب از جلال و جمالش آگاه است ولی عاشق همین کمالات محبوب است. اصولا انگیزه رفتن به دیدار چنین شخصی همان کمالی است که در اوست. او به عشق کمال و دیدن زیبایی‌های کمالات الهی به نزد محبوب می‌رود. دیدن روی خداوندی او را به چنین حضور و محضری کشانده است. محبوب به او اجازه می‌دهد تا در این دم حضور هر چه می‌خواهد از اعمال ادب به جا آورد و هر سخنی نیک و زیبایی را بر زبان جاری کند و از عشق وحب و شوق خود بگوید. در این محضر، محبوب پرده‌نشین اجازه می‌دهد تا حبیب از دلدادگی‌هایش بگوید و با محبوبش معاشقه به جا آورد و ادب گزارد و از عشق سوزان خود بگوید و بر خاک تذلل سر بساید و تن و جان را تقدیم عظمت کبریایی محبوبی کند که در تسبیح هر تشبیهی است و هر تحمید و تکبیری به تهلیل تسبیح‌اش باز می‌گردد. الله را می‌بیند و به ستایش می‌پردازد و فریاد تکبیر برمی‌دارد و او را محبوبی یکتا و یگانه می‌نامد و به تهلیل می‌پردازد و در نهایت اقرار می‌کند که از هر آنچه در ستایش به تحمید و تکبیر و تهلیل گفته است، نارساست و تسبیح‌گوی اوست؛ چرا که درک و فهمش بیش از این نمی‌رسد و پرنده خیالش پری ندارد تا از تکبیر بگذرد و در نهایت در آستانه تقدیس و تسبیح فرود می‌آید.

روزگاری در خانه و مساجد گوناگون به سمت خانه خدا از دور به زیارت و معاشقه پرداخته است و اکنون یک بار از سوی خداوند مجاز به دیدار از خانه خدا شده تا به سرزمین خدا و خانه خدا درآید؛ چرا که حجت اسلام تنها یک بار است و تنها محبوب را در طول عمر یک بار توفیق زیارت دست خواهد داد.

اکنون به شوق دیدار خانه خدا از خانه تن بیرون می‌آید. پیش از ورود به سرزمین مقدسی که خانه خدا در آن است آداب ورود و اذن دخول به سرزمین را به احرام عمره آغاز می‌کند. آن‌گاه به سرزمین مقدس می‌رود و پس از روزگاری سخت و انجام ‌آدابی شیرین در انتظار یوم‌الحج‌الاکبر می‌ماند تا مجاز به ورود به خانه خدایی شود که یک بار تا در خانه‌اش آمده و هفت بار طواف عشق کرده است. امروز در روز اکبر نفس خود را به قربانگاه می‌برد تا همه چیز را فرو گذارد و به پیشگاه خدا در خانه‌اش برود.

**زیارت مظاهر الهی در خانه خدا

اما خدا و محبوب را چگونه ببیند؟ زمانی بس گذشته است. همه آداب را انجام داده است. هر چه گفته شده و خواسته شده را به دقت به جا آورده است؛ اما خدا کجاست؟ آن محبوب دل‌ها کی می‌آید؟ کجاست تا بیاید؟ وقتی چشم دل باز می‌کند می‌بیند مظاهر الهی و متالهان ربانی در برابر ایشان هستند. در باطن کعبه اولیای الهی را می‌بیند؛ چرا که خداوند در متالهان ربانی تجلی یافته است و هیچ انسانی جز رسول‌الله(ص) را نرسد که بی‌حجاب و حاجب با خداوند سخن گوید و او را ببیند (نجم، آیات 8 و 9 و آیات دیگر) که او مظهر نخست الله و صادر اول حق است. از این روست که حبیب می‌بایست برای دیدن محبوب به حبیب محبوب نظر کند (آل‌عمران، آیه 31)

همان‌گونه که سالیان سال در زیارت دور از خانه خدا، در نمازهایش از طریق حبیب محبوب با محبوب دیدار داشته است و پرده نازک و لطیف ولایت به مولی نگریسته و سلام از دوزخ و رسیدن به تقوا را در سلام بر چهارده معصوم(ع) یافته است، در آن‌جا نیز درمی‌یابد که خانه‌نشین خانه خدا، مولی الموحدین پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) هستند. این‌جاست که می‌یابد که بر ایشان سلام کند و به زیارت ایشان درآید که نفوس ایشان نفس پیامبر(ص) و طاعت ایشان عین طاعت خداوند است. (آل عمران، آیات32 و 61 و 132؛ نساء، آیه59)

از این‌رو در روایات بارها تکرار شده که «من تمام الصلاه، لقاء الامام»؛ تمام و کامل شدن نماز به لقاء امام است که این مسأله در سلام جمعی به ایشان از طریق: «السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته» است. در حقیقت وقتی پرده‌ها و حجاب‌ها درنماز فرو می‌افتد انسان در پایان محضر محبوب می‌بیند که در برابر پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت نشسته است. پس به اینان به عنوان محبوب خود سلام می‌دهد؛ چرا که هر کسی حب خدا می‌خواهد می‌بایست از طریق حب حبیب خدا یعنی پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) برسد. از این روست که اکمال و اتمام دین اسلام به ولایت محبت و اطاعت است (مائده، آیه3) و هر کسی حب خدا خواهد می‌بایست نخست محبوب ایشان شود؛ چرا که پایان رجعت انسان و منتهای سیر او، خدای محمد(ص) است. (انشقاق، 8؛ نجم، آیه42)

امام ‌باقر(ع) درباره حقیقت زیارت خانه خدا و حج می‌فرماید: تمام الحج لقاء الامام؛ تمامیت حج، لقاء و دیدار امام است. (علل الشرایع، صدوق، ص459، العیون، ج2، ص262) امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: اذا حج أحدکم فیختم حجه بزیارتنا، لأن ذلک من تمام الحج؛ هنگامی که شخصی از شما حج گزارد پس آن را به زیارت ما پایان و ختم نماید؛ زیرا دیدار امام از شرایط تمامیت حج است.(همان)امام‌ باقر(ع) در بیان علت اینکه لقاء و دیدار امام(ع) از شرایط کمال و تمامیت حج است می‌فرماید: انما أمر الناس أن یأتوا هذه الأحجار فیطوفوا بها، ثم یأتونا فیخبرونا بولایتهم، و یعرضوا علینا نصرهم؛ به درستی که مردم مأمور شدند تا به نزد این سنگ‌ها بیایند و آن‌ها را طواف کنند؛ سپس به نزد ما آیند و به ولایت خودشان نسبت به ما خبر دهند و نصرت و یاری خودشان را نسبت به ما عرضه دارند.(همان)

همچنین حضرت امام باقر(ع) که مظهر علم ذات اقدس خداوندی و باقر علوم‌الاولین و الاخرین است، وقتی به مکه مشرف شد، دید مردمی کنار کعبه طواف می‌کنند، فرمود: «هکذا کانوا یطوفون فی‌الجاهلیه؛ در جاهلیت نیز این چنین اشواط سبعه داشتند و دور این کعبه می‌گشتند و اسلام نیامده است تا همان سنت جاهلی را ادامه دهد: «انما أمروا أن یطفوا بها ثم ینفروا الینا فیعلمونا بولایتهم و مودتهم و یعرضوا علینا نصرتهم»، ثم قرأ قوله سبحانه و تعالی: «فاجعل أفئده من الناس تهوی الیهم». فرمود: دور این سنگ‌های بی‌اثر گشتن در جاهلیت نیز رایج بود. این تعبیر که: «احجار کعبه سود و زیانی نمی‌رساند» به‌طور مکرر در بیانات اهل‌بیت(ع) آمده است تا زایران کعبه بدانند که در کنار «کعبه گل»، آن «کعبه دل» که اصل ولایت و رهبری است، محفوظ است.

در کتاب قیم نهج‌البلاغه آمده است که: «ألا ترون ان الله سبحانه و تعالی اختبر الاولین من لدن آدم الی الاخرین من هذا العالم باحجار لا تضر و لا تنفع و لا تبصر و لا تسمع فجعلها بیته الحرام الذی جعله للناس قیاماً؛ خداوند با این سنگ‌ها، که تقرب و تبعد آن‌ها را سود و زیانی نیست، مردم را امتحان کرده است. بوسیدن احجار کعبه برای آن نیست که این حجر سود و زیانی دارد. حضرت امام‌ باقر(ع) فرمود: مردم موظف‌اند که اطراف این سنگ‌ها بگردند اما بعد از طواف، به بارگاه ولای ما بار یابند و مودت و نصرت و آمادگی خود و «حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر» را بر ما عرضه کنند، آنگاه حضرت این آیه کریمه را قرائت فرمود: «فاجعل أفئده من الناس تهوی الیهم». یعنی پروردگارا! دل‌های گروهی از مردم را به فرزندان من مشتاق کن.

به هرحال، مقصد حاجی باید لقاء امام به عنوان حبیب خداوند باشد تا در این دیدار اطاعت و نصرت آنان را بیان و عرضه کند و خود را برای ایشان خالص گرداند. در هر عمل دیگری لازم است که حاجی قصد دیگری کند نه اینه قصد سنگ کند. در آیات قرآنی آمده که زکات و انفاق مردم زمانی تأثیر دارد که پیامبر(ص) و امام(ع) آن را بپذیرد و امضاء کند. از این‌رو بارها گفته شده که «من تمام الصیام لقاء الامام»، و یا «من تمام الزکاه لقاء الامام»؛ چرا که ولایت است که همه این ها را تمام می‌کند و معنا می‌بخشد و موجب قرب بنده به خدا می‌شود. از این‌رو امام باقر(ع) می‌فرماید: «بنی‌الاسلام علی خمسه أشیاء: علی الصلاه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه»، سخن از «ولایت» است که با کلمه «والی» از آن تعبیر شده: «و الوالی هو الدلیل علیهن».

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392;ساعت 2:33;  توسط سیدحسین;  |