مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم، در یادداشتی این مساله را بررسی کرده است.
توضیح درباره پاسخ این پرسش را در سه محور مورد اشاره قرار میدهیم.
الف. جریان ولادت امیر مؤمنان علیهالسّلام
در منابع متعدد آمده است که عباس بن عبدالمطّلب و عدهای دیگر در مقابل خانه کعبه در مسجد الحرام نشسته بودند که ناگهان فاطمه بنت اسد که درد زایمان فرزند او را ناراحت کرده بود، پدیدار گشت و نزد خانه آمد و گفت: پروردگار من ایمان دارم به تو و به همه پیامبران و کتابهایی که از سوی تو آمده و گفتار جدم ابراهیم خلیل را تصدیق دارم و به او که این خانه کعبه را بنا کرد، پروردگارا به حق همان کسی که این خانه را بنا کرد و به حق این نوزادی که در شکم من است، ولادت او را بر من آسان گردان.
ناگهان دیدند قسمت پشت خانه کعبه شکافته شد و فاطمه به داخل خانه رفت و از دیدگاه ما پنهان گردید و دیوار خانه نیز مانند نخست به هم پیوست، ما که چنین دیدیم خواستیم قفل در را باز کنیم، ولی در باز نشد.
این مطلب به سرعت در شهر پیچید، سه روز از این ماجرا گذشت و چون روز چهارم شد فاطمه از همان مکان بیرون آمد و علی ـ علیهالسّلام ـ را در دست داشت و به مردم گفت: خدای تعالی مرا به زنان پیش از خود برتری بخشید، و من در خانه خدا رفتم و از روزی و میوه بهشتی خوردم و چون خواستم از خانه بیرون آیم، هاتفی ندا کرد ای فاطمه نام این مولود را علی بگذار که خدای علیّ اعلی میفرماید: من نام او را از نام خود جدا کردم و او کسی است که بتها را در خانه من میشکند. (محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت امیرالمؤمنین،ج1،ص28، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه)
ب. جریان ولادت حضرت در منابع اهل سنّت
ادامه مطلب...
آیتالله عبدالله جوادی آملی در صفحه 226 از کتاب "شمیم ولایت" خود به بیان نکاتی در این زمینه میپردازد که به شرح زیر است:
درِ بهشت باز است، ولی مومنان اهل بهشت که وارد میشوند، در میزنند. وقتی بهشتی کوبه در را میکوبد، این صدا شنیده میشود؛
"یاعلی یاعلی"
طنین کوبه «یاعلی» است.
مرحوم علامه طباطبایی(رضوان الله علیه) در شرح این حدیث و اینکه چرا صدای کوبه در بهشت "یا علی" است، میفرمودند:
"مهمان وقتی به خانهای میرود، صاحب خانه را صدا میزند. اگر صاحب خانه نام معینی داشته باشد، مهمان همان نام معین را میبرد. صاحب بهشت و مهماندار بهشت علی بن ابیطالب(سلام الله علیه) است. از اینرو، صدای کوبه در بهشت هم «یاعلی» است. چون هر کس به بهشت میرود، در سایه هدایت و رهبری این خاندان و مهمان این خاندان است."
مقدمه
نگاه جمع و بینش کامل دین و پیشوایان دینی به گستره هستی و آفریده های آفرینش، امتیازی چشمگیر در آیین اسلام محسوب می شود و نشان از برتری پایدار و جوابگویی جاودان به تمامی پرسشهای امروز، فردا و فرداها خواهد داشت.
«انسان» که والاترین آفریده خداوند است، جایگاه ویژه ای داشته و از موقعیت ممتازی در عرصه هستی برخوردار است. از این رو، چون از زوایای مختلفی به ابعاد شخصیتی او نگریسته می شود، دانشهای گوناگونی به روشنگری و پاسخگویی می پردازند؛ آنجا که جلوه های ظاهری رفتار، گفتار و پندار او بررسی می شود، «علم فقه»بدان پرداخته و عهده دار این مهم می شود. و آنگاه که در باده خردورزی، اندیشمندی و نیروی عقل سخن به میان می آید، «علم عقاید» با توانمندی خاص خود مطرح می شود.و چون در باره عشق، عاطفه، و قلب، آموزه هایی انسان ساز و حیات بخش می یابیم،«علم اخلاق»(1) را می بینیم که با سلسله سخنان و موعظه های بنیادین خود ما را به حکمت، عفت، عدالت و شجاعت فرا می خواند تا «انسان کامل» شویم و چون گوهری گرانبها در آغوش آفرینش قرار یابیم.(2)
چنین نگرش همه سویه اسلام به جلوه ها و چهره های زندگی، موجب گردیده که مجموعه پندارها، رفتارها و گفتارهای ما در «ایمان»،«اعمال» و «اخلاق» دیده شود و هر یک خصوصیات ویژه ای یافته و از سوی دیگر در دو ضلع دیگر شخصیت افراد، تأثیر گذارد.
در این میان «اخلاق پسندیده و آسمانی»ـ که مجموعه ای از حالات مثبت و به دور از غبارهای تیرگی بخش شیطانی است ـ سرآمد شمرده شده و سکاندار وجود پرتلاطم ما، در صحنه های پرحادثه و فراز و فرودهای توان فرسا معرفی شده است. به گونه ای که تهذیب و تکمیل این بُعد نقشی ژرف در پایداری ایمان و جاودانگی اعمال داشته، مددکار مطمئنی در حفظ، ترمیم و بالندگی باورهای دینی و شیوه های عرشی زندگی خواهد بود. بدین خاطر «بهترین سرمایه انسان» اخلاق پسندیده دانسته شده و فلسفه بعثت رسول اکرم، صلی اللّه علیه و آله و سلم اتمام مکارم اخلاق بیان گردیده است.(3)
آثار و انواع اخلاق
ره آورد اخلاق شایسته، فردوس الهی دانسته شده و پروردگار متعال پس از بیان صفات چنین انسانهای پاک نهادی می فرماید:
ادامه مطلب...
فرارسیدن سیزدهم جمادیالثانی و سالروز وفات خانم «امالبنین» مادر گرامی علمدار
کربلا، راتسلیت عرض می کنیم
راوی این داستان، «لبابه» همسر حضرت عباس(ع) است.مهربانتر از مادر، محرمتر از خواهر، مقاومتر از کوه، زیباتر از حور و روحنوازتر از نسیم صبح... این صفات نادره، تنها چند شاخه گل از گلستان وجود مادر همسرم، فاطمه امالبنین است. آن قدر مؤدب و محجوب و آرام است که جز به وقت ضرورت سخن نمیگوید و در عین هیمنه و شکوهمندی، چنان لطیف و نجیب است که بیترس از ملامت و سرزنش، میتوانی ساعتها با او سخن بگویی و به تمام اشتباهات و خطاهایت اعتراف کنی.
وقتی همسرم عباس، با لبخند از سختگیریهای مادرش در تربیت فرزندان میگفت و میگفت که مادرش نخستین مربی شمشیرزنی و تیراندازی او و برادرانش بوده، نمیتوانستم به خود بقبولانم که این فرشته مجسم و این تندیس بینقص لطافت و زنانگی، نسبتی با شمشیر و کمان داشته باشد. همواره صحبتهایی از این دست را ترفندی از جانب همسرم میدانستم که شاید میخواست میزان شناخت من از روحیه و عواطف مادرش را بسنجد.
امروز در بازار مدینه، با دو زن مسافر از قبیله بنیکلاب ملاقات کردم. وقتی دانستند که من عروس فاطمه کلابیهام، با خوشحالی مرا در آغوش گرفتند و بعد از پرسیدن حال و نشانی منزل او، اولین سؤالشان، مرا از فرط تعجب بر جا خشک کرد: هنوز هم شمشیر میبندد؟
- شمشیر؟! نه.
- پس برادرش درست میگفت که از بعد ازدواج، تغییر کرده.
- یعنی میگویید مادر همسرم جنگیدن میداند؟!
از حیرت، سادگی و نوع پرسشم به خنده افتادند. یکی از آنها به عذرخواهی از خنده بیاختیار و بیمقدمهشان، روی مرا بوسید و گفت: شما دختران شهر چه قدر سادهاید. قبیله ما - بنیکلاب - به جنگاوری و دلیری میان قبایل مشهور و معروف است و تقریباً تمام زنان قبیله نیز کمابیش با شمشیرزنی، تیراندازی و نیزهداری آشنایند. اما فاطمه از نسل «ملاعب الاسنه» (به بازی گیرنده نیزهها) است و خانوادهاش نه فقط در میان قبیله ما و کل اعراب، بلکه حتی در امپراتوری روم نیز معروف و مورد احترامند. فاطمه در شمشیرزنی و فنون جنگی به قدری ورزیده و آموزش دیده بود که حتی برادران و نزدیکانش تاب هماوردی و مقابله با او را نداشتند.
بعد در حالی که میخندید، ادامه داد:
ادامه مطلب...
ایشان خطاب به پیامبر اعظم می فرمایند:
سلام بر تو ای رسول خدا .سلامی از طرف من ودخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است.
ای پیامبر خدا! صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه کم شده و توان خویشتنداری ندارم، اما برای من که سختی جدایی تو را دیده و سنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است.این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو، میان سینه و گردنم پرواز کرد.
پس امانتی که به من سپرده بودی بر گردانده شد ، و به صاحبش رسید ،از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم شب زنده داری است ، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من بر گزیند.
به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو ، چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند. از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است.
سلام من بر هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردم، از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگـمانی بدانچه خدا صــابران را وعده داده نمی باشد.
(ترجمه خطبه 202 نهج البلاغه)


السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ ظالسَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

اسماء میگوید: من رفتم خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها). اسماء بنت عمیس زن خوبی بوده، اخل بیت (علیهم السلام) از او راضی بودند. خانم فرمودند که اسماء! این دفعه که تو میروی و به اینجا بر میگردی مستقیماً وارد اتاق من نشو! من را صدا بزن! اگر جواب نشنیدی، باز هم صدا بزن. نشنیدی، بار سوم.
اسماء میگوید: رفتم و برگشتم. دیگر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) چیزی بگوید، واجب میشود. زیرا معصوم است، مطهّر است، متصل به غیب است. اگر بگوید این کار را بکنید، واجب میشود. بگوید این را نکن، باز هم واجب میشود.
خدایا من که قابل نیستم، ما از آنها نیستیم که با آبروی تو و اولیاءت بازی کنیم. اما امروز در جوار حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) توقّع داریم، مورد اشرافِ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) واقع بشویم. بگذار سادهتر بگویم، طلبهها جوانند، عزیزند، ان شاء الله در آینده برای اسلام زحمت میکشند. هرکس مورد اشراف واقع بشود، زیر ذرهبین خانم قرار بگیرد؛ که این نمیشود مگر با به دست آوردن صفات عالیه و نمازهای واجب و روزه و رسیدن به حلال و حرام که اگر این صفات عالیه را به دست آورد، زیر ذره بین خانم قرار میگیرد.
گفت: تقدیر به یک ناقه نشانی دو محمل / لیلای حدوث تو و سلمای قدم را
نمیدانم اجمالاً چه شده است که ناقه ما درِ خیمه امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواباندند، اجمالاً اینطور است. دیگر بقیهاش را شما حساب کنید. وقتی زیر ذره بین قرار گرفتی، آن وقت دیگر عالم عوض میشود. آن ولی خدا که سید و مجتهد و آقاست که نامش را نمیبرم گاهی خدمتش میرسم، میبینم سر ریزی میکند. زیر اشراف خانم که قرار بگیرد چیزی نمیبیند. نشسته، مردم حرف میزنند، بی اختیار میگوید: مادرم فوق العاده بود. مادرم خیلی بزرگ است. سر ریزی میکند. خدایا! امروز ما را تحت اشراف خانم قرار بده.
اسماء میگوید صدا کردم دیدم جواب نیامد. خدایا چه خاکی به سرم بریزم. نکند یه مرحله دیگر هم جواب نیاید. دفعه دوم، دفعه سوم، جواب نیامد.
اینجا نکتهای است که اگر بگوییم امیرالمؤمنین (علیه السلام) صبر داشته، اینجا مَنقبت نیست؛ مثل اینکه تو بگویی فلان مرجعِ تقلید نماز صبح میخواند، این منقبت نیست باید یک جوری بگوییم که منقبت بشود. این ابن ابی الحدید با اینکه سنی است، معتزلی است؛ صبر و حلم امیرالمؤمنین (علیه السلام) را یک جوری گفته که آبرومندانه است. خیلی خوشم میآید. میگوید: «وَ أمّا حِلمُهُ یَکادُ یَکون معجِزَةً» حلم و صبر امیرالمؤمنین نزدیک است که معجزه بشود.
صاحب این خبر «اسماء» میگوید: وارد شدم دیدم ریحانه پیغمبر از دنیا رفته، ناله میزدم، خاک بر سرم میریختم. اما یک وقت دیدم که مصیبتم دوتا شد و آن این بود که به امیرالمؤمنین چی بگویم؟ اینجا یاد آن جمله ابن ابی الحدید بیفتید که میگوید: نزدیک است حلم و صبر او معجزه بشود. میگوید دیدم تکلیف از من برداشته شد، آقا خودش آمد ولی چه آمدنی! دیدم زانوهایش دارد میلرزد. مطلب خیلی بزرگ است. روز شهادت است والا این نکته را نمیگفتم. یک بار، دو بار در تمام عمرم شاید گفته باشم. اما روز شهادت است.
ببینید ما بی مدرک حرف نمی زنیم؛ دیدید که یک حرف را میگویم و منبع را ذکر میکنم ولو به درد ده نفر بخورد یا یک نفر. اما یک وقت مدرک را پیدا نکنیم شخصیتهایی داریم که گفتار آنها مدرک است. مثلا علامه امینی (ره) اگر حرف بزند این مِثل این است که در کتاب است، فرقی نمیکند. این را که میگویم نیافتم، ولی از او نقل میکنند. سرّی هم در آن است که از عقل ما خارج است. میگویم که گریه کنید. سرّش را هم از خدا بخواهید. او فرموده بود: در که به پهلوی خانم خورد، همانجا گفت: «یا مهدی!». وقتی که بچهها آمدند در کنار بدن مادر (دیگر امام معصوم میگوید، معصوم شهادت میدهد) میگوید: به خدا دیدم وقتی بچهها آمدند دستهایش را باز کرد.
به نقل از کتاب نغمه عاشقی (روضههای استاد فاطمینیا)
این بانوی بزرگوار در شهر مدینه تولد یافت. مدت زندگی ایشان با مادرش حضرت زهرا(س) حدود پنج یا شش سال بوده است. زندگی حضرت زینب با مادر در سوم جمادی الثانی سال 11 هجری به پایان رسید. شوهرِ ایشان، عبدالله بن جعفر پسر عموی بزرگوارش می باشد. او یكی از شخصیتهای مشهور اسلام و از سخاوتمندان بنام و معروف می باشد.
حضرت زینب(س) دارای القاب و كنیه های زیادی است. یكی از القاب آن حضرت كه در روایات آمده، «عقیله» یا «عقیله بنی هاشم» است كه به معنای زن ارجمند و گرامی در فامیل خود، می باشد.» از دیگر القاب آن حضرت می توان «صدیقه صغری»، «عارفه»، «عالمه»، «فاضله»، «كامله» و «عابده آل علی» را نام برد.
حضرت زینب(س) تا زمانی كه امیرالمؤمنین(ع) در مدینه بود با شوهرش عبدالله بن جعفر در مدینه زندگی كردند و زمانی كه امیرالمؤمنین پایتخت حكومت اسلامی را به كوفه منتقل كردند به كوفه نقل مكان كردند. حضرت زینب در كوفه به ارشاد و تعلیم زنان كوفه اشتغال داشت. حضرت علی(ع) در سال 40 هجری در كوفه به شهادت رسید. بنابراین سن حضرت زینب(س) در این زمان تقریبا 35 سال بود. حدود 10 سال هم بعد از شهادت پدر بزرگوارش با برادرش امام حسن(ع) زیست نمود. امام حسن(ع) در سال 50 هجری به شهادت رسید. بعد از شهادت امام حسن(ع)، 10 سال نیز با امام حسین(ع) زندگی كرد.
حضرت زینب(س) در طول زندگی با مصائب زیادی روبرو شد، اما حضور ایشان در كربلا و دیدن آن صحنه های دلخراش و از دست دادن برادران و فرزندان و فرزندان برادر از همه مصیبات دردآورتر و ناگوارتر بود، چرا كه در یك روز همة عزیزانش خصوصاً برادرش امام حسین(ع) را از دست داد. هنگام مصیبت جانگداز كربلا سن حضرت زینب(س) 55 ساله بود. این بانوی بزرگوار در شب یكشنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری درگذشت. هر چند اقوال دیگری نیز در مورد ماه وفات ایشان وجود دارد، اما قول مشهور همان 14 ماه رجب سال 62 هجری است.
سید هاشم رسولی محلاتی می نویسد: «مشهور آن است كه وفات آن بانوی معظمه در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری اتفاق افتاد. یعنی حدود یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا» اختلافی كه در وفات آن حضرت وجود دارد در ماه وفات آن حضرت است و گرنه همه مورخان اتفاق دارند كه سال وفات ایشان همان سال 62 هجری است. بنابراین این بانوی شریف تقریبا یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا رحلت فرمود.
فضائل آن حضرت
ادامه مطلب...

