تصویر ثابت

اندیشه های غدیر(تداوم رسالت انبیاء ع )


 

فهرست كتاب:

-مقدمه

-تاريخچه

-انتصاب امام علي(ع)به امامت

-راويان غدير

-برنامه ريزهاي قبل ازابلاغ پيام

-نيازجامعه بشري به ولايت

-يك آسمان فضيلت

-موهبتهاي غدير

-وظايف ومحورهاي مسئوليت مادرقبال غدير

-اعمال عيدغدير

تلفن تماس جهت سفارش كتاب:۰9133113085

مطلب مرتبط: معرفی کتاب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390;ساعت 0:7;  توسط سیدحسین; 

آنچه می خوانید خطابه ای است از معلم شهید دکتر علی شریعتی با عنوان «علی تنهاست». این خطابه  که با توجه به شرایط اجتماعی سالهای پیش از انقلاب ایراد شده است، جلوه ای از تکاپوی فکری نسلی است که به «انقلاب اسلامی» می اندیشید و در عین حال بررسی تاریخی و ایدئولوژیکی است بر فراز مهمی از تاریخ اسلام. در روز میلاد امام المتقین به بازخوانی این خطابه می پردازیم و آمرزش و آرامش روح ناآرام مردی که لحظه ای از جستجوی «حقیقت ناب» فروگذار نبود را از خدای علی خواهانیم...

****************************

ابتدا از حضارِ محترم، خانمها و آقایان، باید عذر بخواهم به دلیل اینکه من در مقامی ایستاده‌ام که باید از علی سخن بگویم و این نهایت عَجز و شرمندگی‬ ‫است و علاوه بر آن، من یک سخنران یا خطیب نیستم، بلکه یک معلم ساده‌ام و خواه نا خواه لَحن سخنم همچون لحن سخن یک معلم در کلاس است و ‫بنابراین شاید متناسب با چنین مجلس پُر‌شکوهی نباشد.‬

‫اما فکر میکنم که ما بیش از هر چیز به تعلیم نیازمندیم، و حتی پیش از تبلیغ، به معرفت و آشنایی علمی نیاز داریم.‬

‫اشتباهِ بسیاری از روشنفکران به خصوص در کشورهای راکد این است که می‌پندارند با علم و تکنیک جدید میتوان جامعه مترقی و آزاد داشت، در صورتی که‬ بینایی و آگاهی و دانش اعتقادی و ایدئولوژیک است که جامعه را حیات و حرکت و قدرت میبخشد. وارد کردن علم و صنعت در یک اجتماعِ بی‌ایمان و ‫بی‌ایدئولوژی مشخص همچون فرو کردن درختهای بزرگ و میوه‌دار است در زمین نامساعد و در فصل نامناسب.‬

‫اما در عین حال آنچه را که ما فاقدِ آنیم ایمان و قدرت ایمان نیست، بلکه عدمِ معرفت درست و منطقی و علمی به مسائلی است که بدان ایمان‬ ‫داریم.‬

‫یکی از بزرگترین
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393;ساعت 0:13;  توسط سیدحسین;  | 

امام علی(ع) بعد از شنیدن خبر جانسوز مرگ فاطمه(ع) به سرعت وارد منزل شد، دید فاطمه زهرا در بستر خود خوابیده و یک قطیفه مصری روی خود کشیده است.

امام علی(ع) اور ا صدا زد، جوابی نشنید، به طرف راست و چپ فاطمه رفت، صدیقه را صدا کرد، اما جواب نشنید، عبای خود را کنار گذاشت، عمامه را برداشت دامن قبا را بالا زد و سر زهرا را در دامن خود نهاد و صدانمود:

یا زهرا! یا زهرا! اما فاطمه سخنی نگفت. امیرالمومنین گفت:

«
ای دختر محمد»! جوابی نشنید........

گفت: یا فاطمه! کلمینی. ای دختر پیغمبر! با من صحبت کن، من علی پسر عموی تو هستم

حضرت می فرماید: فاطمه(ع) چشمش را باز کرد، (یعنی قبل از مرگ کامل که بنابر علم امروزی مدتی طول می کشد، به درخواست مقام ولایت و قدرت لایزال الهی فاطمه حیات مجدد یافت.) و به صورت علی(ع) نگریست و به گریه افتاد.[1]سپس سخانی با یکدیگر در میان گذاشتند و بعد از مدتی کوتاه فاطمه(ع) از دنیا رفت.

گریزی به کربلا

به یاد آن ساعتی که زینب(ع) کنار پیکر بی سر برادر آمد و از روی تعجب صدا زد: أأنت اخی. آیا تو برادر من و پسر مادر من هستی؟!

ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم

آیا تویی برادر من؟ نیست باورم!

چه کرد زینب(ع) دو دست خویش را زیر بدن قطعه قطعه برادر برد و مقداری به طرف بالا حرکت داد و سپس رو به آسمان نمود و چنین عرضه داشت: »اللهم تقبل هذا القربان»[2] پروردگارا! این قربانی را قبول کن. سپس خم شد و لب ها را روی گردن بریده برادر گذاشت.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

این جا علی کنار زهرا آمد ، در کربلا نیز مانند این صحنه بسیار تکرار شد، هر کسی که شهید می شد یا لحظه شهادت را سپری می کرد ابی عبدالله (ع) خود را به بالین او می رساند و سرش را به دامن می گرفت. گاهی بالای سر اصحاب می رفت گاه علی اکبر و قاسم و.. اما وقتی حسین بن علی(ع) در گودال قتلگاه افتاد، هیچ کس نبود هنگام شهادت در کنار او باشد، فقط شمر ملعون بود که روی سینه حسین نشست و سر حضرت را از بدن جدا کرد.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

۱-
جامع الاخبار، به نقل از «زندگانی فاطمه زهرا(س)» عمادزاده، ص 444.

۲-
مقتل مقرم، ص 307

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392;ساعت 6:6;  توسط سیدحسین;  | 

و من کلام له علیه السلام قاله و هو یلی غسل رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، و تجهیزه :

بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه والانباء و اخبار السماء خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک ، و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع ، لانفدنا علیک ماء الشؤون و لکان الداء مماطلا والکمد محالفا ، و قلا لک ولکنه ما لا یملک رده ، و لا یستطاع دفعه بابی انت و امی اذکرنا عند ربک ، واجعلنا من بالک

هنگامى كه رسول خدا (ص) را مى شست و كفن مى كرد، گفت:

"پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید كه در مرگ جز تو- كس چنان ندید- پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهاى آسمان، چنانكه- مرگت- دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایى واداشت و همگان را در سوكى یكسان گذاشت، و اگر نه این است كه به شكیبایى امر فرمودى، و از بیتابى نهى نمودى، اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم. و درد همچنان بى درمان مى ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و این زارى و بیقرارى در فقدان تو اندك است، لیكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار!"

نهج البلاغه، خطبه 226، مترجم: سید جعفر شهیدی،

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392;ساعت 10:15;  توسط سیدحسین;  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392;ساعت 2:13;  توسط سیدحسین;  | 

مسابقه «غدیر» و «عیدگرفتن » این روز مقدس، به زمان پیامبراکرم(ص)می رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینی ادامه داشته و امینان وحی الهی، همچون امام صادق(ع)و امام رضا(ع)آن را آشکار ساخته و یادش را گرامی و زنده نگه می داشتند.

رمز عید بودن «غدیر» نیز، کمال دین و اتمام نعمت در سایه تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت بود. به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولایت » را به صاحب ولایت تبریک گویند و با آن حضرت بیعت کنند. رسول خدا نیزبراین نعمت الهی شادمانی کرد و فرمود: «الحمدلله الذی فضلناعلی جمیع العالمین.»

آیه قرآن که به صراحت، این روز را روز اکمال دین و خشنودی پروردگار از این واقعه و این تعیین وصی دانسته، رمزدیگری ازعید بودن غدیرخم است. فرخندگی این روز و عظمت این مراسم و عیدبودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نکته راحتی «طارق بن شهاب » مسیحی که در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهمیده بود که گفت: اگر این آیه(الیوم اکملت لکم دینکم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه را عید می گرفتیم. هیچ یک از حاضران نیز حرف او را رد نکردند.

خود عمر نیز سخنی گفت که به نوعی پذیرش حرف او بود.

عید گرفتن غدیر

غدیر، تنها نه به عنوان «روزی تاریخی » ، بلکه به عنوان یک «عید اسلامی » مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهای خاصی را می طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن راعید گرفت و به شادمانی پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینی، آن را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزشهای نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.

همه این ویژگیها برای این روز بزرگ، موقعیتی والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان که رسول خدا(ص)و ائمه هدی و مومنانی که پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن » این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این نکته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتی که می فرماید:

«روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزی است که خدای متعال مرا فرمان داد تا برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمی هدایتگر برای امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله اوراهنمایی شوند، و آن، روزی است که خداوند در آن روز، دین راکامل ساخت و نعمت را بر امتم به کمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.»

کلام دیگر پیامبر(ص)که فرموده بود: «به من تهنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.» نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر درکلام حضرت رسول است.

خود امیرالمومنین(ع)در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفت و در سالی که روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه عید فرمود:
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1392;ساعت 3:6;  توسط سیدحسین;  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1392;ساعت 0:19;  توسط سیدحسین;  | 

جهت روشن شدن پاسخ این سؤال، در دو عنوان كلی سخن خواهیم گفت. نخست اینكه در این سؤال، پیش‌فرضی وجود دارد و آن اینكه امیرالمؤمنین هیچگاه، هیچ مخالفتی با خلافت خلفا نداشتند و هیچ تلاشی در جهت منحرف نشدن جانشینی پیامبر از خودشان به دیگران انجام ندادند و هیچگاه اعتراضی و شكوه‌ای در برابر وضع موجود نداشتند.
ما در عنوان اول به بررسی این موضوع خواهیم‌پرداخت كه نگاهی هرچند گذرا به رویدادهای پس از رحلت پیامبر، خلاف این مطلب را نشان می‌دهد و روشن می‌كند كه این پیش‌فرض صحیح نمی‌باشد. امیرالمؤمنین همواره خود را تعیین‌شده از جانب خدا برای جانشینی پیامبر و رهبری امت بیان‌فرموده‌، و رضایت و تأییدی در انتخاب غیر نداشتند؛ و همواره با زبان اعتراض و ملامت، انحراف خلافت الهی را از جایگاه درست آن یادآور می‌شدند.
پس از روشن‌شدن این مطلب، در عنوان دوم به این سؤال خواهیم پرداخت كه پس دلیل قیام نكردن حضرت و تلاش نكردن در جهت براندازی حكومت، و همچنین دلیل كمك‌هایی كه ایشان به خلفا داشته‌اند، چه بوده‌است.
در عنوان اول، برای ارائه‌ی شواهد این واقعیت كه امیرالمؤمنین همواره ادعای حق خلافت و رهبری امت را داشته و نسبت به وضع پیش آمده ناراضی و مخالف بودند، وقایع تاریخی را در دو جهت بررسی می‌كنیم:

الف- اظهار مخالفت و ادعای حق خلافت از جانب امیرالمؤمنین
ب- برخورد شدید دستگاه حاكمه با امیرالمؤمنین و سایر مخالفین
الف- در یك نگاه اجمالی به منابع تاریخ اسلام، ادعاهای صریح و مستقیم حضرت امیرالمؤمنین نسبت به حق ولایت و حاكمیت خود، آشكارا به چشم می‌خورد. آن حضرت پی‌در‌پی با اشاره به فرمایش‌های رسول خدا، مانند رویداد غدیر، و آیات متعدد قرآن كه درباره امیرالمؤمنین نازل شده‌بود و پیامبر آنها را توضیح داده‌بودند، و یادآوری مواقف گوناگونی كه پیامبر خلافت آن حضرت را به امت گوشزد كرده‌بودند، حق خلافت را از آن خود معرفی می‌نمودند و هیچگاه زبان از اعتراض نبستند. آن بزرگوار در پی غصب خلافت، همراه با حضرت صدیقه‌ی طاهره به خانه‌های مهاجرین و انصار می‌رفتند و حق خود را به آنها یادآور می‌شدند. واینها همه از سر مهربانی و خیرخواهی برای امت پیامبر بود، تا در مسیر هدایت و سعادت قراربگیرند. امام هرگز سخنی نشان بر رضایت از خلافت دیگران، ابراز ننمودند و كسی را جز خودشان خلیفه‌ی رسول خدا ندانستند

این امر آنچنان از جانب حضرت تكرار شده كه گروهی با نادیده گرفتن این واقعیت كه این همه اصرار و تأكید ایشان، برای عملی كردن فرمان خدا و در جهت خیرخواهی و هدایت مردم است، آن حضرت را حریص به امر خلافت خواندند.

در بیانات امیرالمؤمنین آمده‌است كه: «كسی به من ‌گفت كه تو ای فرزند ابوطالب، آشكارا بر این امر حریص هستی. پس به او گفتم، بلكه سوگند به خدا شما حریص‌تر و در عین حال دورترید؛ و من نزدیكتر و شایسته‌ترم. من حقّی را كه از آن خودم است طلب می‌كنم و شما بین من و آن حق فاصله می‌اندازید«.
یا در موارد مشابه، حضرت در مقابل این ادعای قریش كه به سبب نزدیكی با رسول خدا، حق خلافت پیامبر را از آنِ قریش می‌دانستند و بهره‌ای از خلافت را برای انصار روا نمی‌دانستند، استدلال آنها را نقض‌كننده كار خودشان در سقیفه قلمداد می‌كردند و از رهگذر همان استدلال، ولایت امر را شایسته خود می‌دانستند و می‌فرمودند: «اگر امامت باید در قریش باشد، من از قریش نسبت به آن، صاحب حق بیشتری هستم و اگر نباید در قریش باشد، پس ادعای انصار هم به جای خود باقی است. »

به علاوه بر اساس تاریخ، هیچ نشانه‌ای از اتّفاق بی چون و چرای امت و اصحاب در تعیین خلیفه و زمامدار بعد از پیامبر به چشم نمی‌خورد. بلكه آنچه از حقایق مسلم آن دوره به شمار می‌آید، اختلاف اصحاب پیامبر در امر حكومت و ولایت است. هم بین مهاجرین و انصار و هم میان خود مهاجرین. و از جمله‌ی مخالفین و معترضین، حضرت امیرالمؤمنین هستند كه پیوسته حق الهی خود را نسبت به جانشینی پیامبر، به اصحاب یادآور می‌شدند

ب- از طرفی آنچه به‌روشنی در بررسی تاریخ نمایان است، برخورد شدید دستگاه حاكمه با مخالفین و در رأس آنها حضرت امیرالمؤمنین و اهل‌بیتشان است، كه خود نشان‌دهنده‌ی وجود اختلافات اساسی میان دستگاه حاكم با امیرالمؤمنین و طرفداران اندكشان، در مسأله حاكمیت و خلافت است.
جنگ‌های موسوم به «جنگ‌های رده» از همین قبیل هستند. با بررسی دقیق آن وقایع، روشن می‌شود كه همه كسانی كه در آن جنگ‌ها مورد هجوم حكومت قرار گرفته‌اند، كافر و مرتد نبوده‌اند. از آن میان به «مالك‌بن‌نویره» می‌توان اشاره كرد كه ایمان داشته، نماز می‌خوانده و اهل عبادات بوده‌است. فقط هنگامی كه فرستاده ابوبكر، «خالد‌بن‌ولید»، از او زكات طلب می‌كند، او امتناع می‌كند. زیرا ابوبكر را به عنوان خلیفه پیامبر نمی‌پذیرد، یا دست‌كم در خلافت او تردید به دل راه می‌دهد. در نتیجه كارگزاران خلیفه او را می‌كشند و خانواده و قبیله‌اش را مورد هجوم و غارت قرار می‌دهند؛ به طوری كه مسلمین، زبان به اعتراض می‌گشایند. رسوایی آنچنان است كه حتی خلیفه دوم كه از كارگردانان ماجرای غصب خلافت است، خواستار مجازات فرمانده لشكر خلیفه مسلمین می‌گردد. اما خلیفه می‌گوید خالد شمشیر خداست كه از نیام بیرون آمده و من این شمشیر را در نیام نمی‌كنم
امثال این برخوردها، با تمام مخالفین و معترضین صورت گرفته‌است و طبیعی است كه سخت‌ترین برخوردها با كسی بوده كه بیشترین خطر از جانب او وجود داشته؛ یعنی امیرالمؤمنین كه خود مدعی حق خلافت بوده‌است.
در نامه‌ای كه معاویه به امیرالمؤمنین می‌نویسد، به مخالفت امیرالمؤمنین با دستگاه حاكم و واكنش تند و شدید آنها نسبت به امیرالمؤمنین اعتراف می‌كند. و امام در پاسخ به معاویه می‌نویسند: «و گفتی كه مرا چون شتر مهار زده برای بیعت می‌كشیدند. به خدا تو خواستی مرا نكوهش كنی اما ستودی و خواستی كه رسوایم كنی حال آن كه خود رسوا شدی. «
بخشی از این برخوردها و واكنش‌های زشت دستگاه حاكم در برابر امیرالمؤمنین و اهل‌بیتشان، كه سیاه‌ترین و ننگین‌ترین صفحات تاریخ را تشكیل می‌دهد، واقعه‌ی تلخ هجوم به خانه‌ی حضرت صدیقه طاهره است. عوامل حكومتِ وقت، برای گرفتن بیعت از امیرالمؤمنین، گرد خانه‌ی او آمدند و اهل خانه را تهدیدكرده و به آن خانه آسمانی هجوم‌بردند. بر اثر همین حوادثِ جانسوز بود كه همسر امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه طاهره، به بستر بیماری افتادند و در فاصله كوتاهی پس از رحلت پیامبر، از دنیا رفتند
رویداد دیگری كه از مخالفت عمیق اهل‌بیت با رفتار كفر‌آمیز خلافت، پرده بر‌می‌گیرد، عدم رضایت حضرت صدیقه طاهره، همسر و یار نزدیك امیرالمؤمنین، از دستگاه حاكم در هنگام شهادت است. تنها یادگار پیامبر و نزدیكترین مردمان به رسول گرامی خداوند، سفارش می‌كند كه خلیفه‌ی وقت و كارگزارانش در مراسم تدفین و تشییع او حاضر نشوند و حتی قبرش را نیز از همه مخفی نگاه دارند
همچنین ماجرای غصب فدك نیز شایسته توجه است. در این واقعه، دستگاه خلافت، ملك فدك را كه دارایی اهل‌بیت بوده و یك پشتوانه‌ی مهم اقتصادی به شمار می‌آمده، غصب می‌كنند تا به هر صورت ممكن این دسته‌ی مخالف را در برابر حكومت تضعیف‌كنند
و نیز خمس را كه به تصریح پیامبر، اختصاص به اهل‌بیت یافته‌بود، به نفع حكومت و خزانه دستگاه حاكم مصادره‌كردند تا هیچ پایگاه تأمین مالی، برای اهل‌بیت پیامبر كه داعیه حكومت داشتند، باقی‌نگذارند
با نظر به نمونه‌هایی از رویدادهای پس از رحلت پیامبر، بی‌شك می‌توان گفت كه پس از پیامبر، اختلاف شدیدی میان اصحاب در مسئله حاكمیت به‌وجود آمده، و یكی از مدعیان حكومت كه خلافت را حق خود می‌دانسته، امیرالمؤمنین بوده‌اند؛ كه همواره آن را بیان می‌كردند و مخالفت و اعتراض خود را نسبت به انحراف پیش‌آمده اعلام می‌كردند. نظام حاكم نیز به شدت به سركوب مخالفین پرداخته و در این میان از هیچ كاری فروگذار نكرده‌است.
ما در این قسمت به بررسی متون و شواهد آشكار و بسیاری كه جانشینی پیامبر و مقام امامت و رهبری را، تعیین‌شده از جانب خدا برای امیرالمؤمنین می‌دانند نپرداختیم، بلكه صرفاً مانند ناظری كه از بیرون به تاریخ نگاه می‌كند، صفحات تاریخ پس از رحلت پیامبر را مورد توجه قرار دادیم؛ و در نتیجه این مشاهده، آنچه مسلم یافتیم، وقوع اختلاف و همچنین ادعای خلافت از جانب امیرالمؤمنین و برخورد شدید دستگاه حاكم با ایشان است، و این حقیقتی روشن و انكار ناپذیر در تاریخ صدر اسلام می‌باشد.
حال كه داعیه امیرالمؤمنین نسبت به حق حكومت، و مخالفت آن بزرگوار با خلفای نخستین روشن گردید، به عنوان دوم خواهیم‌پرداخت. یعنی بررسی این پرسش كه چرا حضرت امیرالمؤمنین در برابر خلفای غاصب، دست به قیام نزدند و درجهت براندازی حكومت آنها اقدام نكردند؛ بلكه در مواردی به آنها و امر حكومتشان كمك‌هایی نیز داشتند. این مسأله را از چند جهت می‌توان مورد توجه قرار داد.

 

در پاسخ به این‌كه چرا حضرت برای گرفتن این حق قیام نكرده و سكوت اختیار كردند، با توجه به بیانات خود ایشان، می‌توان عللی را بیان‌كرد.
اول این‌كه فرمودند من به سنت رسول خدا عمل كردم . حضرت رسول در مدت اقامت خود در مكّه، با این‌كه پیامبر خدا و رهبر مسلمین بودند، و كفار نیز در جهت تضعیف و آزار و اذیت مسلمانان به هر كاری دست می‌زدند، باز قیام نكردند و نسبت به جنگ با آنها اقدام‌نكردند. در روایتی آمده‌است كه از امام رضا علیه‌السلام سؤال شد: «چرا علی علیه‌السلام در طول بیست و پنج سال بعد از رسول خدا با دشمنانش نجنگید، اما در زمان ولایتش چنین‌كرد؟» و امام این‌گونه پاسخ دادند: «چرا كه ایشان به سنت رسول خدا اقتداكردند. پیامبر در طول سیزده سال بعد از نبوّت خویش در مكّه و حدود نه ماه در مدینه، با مشركین نجنگیدند و این به خاطر تعداد كم یاران ایشان بود. علی علیه‌السلام نیز به علت كمی یاران، از جهاد با دشمنانش امتناع فرمود. لذا همانگونه كه ترك جهاد در مدت سیزده سال و نه ماه، منافاتی با پیامبری رسول خدا ندارد، جنگ نكردن علی علیه‌السلام در طول بیست و پنج سال نیز، امامت ایشان را زیر سؤال نمی‌برد «.
دوم اینكه حضرت امیرالمؤمنین فرمودند كه پیامبر به من چنین وصیت كردند: »ای علی، همانا قریش علیه تو پشت به پشت هم خواهند‌داد و همه آنها برای ظلم وستم بر تو جمع می‌شوند. پس اگر یارانی پیدا كردی با مخالفین بجنگ و اگر یاری نیافتی دست نگهدار و خونت را حفظ كن
«
سوم اینكه با توجه به برخوردهای دستگاه حاكمه، روشن بود كه در صورت مخالفت عملی و رسمی، آنها از هیچ جنایتی دریغ نمی‌كنند. كسانی كه حرمت اهل‌بیت را نگاه نداشتند، از كشتن هركس كه به‌نوعی در برابر حاكمیت آنها قیام می‌كرد، فروگذار نمی‌كردند.‌
لذا با مخالفت علنی و عملی، حضرت امیرالمؤمنین و اهل‌بیت او كه حاملان تام حق و حقیقت بودند، و پیروان كم‌شمار حق، قربانی جاه‌طلبی و نفاق جماعتی منافق می‌شدند، و دیگر اثری از تعلمیات رسول خدا كه در قلب‌های همین معدود پیروان راستین ایشان بود، بر جا نمی‌ماند و تمام رنج رسالت و اهداف آن از بین می‌رفت
چهارم اینكه، افرادی كه در غصب خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین نقش اصلی را داشتند، در زمان رسول خدا نیز هر جا مسأله حاكمیت و خلافت آن حضرت مطرح می‌شد، حساسیت نشان می‌دادند و تا مرز اظهار علنی كفر و الحاد پیش می‌رفتند. چنان‌كه وقتی رسول خدا امر فرمودند به حضرت علی با عنوان امیرالمؤمنین سلام كنند، پرسیدند این امر از جانب خداست یا تو خود آن را به زبان می‌رانی ؟ در حالیكه بارها و بارها شنیده بودند كه سخنان پیامبر، سراسر از جانب خدا و به فرمان اوست.
همچنین می‌توان به ماجرای قلم و دوات در واپسین روزهای حیات پیامبر نیز اشاره‌كرد. آنگاه كه پیامبر درخواست‌كردند كه قلم و كاغذ آورده‌شود تا ایشان چیزی بنویسند كه امت با تمسك به آن هرگز به گمراهی دچار نگردند، یكی از غاصبان كه در آن جلسه حاضر بود و حكومت آینده خویش را در خطر می‌دید، فریاد برآورد كه این مرد هذیان می‌گوید. پیداست گوینده چنین سخنانی، در قلمرو كفر جای گرفته‌است و گفتن این قبیل كلمات و پافشاری بر آن، انهدام اساس آیین الهی و نابودی شریعت خداوندی را در پی دارد. از این رو بیم آن می‌رفت كه درصورت مقابله شدید امیرالمؤمنین در باب حكومت، جامعه به كفر و الحاد و جاهلیت نخستین بازگردد و جامعه اسلامی نوپای آسیب‌دیده، كاملاً نابود گردد و مسلماً این امر، مورد رضای پیامبر و خلیفه‌ی راستین او نبود.
و اما در مورد مشورت‌ها وكمك‌هایی كه حضرت نسبت به دستگاه حاكم و جامعه اسلامی آن دوره انجام داده‌اند، باید دو نكته را متذكر شد.
مطلب اول اینكه این كمك‌ها و مشورت‌ها به این شكل نبوده‌است كه خلفا از آن حضرت به عنوان مشاور و وزیر، دعوت به شركت در اداره حكومت كنند و آن حضرت نیز بپذیرند؛ و در نتیجه این مطلب، نشانی بر موافقت و همدلی حضرت با خلفا دانسته‌شود. بلكه خلفا این مقدار نیز انصاف و دلسوزی برای امت نشان ندادند و مردم را از تدبیر و درایت امیرالمؤمنین محروم‌كردند، و آن حضرت در انزوای سیاسی و اجتماعی، به كشاورزی و حفر چاه مشغول‌شدند. و اگر گاهی برای حل مشكلات به سراغ آن حضرت می‌رفتند، از این جهت بود كه برای باز شدن گره‌ها در مواقع رسوایی، چاره‌ای جز این نمی‌دیدند، و گهگاه به این ناتوانی و بی‌مقداری خود، اعتراف نیز می‌كردند
مطلب دوم آ‌ن‌كه، این طفل نوپای اسلام با تمام بلاها و آسیب‌هایی كه دشمنان و بدخواهان بر سر آن آورده‌بودند، حاصل تربیت و زحمت‌های جان‌فرسای پیامبر اكرم و یار و برادرش امیرالمؤمنین بود. و امیرالمؤمنین، گر چه اینك این كودك نوپا و عزیز را كه یادگار و حاصل تربیت و تلاش برترین خلق خدا بود، در چنگ غاصبِ بدخواه می‌دیدند، اما وارد آمدن كوچك‌ترین صدمه‌ای را به آن تاب نمی‌آوردند و از هیچ دلسوزی و كمكی در رفع گرفتاری‌ها و مشكلات آن دریغ نمی‌كردند.
لذا روشن است كه با تمسك به كمك‌ها و مشورت‌هایی كه حضرت نسبت به دستگاه حاكم انجام داد‌ه‌اند، یا اقدام نكردن به قیام مسلحانه، نمی‌توان نتیجه گرفت كه امیرالمؤمنین، خلافت را حق الهی و تعیین شده از جانب خدا و پیامبر برای خود نمی‌دانستند و اعتراضی نسبت به وضع پیش‌آمده و خلافت خلفا نداشتند.
و در پایان نگاهی گذرا داشته باشیم به آنچه در این گفتار، بررسی و بیان‌كردیم. نخست دیدیم كه مروری بر صفحات تاریخِ پس از رحلت پیامبر سراسر نشان از آن دارد كه حضرت امیرالمؤمنین همواره تأكید داشتند و یادآور می‌شدند كه جانشینی پیامبر و رهبری مردم، مقامی است كه از جانب خدا برای آن حضرت تعیین شده و در امری كه خدا و رسولش معین كرده‌اند، انتخاب دیگران، درست و پذیرفته نمی‌باشد و ایشان در طول حیاتشان، همواره درباره این یگانه راه هدایت و نجات سخن می‌گفتند و نارضایتی و مخالفت خود را نسبت به انحراف ایجادشده و خلافت خلفا بیان می‌كردند. و این حقیقتی است كه صفحات و حوادث تاریخ، به روشنی گواهی می‌دهند و چاره‌ای جز پذیرش آن باقی نمی‌گذارند.
و در ادامه به توضیح این مطلب پرداختیم كه، اقدام‌نكردن حضرت در جهت قیام و براندازی و تغییر حكومت، و كمك‌های آن حضرت به دستگاه حاكم، برای خود دلایل روشنی دارد كه به آنها اشاره شد. و در نتیجه اینها هیچكدام دلیلی بر تأیید و رضایت آن حضرت و موافقت و همراهیشان با خلافت خلفا ‌نبوده‌‌است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392;ساعت 12:34;  توسط سیدحسین;  | 

عاشقانه های حضرت علی و فاطمه علیهما السلام ایده آل ترین الگوی زندگی عاشقانه برای همسران مسلمان است.

در زندگی حضرت علی و فاطمه دوست داشتن هیچ گاه با سوء استفاده و توقعات نابجا همراه نبوده است. بعید نیست اگر بگوییم فاطمه سلام الله علیها محبوبترین زن در نزد شوهر درتمام دنیا بوده است. چرا که یک انسان کامل همسر یک انسان کامل بوده، با تمام لطافتهای یک روح سالم. چنین پیوندی قطعا بسیار عاشقانه و زیبا بوده است.

همانطور که حضرت علی علیه السلام هم خود در مورد عشقشان می فرماید:

اما این همه عشق و علاقه هرگز باعث نشد که توقعات حضرت زهرا از امیرالمومنین افزایش پیدا کند. در زندگی حضرت زهرا هیچ گونه خواسته ی مادی از شوهر مطرح نشده است. او به همان چیزی که شوهر به منزل می آورد اکتفاء می کند. بنابراین بحث افزایش توقعات در خانواده ها چیز است که از محور یک زندگی سالم و یک خانواده خوب خارج است.

حضرت علی علیه السلام هم با وجود اینکه یکه تاز میدانهای نبرد بودند و شهرتشان بر زبان عرب و عجم می رفت، هیچگاه در خانه از کمک به همسر و انجام کارهای شخصی خودشان رویگردان نبودند. وصله زدن کفش، دوختن لباس، جاروب کردن منزل، پاک کردن عدس و ... از جمله کارهایی بودند که بزرگترین سردار عالم و دانشمند ترین مرد بعد از رسول خدا از انجام آنها عار نداشتند. شاید امروزه مردها از کمک کردن به همسر مثل مردان قدیم ابا نداشته باشند، اما باز هم در این عمل هرگز با حضرت علی علیه السلام قابل مقایسه نیستند. باید دید مردانی که دارای مقام و قدرت و ثروت زبانزد هستند در منزل در حضور افراد خانواده و خدمتکاران چقدر تواضع نشان می دهند!

درک کردن همسر

حضرت علی علیه السلام دست راست پیامبر اکرم است. او باید یک جامعه ی جهانی را بسازد. جامعه ای که تا قیامت در بطن آن روش انسانی زیستن تمرین شود و انسانهای پاک در آن پرورش یابد. لذا چنین مردی ،باید شبانه روز تلاش کند باید ماههای طولانی دور از خانه باشد. باید در جبهه های نبرد ،در صحنه های سیاسی در ... حضور داشته باشد. همه ی اینها او را از خانه و از فرزندان دور می کند. اما او بهترین خانه و بهترین فرزندان را دارد و تا قیامت خانواده ی او الگوی خانواده هاست. زیرا در خانه ی او زنی زندگی می کند که نبود همسر موجب فرسودگی اعصاب او و بدرفتاری او با فرزندان نمی شود. کمبودهای مادی موجب کم کاری های او و بهانه تراشیهایش نمی شود. بلکه او خود یک تنه به اندازه ی همه ی کسانی که نیستند تلاش می کند در حالی که راضی راضی است هم از خدا راضی است هم از همسرش و هم از پدر و فرزندانش. او راضیه و مرضیه است.

در دنیای ما هم هستند زنانی که در سختیهای زندگی فداکاری می کنند. اما گاهی نمی توانند مثل حضرت فاطمه سلام الله علیهاعاشقانه و با رضایت و اشتیاق فداکاری کنند. هرگز گلایه و شکایت نداشته باشند. چه کسی مثل فاطمه می تواند همسری را که دائما گرفتار مشکلات جامعه است را به گونه ای یاری کند که نگران خانواده نباشد و بتواند چنین مسئولیتهای بزرگی را در جهان به انجام رساند. فاطمه همسر مردی است که (اگر بخواهد ثروتش را برای خود نگهدارد) ثروتمند عصر خویش است، اما با این وجود جای دسته ی آسیاب روی دست و سینه اش مانده و چادرش بیش از ده وصله دارد.

بعد از رحلت پدر ،روزهای زندگی فاطمه سخت شد. طوری که حضرت در سختی و فشار زیادی قرار گرفت. در آن روزها کافی بود که امیرالمومنین از وظایف الهی خویش دست بردارد و تماما به فکر خانواده خود باشد، اما امیرالمومنین یک قدم از انجام وظایف خویش عقب نکشید و هیچ سستی و ضعفی در دفاع از دین خدا نشان نداد و همه ی اینها با کمک حضرت فاطمه میسر می شد

اوج همکاری حضرت فاطمه با علی علیهم السلام

بعد از رحلت پدر ،روزهای زندگی فاطمه سلام الله علیها سخت شد. طوری که حضرت در سختی و فشار زیادی قرار گرفت. در آن روزها کافی بود که امیرالمومنین علیه السلام از وظایف الهی خویش دست بردارد و تماما به فکر خانواده خود باشد. تسکین دادن دختر داغدار پیامبر انقدر اهمیت داشت که حضرت علی علیه السلام از دنیای مسلمین کناره گیری کند و تنها به زندگی خویش بپردازد. آن هم در حالیکه مسلمین سست عقیده خود آن حضرت را رها کرده بودند و یاریش نمی کردند. اما امیرالمومنین یک قدم از انجام وظایف خویش عقب نکشید و هیچ سستی و ضعفی در دفاع از دین خدا نشان نداد و همه ی اینها با کمک حضرت فاطمه سلام الله علیها میسر می شد. حتی در یک جمله و در یک لحظه از زندگی آن حضرت بعد از رحلت پدر سراغ نداریم که از حضرت علی خواسته باشد دست از انجام ماموریت الهیش بردارد و به خانواده اش فکر کند. در حالیکه اگر چنین چیزی هم می خواست با وجود رفتاری که مردم داشتند ،خواسته ی نادرستی نبود. اما آن حضرت نه تنها حضرت علی علیه السلام را در فشار قرار ندادند بلکه خود پابه پای ایشان در این نهضت پیش رفتند تا جایی که جانشان را فدای هدف اسلام نمودند. در حالیکه اکثر زنان این چنین اند که بعد از ازدواج و مخصوصا بعد از آوردن فرزند دیگر میل ندارند همسرشان درگیر فعالیتهای اجتماعی شوند. دوست دارند تنها به فکر خود و خانواده خود باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392;ساعت 11:52;  توسط سیدحسین;  | 

مجموعۀ چهل دُرّ گهربار جاری از سرچشمه ولایت، سلالۀ پاک حضرت رضا(ع)، حضرت امام جواد (ع) تقدیم کاربران عزیزباشد که نظر رحمت آن مهربان شامل حال همه بشود.

1- الْمُؤ مِنُ يَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
فرمود: مؤ من در هر حال نيازمند به سه خصلت است : توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

2- قالَ عليه السلام : مُلاقاةُ الاْ خوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ كانَ نَزْرا قَليلا.

فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.


3- قالَ عليه السلام : إ يّاكَ وَ مُص احَبَةُالشَّريرِ، فَإ نَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ اءثَرُهُ.
فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.


4- قالَ عليه السلام : كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللّهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إ لى غَيْرِاللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ إ لَيْهِ.
فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست . چطور نجات مى يابد كسى كه خداوند طالبش مى باشد. هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

5- قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ اءعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.
فرمود: هركس موقعيّت شناس نباشد جريانات، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد.

6- قالَ عليه السلام : مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِارْتِيابٍ اءعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتابٍ.
فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت ، در حالى كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1392;ساعت 10:1;  توسط سیدحسین;  |